"نرگس"صحرایی
بسمه تعالی
چه ره بود اينكه زد بر پرده مطرب
كه مي رقصند با هم مست وهشيار
از آن افيون كه ساقي در مي افكند
حريفان را نه سرماندو نه دستار(حافظ)
پيامبر (ص) مي فرمايد :"حب الوطن من الايمان"؛ سعدي نيز به لحاظ فشارهايي كه بعضا مخالفين بروي وارد مي نمايند بالاخره در يك برهه اي از زمان مجبور به ترك شيراز مي شود واين بيت شعر را در اشعارش مي سرايد "سعديا حب وطن گرچه حديثي است شريف –نتوان مرد به زلت كه من اينجا زادم "
مع الوصف يا د وطنش وزادگاهش شيراز هيچ وقت در ذهن وخاطرش كم رنگ نمي گرددوبه همين جهت در شعر ديگري چنين مي فرمايد:"چه شام وچه مصرو چه بروچه بحر –همه روستايند وشيراز شهر
چون شيراز زادگاهش بوده حق داشته كه آنجا را از همه درياها وخشكيها برتر دانسته وكليه آباديها ومراكز مسكوني را روستا تلقي وشيراز را يگانه شهر دنيا محسوب نمايد!

شاعر ديگري نيز مي گويد:
تابوت مرا جاي بلندي بگذاريد –تاباد برد بوي مرادر وطن من
عين القضات نيز نسبت به زادگاهش تعلق خاطري دارد كه بخشي از آن چنين است" وانزلنی طول النوی دار غربه -اذا شئت لاقیت امرءآلا اشاکله
احامقه حتی یقال :سجیه -ولوکانذا عقل لکنت اعاقله
طول فراق در سرای غربتی فرودم آورد که هرگاه خواستم ،با آنکه دمساز او نیستم ،ملاقات کنم ،با او ابلهی نمودم تا گفته شود که :خوی اوست.واگر خردمند بود،با وی خردمندانه رفتار می کردم.
وهر گاه،نرگس صحرایی "الوند"وگیاهان عطر آگینش وهمدان را به یاد می آوردکه زنان ودایگان پرده نشین در آنجا شیرش داده اند ،اشکش فرو می چکدوجگر ودنده هایش می شکافد؛با شادی ،روی بدان سوکرده وآرزومندانه چنین می خواند:
الا لیت شعری ،هل تری العین مره -ذری قلتی اروند من همدان
بلاد بها نیطت علی تمانمی
-وارضعت من عفاتها بلیان
ای کاش می دانستم که:چشمانم بار دیگر دوقله شکوهمند الوند همدان را خواهد دید؟
شهری که در آن طلسم وبازو بندبر بازویم بسته شدواز باقیمانده ی شیر آن ،نوشانده شدم."
همه ما مي دانيم كه روستاي گازرخان مركز حكومت اسماعيليه بوده وبه دليل وجود بيمارستان وتجهيزات پزشكي كه وجود داشته بنا بر سوابق موجود از بيشتر بلاد ايران ازجمله همين شهر ري فعلي بيماران لاعلاج را به الموت برده ودر آنجا بستري مي نمودند.
حشاشين به تعبيري همان دارو فروشان هستند كه گلهاي صحرايي وداروي را در اطراف قلعه حسن صباح جمع آوري وپس از بسته بندي به بيشتر نقاط دنيا صادر مي نمودند وبا ودرآمد حاصل از آن حكومت را اداره مي نمودند.
وقتي انسان قله مشهور" هودكان "وقله "آسيابك چال "را با آن نرگسهاي صحرايي زيبايش كه همچون دو نگهبان قلعه گازرخان را دربر گرفته اند،مي نگرد ؛بي اختيار به يا اشعار عين القضات مي افتد، حس غريبي است.
...........................................................................................
پاورقی
1- عین القضات ،رساله شکوی الغریب (تهران: نشر منوچهری،
1360)

