بسمه تعالي

مي گويند ملا نصرالدين شبي سرا سيمه از خواب برخاست وهمسرش را نيز از خواب بيدار نمود وبه وي گفت:بلندشو،چراغ را روشن کن ُمي خواهم رازي را با تو در ميان بگذارم.

معمولا خانم ها به راز وبيان اينگونه امور حساسيت زيادي نشان مي دهند.از اين روي همسرش با كنجكاوي بسيار زياد از خواب بيدار شده ومنتظر واگويه آن راز شد.

ملا گفت:فعلا آن حلوائي را كه در آشپز خانه داري ،بياور بخوريم.بعدآ موضوع راز را خواهم گفت .همسر ملا حلوا را حاضر نمود ومشتركا ميل نمودند.

پس از خوردن حلوا همسر ملا با حساسيت از وي خواست نسبت به تعريف راز بپردازد.

ملا در نهايت خونسردي گفت :من از بزرگان شنيده ام كه كسي كه در منزلش حلوا دارد نبايد بخوابد مگر پس از خوردن حلوا ؛جريان راز از اين قرار بود وحالا بگير راحت بخواب چون شب از نيمه گذشته است