به يادهجرت شریعتی

بسمه تعالي

 

.......كه سوي معراج"محمد"(ص)از نيستان "مولانا"غربت "پرومته"خودي "اقبال"عقل سرخ "سهروردي"سفرروحاني"ارداويراف"بهشت"دانته"تنهائي "هايدگر"آزادي وجودي "سارتر"انسان كامل

 "عين القضات" ابر مرد "نيچه"دار "حلاج"انسان تمام "ماركس"باغ "مزدك"اتوپياي "افلاطون"سيمرغ

سيمرغ "عطار"سيناي "موسي"مناي "ابراهيم"آسمان "عيسي"جابلساي "اساطير"هفت شهر "تصوف"آكادمياي"فلسفه"معاد "مذهب"ربذه "ابوذر"كربلاي "شهادت" چاههاي نخلستان "علي"ونيرواناي "بودا"گذر كرده بود.

 

 

خبرگزاری فارس

نرخ ارز کشورها

"نرگس"صحرایی

بسمه تعالی

چه ره بود اينكه زد بر پرده مطرب

كه مي رقصند با هم مست وهشيار

از آن افيون كه ساقي در مي افكند

حريفان را نه سرماندو نه دستار(حافظ)

پيامبر (ص) مي فرمايد :"حب الوطن من الايمان"؛ سعدي نيز به لحاظ فشارهايي كه بعضا مخالفين بروي وارد مي نمايند بالاخره در يك برهه اي از زمان مجبور به ترك شيراز مي شود واين بيت شعر را در اشعارش مي سرايد "سعديا حب وطن گرچه حديثي است شريف –نتوان مرد به زلت كه من اينجا زادم "

مع الوصف يا د وطنش وزادگاهش شيراز هيچ وقت در ذهن وخاطرش كم رنگ نمي گرددوبه همين جهت در شعر ديگري چنين مي فرمايد:"چه شام وچه مصرو چه بروچه بحر –همه روستايند وشيراز شهر

چون شيراز زادگاهش بوده حق داشته كه آنجا را از همه درياها وخشكيها برتر دانسته وكليه آباديها ومراكز مسكوني را روستا تلقي وشيراز را يگانه شهر دنيا محسوب نمايد!

gazor khan

شاعر ديگري نيز مي گويد:

تابوت مرا جاي بلندي بگذاريد –تاباد برد بوي مرادر وطن من

عين القضات نيز نسبت به زادگاهش تعلق خاطري دارد كه بخشي از آن چنين است" وانزلنی طول النوی دار غربه    -اذا شئت لاقیت امرءآلا اشاکله

احامقه حتی یقال :سجیه            -ولوکانذا عقل لکنت اعاقله

طول فراق در سرای غربتی فرودم آورد که هرگاه خواستم ،با آنکه دمساز او نیستم ،ملاقات کنم ،با او ابلهی نمودم تا گفته شود که :خوی اوست.واگر خردمند بود،با وی خردمندانه رفتار می کردم.

وهر گاه،نرگس صحرایی "الوند"وگیاهان عطر آگینش وهمدان را به یاد می آوردکه زنان ودایگان پرده  نشین در آنجا شیرش داده اند ،اشکش فرو می چکدوجگر ودنده هایش می شکافد؛با شادی ،روی بدان سوکرده وآرزومندانه چنین می خواند:

الا لیت شعری ،هل تری العین مره               -ذری قلتی اروند من همدان

بلاد بها نیطت علی تمانمی   

-وارضعت من عفاتها بلیان

ای کاش می دانستم که:چشمانم بار دیگر دوقله شکوهمند الوند همدان را خواهد دید؟

شهری که در آن طلسم وبازو بندبر بازویم بسته شدواز باقیمانده ی شیر آن ،نوشانده شدم."

همه ما مي دانيم كه روستاي گازرخان مركز حكومت اسماعيليه بوده وبه دليل وجود بيمارستان وتجهيزات پزشكي كه وجود داشته بنا بر سوابق موجود از بيشتر بلاد ايران ازجمله همين شهر ري فعلي بيماران لاعلاج را به الموت برده ودر آنجا بستري مي نمودند.

