آیا تا کنون خوشبخت بوده اید؟                                                                       

داستایوسکی نویسنده نامدار روسیه در خاطرات خود در دوران زندان در سیبری می نویسد:"من دیدم که دارند وسائل اعدام را آماده می کنند وفقط پنج دقیقه از عمرم باقی است. ولی هر یک از دقایق به نظرم سالی می آمد.انگار هنوز عمر درازی در پیش است. پیراهن اعدام به تنمان کردند.من در ردیف سوم ؛نفر هشتم بودم .چقدر دلم می خواست زنده بمانم  زندگی به نظرم چه عزیز می آمد .گذشته در برابرم زنده شددلم می خواست از نو بر گردم وسالها وسالها زندگی کنم..."

وی رمان قمار باز خود را در سال 1867 طی 26 روز نوشت, که این کار با تند نویسی "آنا گریگوریونا" به تحقق رسید؛هرچند که آنا بعنوان تندنویس استخدام شده بود لیکن بدلیل حمایتهای که در نوشتن رمان واهتمامی که درایفای تعهد نویسنده وعدم دسترسی به متعهدله در ایجاد دسیسه ,وتعلل وطفره رفتن طرف قرار داد وابتکاری که در تحویل کتاب مورد بحث به مقامات پلیس در سررسیدو موعد مقرراز خود نشان دادواز سوئی با مشاهده پریشان حالی نویسنده وهمچنین احترام عمیق وپیوندهای عاطفی که در این ایام بين آندوبهم بر آمده بود علیرغم فاصله سنی فراوان پذیرفت  که همسر وی گرددو پس از درگذشت نویسنده نیز وی باقی عمر خود را به حفظ وحراست از میراث ادبی این نویسنده بزرگ مصروف داشت.

نکته ای که در خور تامل می باشد اینجاست که خانم آنا در خلال نوشتن قمار باز در مدت معهود وقتی درماندگی ؛پریشان حالی ؛لرزش دست ؛ اضطراب وعدم آرامش روانی وی را میدید؛به حال او رقت می آورد واز وی پرسید:"آیا تا کنون خوشبخت بوده اید؟"ایشان مکثی کرد وبعد کفت:" پنج دقیقه"وی در ادامه توضیح داد زمانی که در سیبری در کنار دیوار به خط شده ومنتظر تیرباران بودیم احساس کردم که چقدر زنگی را دوست دارم ومی خواهم زنده بمانم؛ در آن پنج دقیقه احساس خوشبختی داشتم وبعد از اینکه حکم محکومیت من به 4 سال زندان تبدیل شد ؛ آن احساس گرم وجذاب از من رخت بر بست.

سپس داستایوسکی خطاب به تندنویس جوانش گفت:" تو جطور؟"وی گفت:" غروب شبی که خبر دادی از فردا منشی شما خواهم بود من در ‘تمام شب ؛خود را خوشبخت می دانستم واز فرط خوشحالی تا صبح بیدار ماندم." بسيار شايسته خواهد بود كه شما نيز لحظات خوشبختي خود را بنويسيد تابه زيبائي در اذهان وخاطره ديگران جاودانه بماند.

رود خانه ستيكس رودي در جهان ديگر

اخيلوس پسر ثتيس وپله پادشاه ميريميدن ها ومشهورترين قهرمان يونان كه نام او در ايليادواديسه همر جاودان گرديده است وفق برخي از روايات مادر وي پس از تولد اورا دررود خانه ستيكس افكند واز اين روي همه اعضاء او بجز پاشنه وي كه در دست مادرش بود رويين تن وخستگي ناپذير گرديد ودر جنگ تروا نيز پس از مغلوب كردن هكتور كسي ياراي آن را نداشت كه جسد ويرا از او پس بگيرد و بر اساس تضرع پريام پير پيكر؛هكتور بازكردانيده شد؛ اندكي بعدپاريس پسر ديگر پريام ورباينده هلن‘" زيبا روي افسانه اي يوناني ومسبب نبردهاي سنگين تروا" آنگاه كه اخيلوس قصد ازدواج با (خواهرش) پوليكس دختر پريام را داشت پاريس به اتهام خيانت تيري به پاشنه اوزد وويرا كشت وپاشنه آشيل از اين روي ضرب المثل گرديده است.شرح كلي اين داستان در كتاب "فرهنگ اساطير يونان وروم اثر پير گريمال ترجمه بهمنش جلد 1 صفحه 365 آمده است.

آه چه بي رنگ و بي نشان که منم   

مطلع اين غزل را مولانا در خطاب به نقاشي به نام عين الدوله رومي – که قصد داشته تصوير مولانا را رسم کند- سروده و اينک عين عبارت افلاکي به اختصار : (( ... ملکه زمان ، بانوي جهان ، خاتون سلطان ، گرجي خاتون از جمله محبان خالص بود و دائم در آتش شوق مولانا مي سوخت.نقاشي بود او را عين الدوله رومي گفتندي (خاتون) او را تشريفها داده اشارت کرد تا صورت مولانا را در طبقي(=صفحه کاغذ) رسمي بزند... عين الدوله قلم به دست گرفته نظري بکرد و به تصوير صورت مشغول شد و بر طبقي به غايت صورتي لطيف نقش کرد. باز نظر کرد ، دوم بار ديد که آنچه اول ديده بود آن نبود ، در طبقي ديگر رسمي ديگر زد، چون صورت را تمام کرد ، باز شکلي ديگر نمود، عليها(=به همان ترتيب) در بيست طبق لونالون (رنگارنگ) صورتها نبشت : و چندان که نظر را مکرر مي کرد ديگرگون مي ديد، متحير مانده نعره اي بزد و بيهوش گشته قلمها را بشکست... همانا حضرت مولانا همين غزل را سرآغاز فرمود: " آه چه بي رنگ و بي نشان که منم"

آه چه بي رنگ و بي نشان که منم                                       کي بينم مرا چنان که منم

 