حشاشين به تعبيري همان دارو فروشان هستند كه گلهاي صحرايي وداروي را در اطراف قلعه حسن صباح جمع آوري وپس از بسته بندي به بيشتر نقاط دنيا صادر مي نمودند وبا ودرآمد حاصل از آن حكومت را اداره مي نمودند.

Alamut, north of Gazor Khan - Kūchenān - 14

وقتي انسان قله مشهور" هودكان "وقله "آسيابك چال "را با آن نرگسهاي صحرايي زيبايش كه همچون دو نگهبان قلعه گازرخان را دربر گرفته اند،مي نگرد ؛بي اختيار به يا اشعار عين القضات مي افتد، حس غريبي است.

...........................................................................................

پاورقی

1- عین القضات  ،رساله شکوی الغریب (تهران: نشر منوچهری،

1360)

حس احتياط

بسمه تعالی

مطلب ذیل به نقل از کتاب "مسئله حجاب"تالیف استاد شهید مرتضی مطهری می باشد:

بی‏گمان حس احتياط يكی از موجبات پرهيز از فتوای به جواز نظر و عدم‏
لزوم پوشش است . هر كسی در وجدان خود می‏داند كه دو خصيصه يكی در مرد و
يكی در زن وجود دارد : در زن علاقه شديد به تبرج و خودآرائی و خودنمائی ،
و در مرد هوس چشم چرانی و نظر بازی . به قول مجله توفيق : اينكه شعراء
زن را به سرو تشبيه كرده‏اند نه از جهت اعتدال قامت است بلكه از اين‏
جهت است كه زن مانند سرو ، تابستان و زمستان ندارد ، زمستان و تابستان‏
برهنه و عريان بيرون می‏آيد و از آسيب سرما باكش نيست .
در مورد صفت خودنمائی زنان و خصيصه چشم چرانی مردان ، ويل دورانت‏
می‏نويسد :
" در ميان اعمال انسانی عجيب‏تر از اين نيست كه مردان پيرانه سر به‏
دنبال زنان بيفتند و زنان تا دم گور آماده معشوق شدن و محبوب بودن باشند
. در رفتار انسانی امری پايدارتر و ثابت‏تر از نگاه مردان به زنان نيست‏
. ببين اين جانور مكار چگونه مراقب شكار خويش است در حالی كه خود را
به خواندن روزنامه مشغول داشته است . گوش به گفتارش فرادار و ببين كه‏
چگونه درباره صيد جاودانی اوست . خيال و تصورش را در نظر آر كه چگونه‏
پروانه‏وار به دور شمع می‏چرخد . چرا ؟ اين امر چگونه صورت می‏گيرد ؟
ريشه‏های اين ميل عميق در چيست و چه مراحلی را می‏پيمايد تا به مرحله شكوه‏
و جنون فعلی خود می‏رسد ؟ "
آری اين حقيقت را كه گفتيم نمی‏توان از نظر دور داشت ،

از طرفی می‏دانيم كه اصل عفاف و تقوا به طور قطع يكی از اصول مسلم اسلام‏
و از پايه‏های قوانين اجتماع منزلی است .

 

به یاد استاد شهید مرتضی مطهری

خدايا : گر خطا گفتيم اصلاحش تو كُن                          مصلحي تو اي تو سلطان سخُن

 

1-    مي گويند استاد مطهري سالي يك هفنه به شيراز مي رفته است ؛صاحب خانه زير چشمي  مشاهده مي كرده كه ايشان قبل از نمازصبح بيدار ميشود وپس از وضو يك  ساعت چهار زانو مي نشيند وسپس دو ركعت نماز نافله وبعد نماز صبح را  بجا مي آورده ودر رختخواب خود  مي خوابيده است.

صاحب خانه درروز آخرحضور وي درشيراز، سر سفره صبحانه مي گويد: استاد؛ من هر روز مي بينم شما يك ساعت قبل ازنماز بيدارمي شويد وپس از وضو بدون هيچ كاري مي نشينيد ووبعد از دو ركعت نماز؛نماز صبح را مي خوانيد ومي خوابيد چراآن  يك ساعت را نماز نمي خوانيد يا مطالعه نمي كنيد؟ ايشان در پاسخ مي گويند :"كه من در اين يك ساعت فكر مي كنم وطرح تمامي كتب وآثار خود را باهمين فكر وتامل ريخته وتاليف نموده ام."

 

 http://www.motahari.org/archive/photo/5.jpg

 

 

2-هنر تشريح مطالب

يكي از استادان حوزه علميه قم مي‏گويد: در يكي از جلسات درس علامه طباطبايي رحمه‏الله پس از اينكه روي آيه‏اي از قرآن بحث شده بود، سؤالي مطرح شد كه خود مرحوم علامه به آن سؤال جواب فرمودند. بعد از اينكه حدود پنج دقيقه مرحوم علامه مطلب را تقرير و تبيين فرمودند، استاد مطهري رحمه‏الله همراه با تواضع حدود ربع ساعت با بيان جديدتري همان مطلب را تشريح كردند. آن قدر جالب صحبت مي‏كردند كه همه سراپا گوش بودند. خود مرحوم علامه طباطبايي رحمه‏الله شديدا به حالت وجد و شوق در آمده بودند. اين بود كه علامه پس از شهادت استاد مطهري رحمه‏الله فرمودند: با بودن مطهري در درس، مي‏دانستم چيزي هدر نمي‏رود. و اگر تعبير بدي نباشد من به حالت رقص در مي‏آمدم. در همان جلسه هم اين حالت شادي و شعف زياد در مرحوم علامه ديده مي‏شد.(1)

3 –درپي شهادت ايشان امام خميني درپيام تسليت  صادره  فرمودند:" مطهري پاره تن من بود وآثار ايشان بدون استثنا آموزنده است."

4-آيه الله منتظري نيزدر ايام پس از شهادت آقاي مطهري مي فرمودند كه زماني كه در قم تحصيل مي كردم؛ مدتي با ايشان هم حجره بودم ‏ ‏"مرحوم شهيد مطهري در آن مدتي كه ما با هم بوديم نسبت به نماز شب‏ ‏خيلي مقيد بود و به من هم نسبت به انجام آن اصرار مي‎كرد و من علاوه بر‏ ‏اينكه كمي مشكلم بود، دراثر درد چشم دكترها مرا از وضو با آبهاي شور و‏ ‏كثيف حوضها منع كرده بودند و لذا لازم بود از آب جاري رودخانه براي‏ ‏وضو استفاده كنم و شب من جرأت نمي كردم لب رودخانه بروم چون‏ ‏بسياري از اوقات سگهاي ولگرد وجود داشتند; تا اينكه شبي خواب ديدم‏ ‏كه در خوابم و كسي درب اطاق را زد، گفتم : كي هستي ؟ گفت : من عثمان‏ ‏بن حنيف مي‎باشم ، حضرت اميرالمؤمنين (ع ) مرا فرستاده اند و فرمودند‏ ‏پاشو نماز شب بخوان و يك نامه خيلي كوچك چهارگوش از طرف آن‏ ‏حضرت به من دادند كه در وسط آن به خط نسخ سبز روشن نوشته شده بود:‏ ‏"هذه برائة لك من النار"; من در فكر بودم كه عثمان بن حنيف از اصحاب‏ ‏اميرالمؤمنين (ع ) و در عصر آن حضرت بودند، چگونه ممكن است سراغ من‏ ‏آمده باشند، و ضمنا از مشاهده نامه خيلي مشعوف بودم كه ناگاه كسي درب‏ ‏زد و من از خواب اول خود بيدار شدم ، ديدم مرحوم شهيد مطهري است با‏ ‏يك آفتابه آب و گفت : چون از وضو گرفتن از حوض مدرسه ابا داشتي آفتابه‏ ‏را از رودخانه آب كرده ام ، پاشو نماز شب بخوان و ديگر بهانه اي نداري ; گفتم‏ ‏بنشين تا جريان را برايت بگويم ، خيلي خوشحال شد و گفت : پس من عثمان‏ ‏بن حنيف مي‎باشم ، گفتم پس نامه كو؟ و بالاخره پا شدم نماز شب را‏ ‏بجا آوردم . برادران و خواهران محترم توجه دارند كه چه مقدار در كتاب و‏ ‏سنت نسبت به نماز شب تأكيد شده و در حديثي در ضمن وصاياي رسول‏ ‏خدا(ص ) به اميرالمؤمنين (ع ) به آن حضرت فرمودند: "و عليك بصلاة الليل ، و‏ ‏عليك بصلاة الليل "."