اين جهان وان جهان مرا مطلب                             کاين دو، گم شد در آن جهان که منم

ماجرای مهدی دين پناه و حافظ

                   
تيمور لنگ آوازه ی حافظ و خصوصا اين بيت ازشعر او که ميفرمايد:
"اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را                   به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را"
را شنيده بود.وقتی در شيراز اطراق کرد گفت برويد حافظ را پيدا کنيد و بياوريد.چنين کردند و حافظ را کنار تيمور نشانيدند.تيمور گفت مردحسابی من دنيا راغارت کرده ام و سمرقند و بخارا را به پيشرفت و آبادی کنونی درآورده ام و جاه و جلال این شهر ها شهره آفاق شده است تو، آن وقت اين دوشهربزرگ و زیبا را به يک خال هندو می بخشی!؟ حافظ در پاسخ گفت:من همين حاتم بخشی ها را کرده ام که هم اکنون مفلس شده ام والا برای خود کسی بودم.تبمور از مطايبه ی حافظ خوشش آمد و از تعرض به او خودداری نمود.

ترا من چشم در راهم

به نيما بگوييم كه به يادت هستيم . تو را من چشم در راهم شباهنگام، که می گیرند در شاخ تلاجن، سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛ تو را من چشم در راهم شباهنگام، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛ در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه! من از یادت نمی کاهم؛ تو را من چشم در راهم

امامزاده محمود گازرخان

بسمه تعالي

 روستای گازرخان - 1

در جنوب روستاي گازرخان رودبار الموت نرسيده به قلعه تاريخي حسن صباح در کنار جاده امامزاده اي منسوب به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) در ميان مزرعه گيلاس گزادشت توجه عابرين را جلب مي نمايد که از معنويت و صفاي ويژه اي برخوردار است و درخت تادانه اي با قدمت زياد در ضلع غرب امامزاده موجود است كه به ديوار امامزاده چسبيده و اهالي محل در فصل پاييز بعضا از ميوه آن براي تبرک بهره مند مي شوند‘در قديم نيز بچه هاي محلي ميوه هاي ريز تادانه را از درخت چيده وبا مغز گردو سائيده وممزوج نموده ومي خوردند.o:p>

 

بعضي از گردشگران در آنجا پياده شده و ضمن ساختن وضو نمازشان را در شبستان آن مي خوانند و شير آبي نيز از دره مجاور در جلو امامزاده از آب شرب تعبيه شده ، که تشنگي زائران و رهگذران را برطرف نموده و همانطوريکه بر روي مخزن آب نوشته شده نوشندگان آب به قافله سالار شهداي کربلا درود مي فرستند.مردم روستاي گازرخان اين امامزاده را مامن و جايگاهي براي بيان تمنيات و مکنونات قلبي خود دانسته و احترام زيادي را براي آن قائل مي باشند و به مناسبت هاي مختلف براي زيارت به آن مکان مقدس مي روند و ضمن روشن نمودن شمع به دعا و نيايش والقاء خواسته هاي خود مي پردازند.

در روز عاشورا نيز کليه مردم روستا با دسته سينه زني و بر افراشتن علم كه از تقدس ويژه اي بين اهالي برخوردار مي باشد؛به روش سنتي از روستا تا به محل استقرار امامزاده سينه زني وعزا داري مي نمايند و ضمن طواف امامزاده عزاداري برای حضرت سيدالشهدا و ياران باوفايش نزديك به ظهر عاشورا به اوج خود مي رسد.

غذاهاي نذري اهالي در آنجا بين سينه زنان و عزاداران حسيني و رهگذران غريبه توزيع ميشود.

اخيرا با تعميرات و حصاري که با کمک اهالي به دور امامزاده کشيده شده و آن را محفوظ و محصور نموده و بر غناي معنوي و سکوت سحرآميز آن افزوده شده و هرروزه بر زائرين آن مکان مقدس افزوده مي شود.

به همين جهات به نظر مي رسد اگر اداره محترم اوقاف محل ، به نحو مقتضي در جمع آوري کمک و نذورات مردم در اين محل ساماندهي نموده و ساز و کاري را فراهم نمايد تا از محل جمع آوري اين نذورات پس از وضع حق العمل عوامل اجرايي ، مابقي آن را صرف بهسازي ساختمان و گنبد امامزاده نمايد، عملي بحق و خداپسندانه و شايسته خواهد بود.

الموتالموت

از زائريني که موفق به زيارت امامزاده محمود گازرخان مي شوند التماس دعا دارد.

((به غلط تبت بام دنياست))

بسمه تعالي

 

اگر بخواهيم راجع به قلعه حسن صباح در روستاي گازرخان رودبار الموت نيم نگاهي داشته باشيم، نمي توان توجهي به پيشينه تاريخي آن معطوف نداشت.لذا در اين وجيزه به اختصار نگاهي گذرا به قلعه الموت مي شود و از شرح و بسط حکومت اسماعيليه و جانشينان حسن صباح در قلعه الموت و بسط قدرت آنان در ساير قلعه هاي مربوط خودداري مي گردد و منحصرا راجع به قلعه الموت و فضاي پيراموني آن در حد ضرورت بحث و بررسي مي شود.

معروف است که يکي از سلاطين ديالمه عقابي را براي شکار رها نموده و خود بر اثر آن مي رود تا به اين محمل مي رسد و با مشاهده موقعيت محل، پس از 12 سال مطالعه مهندسي، قلعه اي را در سال 246 هجري بنا مي نمايد که به اين نام مشهور مي گردد.

في الواقع الموت در صخره بلند کوهستاني قرار گرفته و به سبب ارتفاعي که از پيرامون خود دارد "اله موت" ناميده شده يعني عقاب آشيان و چون عقاب در جاهاي بلند آشيان مي نمايد قلعه الموت نيز بدين نام خوانده و در اثر کثرت کاربرد به الموت مبدل شده است.