 

5 –آيت الله مطهري براي رسيدن به مدرسه عالي شهيد مطهري هميشه  نيم ساعت پياده روي مي كردند تابه  به مدرسه مذكوربرسد ؛كسي ايرا د ميكند كه استاد  شما اين وقت را تلف مي ونيم ساعت براي رسيدن به مدرسه قدم مي زنيد شما مي توانيد اين فاصله را با اتومبيل طي نموده واز اين وقت استفاده مفيد تري بنماييد. ولي ايشان در پاسخ مي گويد اشتباه مي كنيد من سرفصلهاي دروسم را در همين نيم ساعت تعيين مي كنم.

۱/۵- مقام معظم رهبری سخنرانی خودشان پعد از شهادت استاد مطهری در بهشت زهرا چنین می فرمایند:
برادران و خواهران من! كاملاً به اين نكته توجه كنيد: دشمن ما با كشتن مطهري خود را رسوا كرد. خود را لو داد. خود را معرفي كرد. با مطهري چه كسي مخالف است؟ ابعاد شخصيت اين استاد بزرگ كدام است؟ مهمترين عنصر شخصيت او همين بر روي خط اصيل دقيق اسلام حركت كردن است. دشمنان ما به ما ثابت كردند كه با اسلام مخالفند. آن هم با اين چنين اسلامي. اسلام آبكي، اسلام آميخته مخالف و مخالفت در مقابل خود نمي بيند. آن اسلام ناب صريح برنده قاطع است كه مخالفت ها را برمي انگيزد. آن اسلام قرآن است، اسلام راستين صدر اسلاميست، اسلام متن باقي مانده اصيل دست نخورده قرآن و نهج البلاغه است كه شرق و غرب را در مقابل ما بسيج مي كند.

اگر مطهري را نكشته بودند؛ اگر اين مغز متفكر، اين اسلام گراي راستين، اين محقق بزرگ را با گلوله اي كه از لوله تفنگ هر فريب خورده اي و هر مزدوري درآمد؛ بالآخره معلوم بود كه از سوي چه كسيست و از كجاست؛ و هرگز نام ها و چهره هاي كوچك و خرد و حقير نمي توانست ما را گمراه كند و از شناختن دشمني كه در پيرامون اين نام ها قرار گرفته باز بدارد؛ اگر اين گلوله به مغز متفكر جنبش ما نمي خورد و اين عنصر عزيز را جسماً از ما نمي گرفت، شايد ما در شناختن دشمن اندكي دچار ترديد و ابهام بوديم. اما دشمن ما نشان داد كه با چه كسي و با چه جرياني مخالف است...

6-پختگي علمي

يكي از دوستان شهيد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: استاد كم حرف مي‏زد ولي پخته حرف مي‏زد

كم گوي و گزيده گوي چون دُر                                تا ز اندك تو جهان شود پُر

و يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: از نظر علمي بايد بگويم استاد مطهري قبل از آنكه مسئله‏اي را براي شاگرد مطرح كند، اول براي خودش پخته كرده بود، يعني هرگز مسئله‏اي طرح نمي‏شد كه براي خود ايشان كاملاً روشن نشده باشد. به همين دليل هيچ گاه در برابر هيچ پرسشي، ايشان دچار لكنت زبان نمي‏شد.(2) .