قلعه الموت در دامنه کوهي است که گوديها در حوالي آن قابل تامل بوده و در آن زمان نصب منجنيق بر آن ممکن نبوده و تير هيچ تيراندازي نيز به راس آن نمي رسيده است.و موقعيت قلعه به گونه ايست که به سرزمين هاي پيرامون خود مسلط است.

حسن صباح دژ الموت را از گماشته ملکشاه سلجوقي خريداري و مبلغ سه هزار دينار بهاي آن را از طريق حاکم گردکوه دامغان پرداخت نمود و اين قلعه يکي از معتبر ترين قلاع اسماعيليان گرديد که حسن صباح تقريبا در سن 25 سالگي مصادف با ششم رجب سال 483 ه.ق در قلعه استقرار يافت و قلعه مزبور با بهسازي و اصلاحاتي مرکز حکومت اسماعيليان ايران قرار گرفت و صد و هفتاد و يک سال مقر دولت حسن صباح و جانشينان وي بود.

حسن صباح همزمان با استقرار در قلعه الموت ترويج شيعه اسماعيلي را در دستور کار خود قرار داد و همزمان نيز توسعه قلمرو و تصرف ساير قلاع را وجهه همت خود قرار داده که تعداد اين قلاع در ايران به پنجاه باب بالغ مي گردد.

حسن صباح مخالف سرسخت نفوذ و سلطه سياسي بيگانگان بر ايران بوده و به همين جهت فداييان مطلقي را در قلعه طبس تربيت نمود و حدود 50 نفر از چهره هاي سياسي و وابستگان به حکومت وقت مانند خواجه نظام الملک را از ميان برداشته و تعداد اين افراد نيز حدود 48 نفر تخمين زده مي شود.

صرفنظر از لشکرکشيهاي متعدد سلاطين سلجوقي به الموت و ايراد صدمات و خسارات فراوان به ساکنين آباديهاي اطراف قلعه، سلطان سنجر نيز در انديشه لشکرکشي به الموت بود که حسن صباح بوسيله يکي از اعضاي خود خنجري را بهمراه پيامي به شرح (( آن کس که کارد به زمين درشت فرو مي کند در سينه نرم سلطان هم تواند نشاند)).در زمين مقابل تخت وي فرو کرد که سلطان سنجر با مشاهده آن صحنه متوحش گرديده و با فداييان اسماعيليه مصالحه نموده و در برهه اي از تاريخ نيز همکاريهاي بين سلجوقيان و اسماعيليه براي از بين بردن دشمنان مشترک وجود داشته است.

النهايه حسن صباح در سال 518 ه.ق درگذشته و نقل شده که در اين فاصله فقط دو بار بر بام خانه خود رفته و بقيه اوقات به تدوين مباني و اداره امور مي پرداخته است و مقرر نموده بود که هيچکس شراب ننوشد و کسي که بر بالاي قلعه ني نواخته بود، بيرون رانده و دو پسر خود را به اتهام شرب خمر و قتل اعدام نمود.

 

به هر روي قلعه در يد جانشينان حسن صباح قرار داشت که در سال 654 به فرمان هلاکو بخش هاي عمده آن با دشواري تخريب شد، جايي که در زمان رونق خود از کتابخانه اي بزرگ و تجهيزات دارويي پزشکي و بيمارستاني برخوردار بود و از اطراف و اکناف کشور بيماران لاعلاج خصوصا از "ري" که قدمت آن در اوستا آمده، به الموت مي آمدند و مداوا مي شدند، به تلي از خاکستر مبدل شد.امروزه اين قلعه در روستاي گازرخان در ميان خرابه ها و بقاياي نقاطي مانند : خرازرو ، ديلمان ده ، کياباغ ديمه ، زهير کلفي ، اسب کله چال و دامکي به چشم مي خورد و بعضا آثار و بقاياي خانه هاي قديمي و ابزار و آلات آن عصر و بعضا تنبوشه هاي سفالي که آب را به پيرامون قلعه مي رسانيده ، کشف

 مي گردد.Alamut castle 4

از شمال قلعه گازرخان کوه مرتفع "هودکان" که در سطح آن قبرستان عظيمي از مردمان پيش از اسلام مشاهده مي گردد و در حاشيه اين کوه رفيع ، نقطه بلندي وجود داردکه به نام "گردنه آسيا بک چال" موسوم است که اين نقطه بخاطر ارتفاع و از سه طرف با دره ها و گوديهايي مواجه است که بلحاظ خالي از موانع طبيعي بودن بادهاي تندي دارد و از اين رو قبل از اسلام در اين محل آسياب بادي داير بوده که ساکنين اطراف محصولات کشاورزي خود را در آنجا آرد مي نمودند.آسيابي که صنعتگران ايراني در احداث آن ماهر بودند خصوصا از ابو لولو فيروز ايراني غلام مغيرة بن شعبه ، در حجاز کسي خطاب به وي مي گويد: (( چنين شنيدم که تو گويي من آسيا کنم بر باد که گندم آس کند.)).و وعده احداث آسياب بادي در آن سامان از وي گرفته مي شود که بعنوان يک حرفه بومي در ايران مورد استفاده بوده و هم اکنون سنگ آسياب بزرگي که يادگار آن دوران مي باشد در محل موصوف مشهود است علي الخصوص که هم اکنون بعد از ظهر ها بادي در آنجا مي وزد و صدايي شبيه لحظات اوليه حرکت قطار را توليد مي نمايد  و بعضا نيز بي شباهت به صداي شلاقهاي فيلم باراباس نيست.

همچنين در ادامه کوه هودکان به سمت تنکابن نقاطي وجود دارد به نام باغ شاه ، گردنه زرخانه و قله اسب و غيره که نشان از وجود حکومت و تمدن در قبل از اسلام دارد. عليرغم کنده کاريهاي غير مجاز، چنانچه به صورت قانوني مورد مطالعه و کنکاش قرار گيرد به سوابق درخشاني منتهي خواهد گرديد.

Alborz mountains

باري با توجه به مرتفع بودن قلعه الموت و گوديهاي اطراف، وقتي انسان در بالاي قلعه قرار مي گيرد و از خنکاي نسيم کوهسار که چهره وي را در بلنداي خود به نوازش مي نشيند، احساس عجيبي به انسان دست مي دهد خصوصا اگر حضور شخص براي اولين بار باشد تفاوت محسوسي را مشاهده مي نمايد و احساس استعلا و غرور خاصي در شخص ايجاد مي گردد و شايد تحت تاثير همين احساس زماني که پل آمير ، نويسنده کتاب (( خداوند الموت)) به ترجمه ذبيح الله منصوري در بلند ترين نقطه قلعه موسوم به ((آشيانه عقاب)) قرار مي گيرد في البداهه مي گويد "به غلط تبت بام دنياست ، بام دنيا همين جاست و حسن صباح حقش بوده که بر جهان حکومت کند."

وجه تسميه اين وبلاگ نيز از تعبير "بلندي هاي بادگير "منبعث از چنين مضامين و مفهومي مي باشد.

نقشه الموت

 هم اکنون بانويي فداکار و سخت کوش به نام سرکار خانم دکتر چوبک، بهسازي قلعه و ثبت جهاني آن را با زحمات طاقت فرسايي با صبر و بردباري در طي چند سال گذشته مديريت نموده و نسبت به اصلاح معبر تردد به قلعه و تعبيه پله هايي مناسب و ايجاد شرايط بهداشتي و ايمني در بالاي قلعه ، آبرويي به آن بخشيده و چنانچه مراکز رفاهي و فرهنگي در محل توسعه يابد که تکافوي نياز گردشگران را بنمايد و با باز شدن جاده الموت به تنکابن منطقه از بن بست خارج گردد، با توجه به استعداد صنعت گردشگري منطقه الموت مي تواند منبع درآمد قابل توجهي براي ميهن اسلامي و منطقه باشد.

پاورقي: برخي اوقات اسير را آزاد وبا وي قراردادي منعقد مي نمودند كه به استناد آن از عايدات كاري كه مي كند مقدار معيني را به آزاد كننده خود بدهد‘ اين مال را "ضريبة العبد"ناميده اند ابو لؤلؤ از همين هنرمندان بود كه مغيرة بن شعبه او را آزاد كرده بود واز وي ماليات سنگين مي گرفت.

به بهانه ولادت باسعادت حضرت زهرا(س)وروز زن

    مطلب زير در صندوق پستي ام بود. مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود. وقتي از گل فروشـي خارج شد، دختري را ديد که روي جـدول خيابان نشستـه بود و هق هق گريـه مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد: دختر خوب، چرا گريه مي کني؟ دختر در حالي که گريه مي کرد، گفت: مي خواستم براي مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حالي که گل رز 2 دلار مي شود. مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا، من براي تو يک شاخه گل رز قشنگ مي خرم. وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: "مادرت کجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره کرد. مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت. مرد دلش گرفت، طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

حسد بردن

    معمو لا ديده ميشود كه افرادي به دلائل رواني به ديگران حسادت مي ورزندوخداوند به نعمتهاي كه به آنان داده بي توجه وبنا بر ضرب المثل مرغ همسايه غاز است از مقام وموقعيت ونفوذ وتمكن ودارائي افرادوساير موارد مبتلابه حسد مي برندواز اين حيث براي خود تكدر خاطر ايجاد مي نمايندليكن شيخ اجل سعدي بزرگ نه تنها به اين امور روز مره عنايتي ندارد بلكه به تمام داشته ها ونداشته هاي دنيا بي اعتنا بوده ومنحصرا داشتن وصال با دلبري تنها موردي است كه مطمح نظر جناب ايشان مي باشد؛ودرهمين موضوع مي فرمايد:

 هرگز حسد نبردم بر منصبي و مالي                                                  الا بر آنكه دارد با دلبري وصالي

به نان رسانیدن

    از نان انداختن آسان است ولي به نان رساندن دشوار ‘حال كه من قادر نيستم كسي را به نان برسانم ؛ بهتر آن باشد كه از به نان رسيده ها نان نستانم. ظاهرا اين جملات بايستي از فارابي فيلسوف بلند آوازه ايراني باشد كه در دمشق در مجلسي آهنگي نواخت كه همه به طرب وسماع در آمدندوسپس تركيبي ديگر ساز كردكه همه به گريه درآمدندودرپايان ساز ش را به گونه اي كوك كرد وآهنگي نواخت كه همگان به خواب فرورفته وآنگاه سازوبرگ خود را جمع واز مجلس بيرون رفت.