7-بيانهاي گوناگون

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: ايشان سعي مي‏كردند خيلي آسان و بي تكلّف بهترين طرح و توجيه را در مطالب ـ كه بسياري از آنها جنبه ابتكاري داشت ـ بيان دارند. از اين رو گاه بياني را كه خود در يك موضوع عنوان كرده بودند نمي‏پسنديدند و از نو بيان ديگري را ارائه مي‏دادند. از جمله به خاطر دارم كه در درس عقايد (ايدئولوژي اسلامي) يك بار صريحا گفتند: آنچه را در جلسه گذشته بيان كردم رها كنيد، و مطلب را به گونه‏اي كه اكنون مي‏گويم به خاطر بسپاريد.

(3) .

8-طرز فكر صحيح

از مهم‏ترين خصوصيات ايشان، حساسيت فوق العاده نسبت به ارائه صحيح انديشه اسلامي به جامعه بود.(4) .

 

تا نيك نداني كه سخن عين صواب است                            بايد كه به گفتن دهن از هم نگشايي

9-نو بودن مطالب

درس ايشان هميشه نو بود. استاد مطهري سعي مي‏كردند مطالعه را قطع نكنند. اگر درسي را مي‏خواستند مطرح كنند به كتاب جديدي كه برخورد مي‏كردند مطالعه مي‏كردند. ايشان به مجلات مختلف رجوع مي‏كردند، مخصوصا به انديشه‏هاي معاصرين بسيار توجه داشتند و همين خصوصيت، درس ايشان را نو مي‏ساخت.(5) .

 

هر كه ز آموختن ندارد ننگ                            دُر بر آرد زآب و لعل از سنگ

آنكه دانش نباشدش روزي                                 ننگ دارد زدانش آموزي

                                                                                        (نظامي)

10-تنظيم درس

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: ايشان در تنظيم شكل درس بسيار متبحر بودند كه من كمتر كسي را مانند ايشان ديدم.(6) .

 

سخن را سراست اي خردمند و بُن                                 مياور سخُن در ميان سخُن

11-ژرف نگري

مرحوم مطهري علاوه بر وسعت معلومات، سخت موشكاف و نكته سنج و تحليل‏گر بود.

آنچه را بسياري از همگان به سادگي از سر آن مي‏گذشتند و نكته‏اي در آن نمي‏يافتند، استاد با دقتي حيرت‏انگيز مورد كنكاش قرار مي‏داد و تناقضات دروني و نقاط ضعف آن را آشكار مي‏ساخت.(7) .

 

سخندان پرورده، پير كهن  بينديشد آنگه بگويد سخن

مزن بي تأمل به گفتار دم                                      نكو گوي اگر دير گويي چه غم

بينديش و آنگه برآور نفس                                       وز آن پيش بس كن كه گويند بس

به نطق آدمي بهتر است از دواب                                  دواب از تو به،‌گر نگويي صواب

12- بالاخره استاد مطهري به اين فكر مي افتند كه بايستي براي نجات دانشجويان دانشگاهها وطرح اصول عقايد وجهان بيني اسلامي كاري كند وبراي همين منظور به دانشكده الهيات دانشگاه تهران مي رود ومسئولين دانشگاه براي جذب ايشان با طرح سئوالات كتبي اختباري ازوي بعمل مي آورند ولي ايشان پس از بررسي از سئوالات كلي اشكال تعيين وبه مسئول مربوطه تحويل مي دهد . آنها با ملاحظه پاسخ آقاي مطهري مي بينند كه صلاحيت ايشان وراي استادي است.

13-دو مطلب نیز از کتاب "مسئله حجاب " نقل می گردد:

۱/۱۳-رعايت اعتدال در حجاب

استاد مطهري در كتاب مسئله حجاب مي فرمايد:"عقيده بعضي از كارشناسان اجتماعي اين است كه علت اين افراط و بي بند وباري توهمهاي غلطي است كه اجتماع در باره حجاب داشته است. علت اين بوده كه حقايق گفته نشده است .اگر همانطور كه اسلام خود گفته است گفته است گفته ميشد كار به اينجاها كه كشيده است كشيده نميشد.اينجا از آن جاهاست كه بايد گفت :"از پاپكاتوليك تر نبايد بود"،"كاسه از آش گرمتر صحيح نيست".قرآن كريم در سوره حجرات مي فرمايد:"يا ايهاالذين امنوا لا تقدموا بين يدي الله ورسوله" (8)يعني اي مومنين از خداورسول خدا جلو نيفتيد.مقصود از جلو افتادن از خدا وپيغمبر اين است كه كار دينداري ومقدس مآبي را به جائي رسانيم كه خدا ورسول نگفته اندوبخواهيم از پيغمبر هم جلوتر حركت كنيم.