تکریم از خیرین مدرسه ساز

بسم الله الرحمن الرحيم

 ياد و خاطرة شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي وحضرت امام (ره)را گرامي داشته وبراي مقام معظم رهبري طول عمر باعزت و براي رياست محترم جمهوري و دولت خدمتگزار توفيق الهي آرزو مي‌‌كنم ‘به محضر يكايك سروران و حضار گرامي به ويژه خيّرين ارجمند ، خير مقدم و عرض ادب و احترام دارم و از همة بزرگواراني كه دست‌اندر‌كار برگزاري اين محفل با شكوه هستند‘ تقدير و تشكّر مي‌نمايم . خيلي خوش‌حالم كه خداوند متعال توفيق عطا فرمود تا در مضجع شريف و بارگاه ملكوتي حضرت ثامن‌الحج(ع) خدمت شما عزيزان برسم علي‌الخصوص كه شما بزرگواران‘ گوي سبقت را در راه خيرمدرسه سازي از همگان ربوده و ميزان كمكهاي شما به 10 % كمكهاي مردمي كشوري بالغ مي‌گردد . در بادي امر به نظرمي رسد‘ عليرغم پيشرفت‌هاي سرسام‌آوري كه بشر در تكنولوژي ، صنعت و فن‌آوري اطلاعات حاصل نموده ، نقش نيروي انساني همچنان به عنوان نقش محوري و كانوني توسعه مد نظر كلية صاحبنظران مي‌باشد . بويژه آموزش نيروي انساني كارآمد و آينده‌سازان عزيز كشور كه زير ساخت توسعه و تحول و ترقي هر جامعه‌اي محسوب مي‌گردد . از طرفي اجمالاً چنين بر مي‌آيد كه اكثر كشورهاي صنعتي وجه غالب اعتبارات خود را به ساخت‌وساز مدارس و آموزش جمعيت دانش‌آموزي خود تخصيص داده و سرمايه‌گذاري قابل توجّهي را معطوف اين بخش نموده است . بطوريكه ژاپني‌ها ، خانه‌هاي خود را كوچك و مدارس را بزرگ و مجهز و نشاط‌انگيز ساخته‌اند و نتيجه آن‘ امروز داشتن نيروي انساني توانمند و نقشي است كه ژاپنيها در جهان ايفا مي‌نمايند و اين تحول دنيا را مسحور نموده است . مدارسي كه به صورت دو نوبته استفاده مي‌شود ، شرايط خاصي را براي دانش‌آموزان ايجاد مي‌نمايد كه به تضييع حق آنان مي‌انجامد‘ در مدارس دو نوبته بيش از يك سوم وقت قانوني دانش‌آموزان تفويت و ضايع مي‌گردد ُشایان ذکر است ۲۴ هزار واحد آموزشی به صورت دونوبته استفاده می گردد.

كلاس‌هاي غير استاندارد نيز باعث خطرات جاني دانش‌آموزان گرديده و تملك اراضي آموزشي و خريد اماكن استيجاري نيز خود معضل ديگري براي آموزش و پرورش مي‌باشد . خوشبختانه خيّرين گرانقدر با درك صحيح شرايط و موضعگيري بحق در جهت رفع كمبود فضاهاي آموزشي مشاركت نموده و قدمهاي استواري را برداشته‌اند خصوصاً اينكه دولت نيز با توجّه به مصوبات مأخوذه از مبادي ذيصلاح در جهت ساماندهي اعتباري معادل كمك خيّرين به اين امر مي‌باشد . شايان ذكر است حدود يك سوم پروژه‌هاي احداثي از محل منابع مردمي و مشاركتي در دست اجرا است . از سوئي سازمان نوسازي مدارس كشور نيز با استقبال از خيّرين محترم و نظام‌مند نمودن اين روابط وارتقاء‌آن ، تلاش وافري را جهت اجراي پروژه‌ها از نظر تحقق اهداف يكساله ، اجرا ، كيفيت اجرا ، روش ارجاع كار و در صد تحقق خاتمه پروژه‌ها در ده‌سال منتهي به سال 138۶ مبذول داشته كه با ارزيابي سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور رتبه اول  رادر سراسرکشور  حائز گرديده است واین امر نشان از انتخاب صحیح ودقیق خیرین حکایت دارد.

به حمدالله از دير باز به طور عام و در سال‌هاي گذشته بطور خاص خيّرين معزز با قالبي ساختار يافته و تعريف شده با الهام و توسل به آيات الهي و معارف غني اسلامي و نصوص شرعي و آموزه‌هاي ديني و نظريات فقهاء‌عظام در مورد تجويز صرف ثلث سهم مبارك امام (ع) و اظهار نظر وفتاواي برخي از مراجع معظم مبني بر وجوب مدرسه‌سازي در كنار آموزش و پرورش پرچمدار نهضت مدرسه‌سازي و جهل ستيزي هستند .

لازم است به اختصار به بیان برخی آیات وروایات در باب کار خیر اشاره شود: 

(مثل الّذين ينفقون اموالهم في سبيل الله كمثل حبّه انبتت سبع سنابل في كل سنبله مائه حبّه و الله يضاعف لمن يشاء والله واسع عليم ) (سوره بقره آیات ۲۶۱الی ۲۶۳) ((كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي كنند (آن اموال ) همانند بذري است كه هفت خوشه بروياند، و در هر خوشه يكصد دانه باشد و خداوند آن را براي هر كس كه بخواهد (و شايستگي داشته باشد) چند برابر مي كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت ) واسع و (به همه چيز) داناست .))

لنَ تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ

      هرگز به نيكوكارى نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد و از هر چه انفاق كنيد قطعاً خدا بدان داناست.                                                                

(سوره : آل عمران    آیه : 92)

تفسير نمونه:

واژه ((بر)) در اصل به معنى ((وسعت )) است ، و لذا صحراهاى وسيع را ((بر)) (بفتح ب ) مى گويند، و به همين جهت به كارهاى نيك كه نتيجه آن گسترده است و به ديگران مى رسد ((بر)) (بكسر ب ) گفته مى شود، و تفاوت ميان ((بر)) و ((خير)) از نظر لغت عرب اين است كه بر نيكوكارى تواءم با توجه و از روى قصد و اختيار است ، ولى ((خير)) به هر نوع نيكى كه به ديگرى بشود اگر چه بدون توجه باشد، اطلاق مى گردد. در اين كه مقصود در اينجا از كلمه ((بر)) چيست ؟ مفسران گفتگوى بسيار دارند، بعضى آن را به معنى بهشت ، و بعضى به معنى پرهيزكارى و تقوى ، و بعضى به معنى پاداش نيك گرفته اند، ولى آنچه از آيات قرآن استفاده مى شود اين است كه بر معنى وسيعى دارد و به تمام نيكيها اعم از ايمان و اعمال پاك گفته مى شود، چنانكه از آيه 177 سوره بقره استفاده مى شود كه ايمان به خدا، و روز جزا، و پيامبران ، و كمك به نيازمندان ، و نماز و روزه ، و وفاى به عهد، و استقامت در برابر مشكلات و حوادث همه از شعب بر محسوب مى شوند. بنابراين رسيدن به مقام نيكوكاران واقعى ، شرايط زيادى دارد كه يكى از آنها انفاق كردن از اموالى است كه مورد علاقه انسان است ، زيرا عشق و علاقه واقعى به خدا، و احترام به اصول انسانيت و اخلاق ، آنگاه روشن مى شود كه انسان بر سر دو راهى قرار گيرد، در يك طرف مال و ثروت يا مقام و منصبى قرار داشته باشد كه مورد علاقه شديد او است ، و در طرف مقابل خدا و حقيقت و عواطف انسانيت و نيكوكارى ، اگر از اولى بخاطر دومى صرف نظر كرد معلوم مى شود كه در عشق و علاقه خود صادق است ، و اگر تنها در اين راه از موضوعات جزئى حاضر بود صرف نظر كند، معلوم مى شود عشق و علاقه معنوى او نيز به همان پايه است و اين مقياسى است براى سنجش ايمان و شخصيت . در پايان آيه براى جلب توجه انفاق كنندگان مى فرمايد: ((آنچه در راه خدا انفاق مى كنيد (كم يا زياد از اموال مورد علاقه يا غير مورد علاقه ) از همه آنها آگاه است )) (و ما تنفقوا من شى فان الله به عليم ). و بنابراين هرگز گم نخواهد شد و نيز چگونگى آن بر او مخفى نخواهد ماند. نفوذ آيات قرآن در دلهاى مسلمانان نفوذ آيات قرآن در دلهاى مسلمانان بقدرى سريع و عميق بود كه بلافاصله بعد از نزول آيات اثر آن ظاهر مى گشت .

n      روزى ميهمانى بر ابوذر وارد شد، او كه زندگى ساده اى داشت از ميهمان معذرت خواست كه من بر اثر گرفتارى نمى توانم شخصا از تو پذيرايى كنم ، من چند شتر در فلان نقطه دارم ، قبول زحمت كن بهترين آنها را بياور (تا براى تو قربانى كنم ) ميهمان رفت و شتر لاغرى با خود آورد، ابوذر به او گفت به من خيانت كردى ، چرا چنين شترى آوردى ؟ او در جواب گفت : من فكر كردم روزى به شترهاى ديگر نيازمند خواهى شد، ابوذر گفت : روز نياز من زمانى است كه از اين جهان چشم مى بندم (چه بهتر كه براى آن روز ذخيره كنم ) خداوند مى فرمايد:(لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ).

- وقت انفاق :

در زمان رسول خدا (ص) مرد جواني زندگي ميكرد كه همسري نداشت ودر جواني كوشش بسيار كرد كه ثروت و اموال زيادي جمع آوري نمود.تا اينكه بيمار شد و به حال مرگ افتاد . چون خبر بيماري او به گوش پيامبر (ص) رسيد حضرت به عيادتش تشريف بردند.

جوان با ديدن حضرت عرض كرد : يا رسول الله من زحمت زيادي كشيده ام و اموال زيادي دارم . اكنون خواهشي از شما دارم و آن اينكه تمام داراييم را پس از مرگم در راه خدا انفاق فرماييد . پيامبر اكرم (ص) هم پذيرفت و پس از مرگ آنچه داشت در راهي كه صلاح ميدانست به مصرف رسانيد.شخصي كه شاهد ماجرا بود گفت : خوش به حال كساني كه داراي ثروت هستند و مي توانند با مالشان بهشت را خريداري كنند . پيامبر اكرم (ص) خم شد و دانه خرمايي راكه روي زمين افتاده بود برداشت و سپس روبه آن شخص كرد و فرمودند اين چيست آن شخص گفنت دانه خرماست. پيامبر فرمود قسم به آن خدايي كه جانم در دست اوست اين شخص مرده اگر در زمان بودنش يك دانه خرما انفاق كرده بود بهتر از اين اموالي بود كه من پس از مرگش انفاق كردم . آيه 254 سوره بقره : يا ايهاالذين امنوا انفقوا مما رزقناكم من قبل ان ياتي يوم لابيع فيه و لاخله و لاشفاعه

اي اهل ايمان از آنچه روزي شما كرديم انفاق كنيد، پيش از آنكه بيايد روزي كه نه كسي براي خود چيزي تواند خريد و نه دوستي و شفاعتي بكار آيد.     (كتاب اندرزها و حكايات)

-  احسان و انفاق حضرت زهرا (س) در شب عروسی:

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عروسى زهرا (س) يك دست پيراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسى بپوشد ، هنگامى كه فاطمه به خانه ‏ى زفاف رفت ، بر سجاده عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات مى ‏كرد.
ناگاه مستمندى به در خانه فاطمه آمد و با صداى بلند گفت : «از در خانه‏ نبوت يك پيراهن كهنه مى ‏خواهم.»

فاطمه (س) در آن وقت دو پيراهن داشت ، يكى كهنه و ديگرى نو ، خواست پيراهن كهنه را طبق تقاضاى فقير ، به او بدهد ، ناگاه به ياد اين آيه (92 آل‏ عمران) افتاد كه مى‏ فرمايد : «هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى ‏رسيد مگر آنچه را دوست داريد انفاق كنيد.»
حضرت زهرا (س) كه مى ‏دانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد ، به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد.

فرداى آن شب هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيراهن كهنه را در تن او ديد.
پرسيد : چرا پيراهن نو را نپوشيده ‏اى ؟
حضرت زهرا (س) عرض كرد : آن را به فقير دادم.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود : «اگر پيراهن نو را براى شوهرت مى ‏پوشيدى بهتر و مناسب تر بود.»
فاطمه (س) عرض كرد : اين روش را از شما آموخته‏ ام ، در آن هنگام كه مادرم خديجه همسر شما گرديد ، همه اموال خود را در راه شما به تهی‏دستان بخشيد ، كار به جايى رسيد كه فقيرى به در خانه‏ شما آمد و تقاضاى لباس كرد ، در خانه لباسى وجود نداشت ، شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او دادى ، از اين رو اين آيه (29/ اسراء) نازل شد :
و بيش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرو مانى.