امير المومنين علي عليه السلام مي فرمايد:

ان الله حدد حدود آفلا نعتدوها وفرض فرائض فلا تتركوها وسكت عن اشياءلم يسكت عنها نسيانا فلا تتكلفوا(9)

 خداوند حدود ومرزهايي قرار داده است،از آنها تجاوز نكنيد(محرماتي قرار داده آنها را نقض نكنيد)،وواجبات وفرائضي قرار داده آنهارا ترك نكنيد،ودر باره بعضي چيز ها سكوت كرده است(نه آنهارا حرام كرده ونه واجب)،اين سكوت از روي فراموشي نبوده است بلكه خواسته است شما در آن موارد آزاد باشيد،پس شما خودرا در آن زمينه ها به تكلف ومشقت نيندازيد واز پيش خود براي خود به نام دين وخدا تكليف درست نكن.(10)

۲/۱۳- عفاف زن

شهيد مطهري مي فرمايد:" حريم نگه داشتن زن ميان خود ومرد يكي از وسائل مرموزي بوده است كه زن براي حفظ مقام وموقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است.

اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند،اسلام مخصوصا تاكيد كرده است كه زن هر اندازه متين تر وبا وفاتر وعفيفتر حركت كند وخود را در معرض نمايش براي مرد نگذارد بر احترامش افزوده ميشود.بعدا در تفسير سوره احزاب قرآن كريم پس از آنكه توصيه مي كند زنان خود را بپوشانند مي فرمايد:"ذالك ان يعرفن فلا يوذين"يعني اين كار براي اينكه به عفاف شناخنه شوند ومعلوم شود خودرا در اختيار مردان قرار نمي دهند بهتر است ودر نتيجه دور باش وحشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكس ميگردد.(11)

ياد ونامش گرامي باد

....................................................................................................................................

پاورقي

1-. جلوه‏هاي معلّمي استاد مطهري، ص72.

2- همان، ص54.

3- همان، ص177.

4- همان، ص172.

5- همان، ص97 ـ 98.

6- همان، ص96.

7- همان، ص115.

8- حجرات/1

9-نهج البلاغه،حكمت 105

10-مسئله حجاب صص233و224

11-منبع اخير صص86و87

سیزده بدر بر بام قلعه الموت

بسمه تعالی

"كياباغ ديمه" محلي است در ضلع شمال غربي قلعه الموت كه به باغ "كيا بزرگ اميد رود باري "معروف است،

كيا بزرگ اميد ،از ياران ونزديكان مورد وثوق حسن صباح ،فرمانده ومحتشم قلعه لمسرو دومين داعي وفرمانرواي اسماعيليه مي باشد وپس از حسن صباح به حكم وصيت وي بر جاي اونشست .اوچهارده سال ودو ماه وبيست روز بر نزاريان(1) ايران وشام ويگر مناطق حكومت كرد،او سرداري با كفايت وداعي برجسته ودر علم كلام تبحر وافي داشت كه در سال 532 در قلعه الموت در گذشت.كيا بزرگ اميد، حسن صباح را امام وپيشواي خود مي دانست ومانند حسن صباح به ظاهر شريعت توجه جدي داشت.وبا اهتمام كافي دنباله ي دعوت حسن را گرفت.وبا تدابير متخذه تا هنگام مرگ بي دغدغه بر اسماعيليان حكومت كرد. مي گويند كه حسن صباح باغهاي دلكشي مهيا نمود كه فدائيان را در آغاز قبول دعوت به اين باغها مي بردند وايشان از انواع لذات بهشتي بهرمند ميشدند،ليكن برخي نيز چنين چيزي را موهوم مي دانند .بهر روي كيا باغ ديمه منتسب به وي مي باشد؛ ديمه را علامه دهخدا به روي ورخساره معني فرموده است ليكن در گويش محلي روستاي گازرخان الموت ،ديمه به زمين وجائي گفته ميشود كه داراي شيب وبه تعبيري آبريز داشته باشد .آن گونه كه از بقاياي كياباغ ديمه بر مي آيد از ارتفاع وبلندي آن به صورت واحد هاي  مسكوني استفاده ميشده ،وآثار بجا مانده نيز اين نظر را تاييد مي نمايدُ حتی یکی از ساکنان محل به نام آقای محبعلی فرجپور تنور گلی مرغوبی را هنگام کشت بهاره از حصه خودشان خارج نموده ودر تنورستان خود در محل تعبیه نمود ومدت پانزده سال با آن تنور نان پختند ودر زمان بازسازی منزل خود تنور را شکستُ ليكن درضلع جنوبي و جزء منتهي اليه كه ازشيب كمتري برخوردار است بعنوان باغ دومين خداوندگار الموت استيفاي منفعت ميشده است وبا تنبوشه هاي سفالي آب آن نيز در فاصله ي نسبتآ نزديكي در ضلع شمال غربي باغ از نقطه اي بنام چشمه" كلم باغ "تامين مي گرديده است وبقاياي اين تنبوشه هاي سفالي نیز به وضوح قابل مشاهده است.

امروزه محل مذكور به صورت يال كوهي مانند تصاوير ارائه شده جلوه گر است واراضي شرقي يال در تصرف ورثه هاي تليم وجافرواراضي يال غربي در مالكيت ورثه هاي حسين قلي وخانعلي وتپه فوقاني آن هم در حيطه ي مالكيت ورثه كمرخان مي باشد .ان شاءالله اين عزيزان اهتمامي بنمايند وبا غرس نهالهاي مثمر وغير مثمر ارزشمند، شكوه تاريخي اين محل زيبا وچشم نواز را در مجاورت قلعه الموت احياء نمايند.

پاورقي.........................................................................................................................

(1)حسب تاريخ ادبيات در ايران به كوشش ذبيح الله صفا (جلد 2 ص 168) -المستنصر بالله فاطمي دو فرزند داشت كه به نزارو المستعلي معروف بودندوهر دو مدعي جانشيني پدر بودند واز اينجا پيروان فاطميه مصر بر دو دسته نزاريان ومستعليان تقسيم شدند.دسته اي كه طرفدار امامت نزار گرديدند اسماعيليان عراق وشام وقومس وخراسان ولرستان بودندودسته ديگر به امامت المستعلي معتقد شدندواسماعيليان مصر وبلاد مغرب گرديدند،هر چند پيروان دوفرقه به اندك درحوزه هاي ديگر يافت ميشدند.اما حسن صباح موسس فرقه صباحيه ايران يكي از پيروان فرقه نزاريه است

"عاشق چشمه"

بسمه تعالی

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

یادگاری که دراین گنبد دوار بماند

در پشت دبستان ثابت روستای گازرخان رود بار الموت (محل فعلی مخابرات) ودر جنوب منزل آقای مختار سرابی چشمه ای قرار دارد که موسوم به عاشق چشمه می باشد.

 

 

همانطوریکه گفته شد این چشمه از پای دیوار باغ آقای سرابی می جوشدوبه تنه درختی که درون آنرا خالی نموده اند وحدود یک ونیم متر طول وچهل سانتی متر عمق دارد،می ریزد.

آب عاشق چشمه در سالیان نه چندان دور بسیار گوارا وزلال بود واهالی محل آب آشامیدنی خود را از این چشمه بر می داشتند.

آب دهی چشمه در بهار وتابستان به قدر کفایت بودلیکن در اواخر پائیز وزمستان که اهالی کاملا در روستا اقامت داشتند ومضافا اینکه گوسفندان خود را نیز در طویله نگهداری می نمودند،به ناچارمی بایستی علاوه بر آب اشامیدنی خود؛ آب آبشخور گوسفندان رانیز از این چشمه تامین نمایند،به همین جهت درفصل زمستان علی الخصوص درعصرها که نیاز به آب برای مصارف خانگی واحشام افزایش می یافت، صف طویلی از اهالی در مقابل چشمه ایجاد میشد وحدود یک ساعت وبعضا بیشتر زمان می طلبید تا یکنفرنوبتش فرارسدو سطلهایش را از آب پر کند.