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تحت تأثير محبت ها و خلوص دخترش زهرا (س) قرار گرفت قطره‏ هاى اشك از چشمانش سرازير شد ، فاطمه (س) را به نشانه‏ ى محبت به سينه‏ اش چسبانيد. (1)

 -

قال رسول الله (ص)           

إنَ اللهَ يُعطِي الدُّنيا مَن يُحِب وَ مَن لايُحِب وَ لايُعطِي الايمان اِلّا مَن يُحِب

همانا خداوند دنیا را به آن کسی که دوست دارد و آن کسی که دوست ندارد عطا می کند، ولی ایمان را جز به آن کسی که دوست دارد عطا نمی کند.(قوت القلوب، ص 83.)

 

در اينجا لازم مي دانم به اختصار به تعريف واژه "خير" و تعبير و تفسيري كه از آن مي‌شود‘بپردازم . - خير يعني برتري دادن كسي را بر كسي ديگر‘ نيكو شدن و صاحب خير‌گرديدن . - خير يعني نيكويي دادن خدا كسي را در كاري‘ في‌الواقع به كساني‌كه وارد اين عرصه شده ، عرض مي‌نمايم كه مدرسه‌سازي دل به عشق سپردن است . به تعبير خواجه به شيراز

هر دم كه دل به عشق دهي خوش دمي بود                       در كار خير حاجت هيچ استخاره‌ نيست

 سعدي رحمه الله عليه نيز آرزوي خير شدن را دارد و از اين رو دعا مي‌فرمايد كه : «خدايا تو در كار خيرم بدار- وگر نه نيايدزمن هيچ كار» به خيّرين محترم مدرسه‌ساز و مسئولين محترم نوسازي مدارس عرض مي نمايم تا عبارت ذيل را مورد امعان نظر شايسته خود قرار دهند . «تعبد وتعفف در دفع شر جوشني عظيم است ودر جذب خير كمندي دراز. » حكيم ناصر خسرو قبادياني نيز مي فرمايد: « خير برنايد از تهي زنبيل . » و تمكن لازمه اين امر است . سعدي بزرگ نيز مي‌فرمايد : «از پاي برهنه چه سير‌آيد‘ از دست بسته چه خير . » پس شمايي كه اين ويژگي‌ها را نداريد والحمدالله بقول فقها "مقتضي موجود است و مانع مفقود" فرصت را از دست ندهيد . كمااينكه اوحدي مراغه‌اي نيز گويد : « خير تأخير بر نمي‌تابد . » تعبيرات ديگري هم هست بدين شرح : خير در خانه صاحبش را مي‌شناسد . - خير را ه به در خانه صاحب خود مي‌برد . - « هر كه در حالت توانايي نيكويي كند در حال ناتواني سختي نمي‌بيند . »

نكويي كن امسال چون ده‌ تراست                                      كه سال دگر ديگري دهخدا است

- خداي عزو‌جل شما را براي نيكي كردن آفريده است . مولوي بلخي معروف به ملاي رومي در مورد چگونگي گردش اموال مي‌فرمايد :

هرچه از وي شادگردي در جهان                                       از فراق او بيندیش آن زمان    

ز آنچه گشتي شاد بس كس شاد شد                              آخر از وي جست و همچون باد شد

از تو هم بجهد تو دل در وي منه                                       پيش كو بجهد ز تو‘ تو‘ز و بجه

نام ميري و وزيري و شهي                                              در نهانش مرگ ، درد جانكهي

 مر اسيران را لقب كردند شاه                                         عكس چون كافور نام او سياه

،   به هر حال ابيات ديگري نيزشعرا در اين مورد فرموده اند :

پريشان كن امروز گنجينه چست                                       كه فردا كليدش نه در دست تست

تو با خود ببر توشه خويشتن                                            كه شفقت نيابي ز فرزند وزن

به غمخوارگي چون سرانگشت من                                   نخارد كسي در جهان پشت من

بگذريم باري‌آندره ژيد : در كتاب مائده‌هاي زميني مي‌گويد :« ....... مقدمات ستودني بسياري هست كه آدمي را براي خفتن آماده مي‌گرداند . بيدار شد نهاي ستودني نيز هست . اما خوابهاي ستودني نيست . من رويا را فقط آنقدر كه مي‌پندارم حقيقت است دوست مي‌دارم . زيرا كه زيباترين رؤياها به آن لحظه نمي‌ارزد كه آدمي از خواب بر مي‌خيزد . » مقولة مدرسه‌سازي مقولة بارز بيداري است به تعبير علامه اقبال لاهوري اين حركت خيّرين بايستي خواب راحت ما را بر‌آشوبد . اقبال مي‌فرمايد :

 از نالة‌ مرغ چمن از بانگ اذان خيز                                        از گرمي هنگامة آتش‌نفسان خيز

با خرقه و سجاده وشمشير و سنان خيز                                معمار حرم باز به تعمير جهان خيز

ازخواب گران خواب گران خواب گران خيز

 از خواب گران خيز

 به هر حال مطلع اين شعر شورانگيزاين مصرع زيبا است .