در بین افرادی که برای بردن آب به چشمه می آمدند ؛  پسران ودختران جوانی بودند که فرصت می یافتندبعضآدر کنار چشمه با شرم وحیای روستائی وشرقی دزدانه و زیر چشمی  نیم نگاهی به یکدیگر وبرانداز کردن طرف مقابل داشته باشند.

هر چند که این فرصت در جشنها ومراسم دسته جمعی نیز فراهم می شد لیکن قابل مقایسه با محل عاشق چشمه نبود؛چه بسا که برخی ها فرصت را غنیمت شمرده وبا تلاقی نگاههادر همین محل عاشق دختری می گشت وبه نوعی همسر آینده خود را  انتخاب می نمود وشاید استبعادی نداشته باشد که به همین علت نام این چشمه را قدماوپیشینیان محل "عاشق چشمه" نهاده باشند.

امروزه در فضای بالای عاشق چشمه واحدهای مسکونی احداث گردیده وعاشق چشمه رونق سابق خود را ندارد وآب آشامیدنی اهالی از طریق لوله کشی تامین می گردد.

شهدا’گرانقدر جنگ تحمیلی

بسمه تعالی

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءعند ربهم یرزقون

به گیتی در آن کوش چون بگذری

سرانجام اسلام با خود بری

جنگی که صدام بر علیه انقلاب اسلامی وامت مسلمان ایران آغاز نمود؛بخش اعظمی از میهن اسلامی را به خاک و خون کشید وعده ای ازبهترین وشریفترین جوانان این مرز وبوم را ازدامان امت ربود.

همانطوری که حضرت یعقوب نبی با داشتن 11فرزند از داغ غیبت حضرت یوسف  به کلبه احزان پناه برده ومردم از گریه وناله او به ستوه در آمده بودندوشب وروز نداشت،مردم عزیز،پدران ،مادران ،فرزندان ،همسران وخانواده های  معظم شهدا چگونه می توانند داغ به خون غلطیدن جوانان رعنا و یوسف های خود را به فراموشی بسپارند؛ صرفآ جهادوجانبازی در راه خدا ودفاع از شرف وارزشهای والای انسانی و یاد آوری مصائب حضرت سیدالشهدا و اصحاب و جوانانش، شاید اندکی از آلام آنها را کاهش دهد.

به هر روی منطقه ما وروستای گازرخان نیز از این حوادث بدور نمانده وجوانان مسلمان گازرخان نیز در جبهه وپشت جبهه مردانه ومسئولانه در خدمت این جهاد مقدس بودندوضمن اینکه تعدادی از عزیزان از جمله ي ایثارگران عزیز هستند؛عده ای از بهترین جوانان روستای گازرخان به درجه رفیع شهادت نائل آمدندکه از این میان می توان ازمسعود عباسی  قهرمان جبهه های غرب واحمد گل علی پور شهید مظلوم جبهه های جنوب که چهل روز پیکر مطهرش  در زیر آفتاب قرار داشت،وحسن یعقوبی نژاد(شهید خندان)،انصارالله بابائی ،محمد کیا گل علی پور وحرمت الله فتحی توانا،ملائی ها ،سلیمانی ها ،فرجی ها ودیگر عزیزان که از روستاهای توان وخشکچال در زمره شهدای عزیزی هستندکه عطر جانبازی وخون مقدس شهدای کربلا را در بلندیهای البرز استشمام وسرشار از احساس غرور راه درخشان وجاویدان شهدای کربلا را سر لوحه کار خود قرار داده وبه لقاءالله پیوستندویادشان ونامشان همواره با شمیم گلهای بهاری ،نسیم کوهستان وجاری رودخانه ها وچشمه سارهای زلال دامنه های الموت جاودانه است.

    کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبکروحان عاشق
پرنده​ تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی

مولانا