 "اي غنچة خوابيده چو نرگس نگران خيز"

علي ايحال بنده قصد نصيحت و مداهنه ندارم و كوچكتر از آن هستم ولي معتقدم كه خيّرين عزيز بايستي شكر مضاعفي را به درگاه حضرت حق به جاي آورند : 1 – به خاطر نعمتي كه خداوند متعال به حق به آنان عطا فرموده است . 2 – به خاطر اينكه آنان توفيق يافته‌اند كه نعمت و مكنت خويش را صرف مدرسه‌سازي بنمايند ،يقينآ دستاورد بزرگي است . خدايا به داده ات و نداده ات شكر كه داده ات نعمت است و نداده ات حكمت . شايسته است بعرض برسانم كه خيّرين گرامي مي‌توانند با طيب خاطر نسبت به احداث مدرسه و صلح آن با شرايطي به آموزش و پرورش اهتمام بنمايند و در اسناد تنظيمي حق نامگذاري و برخي از امتيازات را براي خود به رسميت بشناسند و چنانچه آموزش و پرورش در نگهداري و حفاظت از شروط سپرده شده تخلفي بورزد مي‌توان ملك را به خير برگداند و مضافاً اينكه ستادي تحت عنوان" ستاد تحقق اهداف ونيات خيّرين "  براي پاسداري از اين امر در شرف تشكيل است . نهايتاً نكته قابل توجّه اينكه چرا نبايد بنايي بسازيم كه ماندگار باشد ؟ چرا برخي بناها قرن‌ها دوام دارد ؟

بي شك احداث هر متر مربع ساختمان با هر نوع كاربري حاصل هزينه‌ سرمايه‌هايي ملي، نيروي انساني و مواد اوليه و اعتباراتي است كه در تهيه آن گروه‌هاي مختلفي زحمت كشيده و منابع كشور را صرف نموده‌اند. اهميت نقش نظارت در اجراي صحيح و اقتصادي پروژه‌‌ها نيز از همين جا ناشي مي‌شود بديهي است كه لازمه‌ اين كار اطمينان بر صحت كار از ناحيه مسئولين چه طراحان، محاسبان و چه مجريان عملي مي‌باشد.

- آيا تا به حال از خود پرسيده‌ايم كه بناهاي تاريخي كشور ما با همه عظمت و شكوه و جلالشان چگونه تا به امروز استوار مانده‌اند؟

-  آيا به هنر معماران و به تعهد مسئوليت‘ به رنج و زحمت و به علاقه‌اي كه به پاي اين بناها به آن نثار كرده‌اند انديشيده‌ايم؟

- آيا مي‌انديشيم كه امروز كجا هستيم با همه امكانات و دانش روز در پروژه‌هاي ما چه سرمايه، نيرو و تلاش به كار مي‌رود و حاصل كار چه از آب در خواهد آمد؟

- چه عواملي باعث به هدر رفتن سرمايه‌‌ها مي‌شود؟

       - فرهنگ استفاده از بيت المال را چگونه مي‌شود گسترش داد؟

 - چگونه مي توان از امكانات و منابع حداكثر استفاده را به عمل آورد؟

 پاسخگويي به سئوالات فوق و موارد مشابه آن فرآروي هر مسئول دلسوز علاقمند قرار دارد و نيازمند شناخت دقيق اهداف و برنامه‌ها و نيز آگاهي جامع و به هنگام از وضعيت موجود مي‌باشد، لذا زمان را دريابيم و امكانات كشورمان و مشكلات را موشكافي كنيم. احساس مسئوليت و تعهد نمائيم وبا حساسيت و دقت و استفاده از تعليمات علمي و عملي با اين ديدگاه كه حاصل كار ما سرمايه ملي كشور است امكان بهره‌برداري بيشتر و بهتر را فراهم نمائيم.

حفظ سرمايه‌هاي ملي اهميت نگهداري وتعمير ساخت و سازهاي موجود را بيان مي‌نمايد، توجه به اين مهم و تأمين اعتبار لازم متناسب با آن بهره‌دهي و پايداري و افزايش عمر مفيد ساختمان‌ها را باعث مي‌گردد و آسيب‌پذيري آن را در مقابل عدم نگهداري ، تخريب تدريجي، فرسايش، خطرات و عومل طبيعي نظير : طوفان،زلزله، حوادث غيرمترقبه كاهش مي‌دهد از طرف ديگر با توجه به كمبود اعتبارات و منابع تأمين آن و افزايش نيازها، با برنامه‌ريزي و استفاده از توان تخصصي نيروي انساني، شناخت روش‌ها و تكنولوژي ساخت، برطرف كردن ضعف و نارسايي‌ها در اجرا مي‌‌توان مبالغ قابل توجهي از خسارات ناشي از آسيب ديدگي و ضايعات را كاهش داد و با انتخاب روش‌هاي اصولي نگهداري، حداكثر صرفه‌جويي را بعمل آورد و تا حدودي هر چند ناچيز از كمبود‌ها را جبران نمود.

همانطوري كه خيّرين عشق و ايثار خود را در ساخت مدارس عجين مي‌نمايند در اين مسيرنيز بايستي با بكارگيري مصالح مرغوب و استفاده از نيروي انساني متخصص و فني و با نظارت عاليه و كيفيت بخشي به مستحدثات بناي احداثي خود را در زمره بناهاي مانده‌گار تاريخ گره بزنند. حيف است كه اين نكته را عرض ننمايم . مؤلف "كيمياي سعادت" در ص 152 جلد 2 با اهتمام حسين خديو جم مي گويد : « .... محمّد بن كعب‌القرضي (ره) مال بسيار يافت گفتند براي فرزندان بگذار گفت : نه كه من اين براي خويش بگذارم نزد حق- تعالي و خداي تعالي را براي فرزندان خويش گذارم تا ايشان را نيكو دارد . في الواقع دل‌هاي بزرگ واحساسهاي بلند‘ عشق‌هاي زيبا و پر‌شكوه مي‌آفرينند . روح زيبا و ظريف و متعالي خيّرين اينگونه است ويقينا هيچ كاري در دنيا مشكلتر ازساختن يك نام پر افتخار نيست. در نهايت نيز شعري را از حماسه سراي بزرگ طوس قرائت مي‌كنم كه هم به بزرگداشت اخير حكيم فردوسي پديد آورنده شاهنامه توجهي بشود و هم ذكرخيري ازآن يار سفر كرده‘ روان‌شاد دكتر فرخ‘شوريده مدرسه ساز اين سامان ، گردد و آن شعر چنين است : /م/ 03

فريدون فرخ فرشته نبود                     زمشك زعنبر سرشته نبود

به داد و دهش يافت اين فرهي          تو دادو دهش كن فريدون تويي

 والسلام