بسمه تعالی

1-ملا صدرا فيلسوف بنام قرن دهم وآخرين حكيم الهي ايران مي گويد:يتيمان فخر تاريخ اند.

همه ما مي دانيم كه حضرت محمد (ص) درروز جمعه 17 ربيع الاول سال 570 ميلادي  ( عام الفيل) سالي كه ابرهه به خانه كعبه حمله كرد، به دنيا آمد.

ششماه قبل از تولد آن حضرت پدرش عبدالله در بازگشت از سفر شام در مدينه بدرود حيات گفت.

چون در زمان ولادت ايشان مادر آنحضرت جناب آمنه شير كافي نداشت زناني كه جزء صحرانشينان اطراف مكه بودند،ساليانه به مكه مي آمدند وكودكاني را براي شير دادن انتخاب واز اين رهگذر كمكي به گذران زندگي خود مي نمودند.

زني كه عبدالمطلب به عنوان مادر رضاعي پيامبر انتخاب نمود حليمه از طايفه بنت اسد بود؛وجناب عبدالمطلب خطاب به وي فرمود به خاطر دو چيز پسنديده "بردباري"و"خوشبختي"كه به آن موصوف هستي نوه ام را به تو مي سپارم .

در بدو ورود كودك به طايفه بنت اسد، آن شب به يمن قدوم نوزاد عليرغم خشكسالي؛ باران خوبي باريد وافراد قبيله اين امر را به فال نيك گرفتند.

پس از پنج سال از زندگي پيامبر در صحرا وفرا گرفتن زبان عربي  صحرانشينان مادر رضاعي آن حضرت ايشان را به مادرش تحويل داد.

درشش سالگي آن حضرت در معيت مادرش آمنه براي ديداردائي و خويشان مادري خود به يثرب عزيمت نمودندكه در مراجعت از يثرب مادرش  در آبادي كوچكي  تحت عنوان "ابوا" بيمار ورخت از جهان بركشيد وآن حضرت از نعمت مادر نيز بي بهره گرديد.

در اين هنگام حضرت محمد كه شش سال وسه ماه داشت به همراه ام ايمن (كنيزش)به منزل جناب عبدالمطلب رفت .

پيامبر هشت سال وهشت ماه وهشت روز داشتند كه جدش عبدالمطلب نيز وفات يافت وپس از خاك سپاري جدش ؛ابوطالب عموي او صورتش را بوسيد ووي را به خانه اش برد وفاطمه همسر ابوطالب زني مهربان ورفتاري مادرانه با وي داشت به همين جهت خطاب به فاطمه بنت اسد گفته اند" السلام عليك يا كافله رسول الله."

پيامبر در 12 سالگي با عموي خود به سفر شام رفت ودر همين سفر است كه درمنطقه "بصري" واقع در مز اردن وسوريه ي فعلي بحيرا،راهب مسيحي صومعه ؛وي را مي بيند وبه ابوطالب مي گويد نام برادر زاده اش ونشانه هاي او در كتابهاي مقدس آمده واو برگزيده ي خداست ودر آينده پيامبر خواهد شد وآخرين پيامبر خدا خواهد بود.

پيامبر در جواني به غار حرا رفت وآمد داشت واغلب به افقهاي دور دست مي نگريست.او در 25 سالگي بعنوان امين خديجه هدايت كاروان تجارتي اين بانوي عرب را به شام بر عهده گرفت،در اين سفر كه به"ابوا"رسيدسر قبر مادر خود رفت وآن را زيارت كردوچشمانش اشك آلود شد.

خطاب به مادرش فرمود:"مادر ،مرا به خداوند بزرگ سپردي وخود در دل خاك خفتي اينك من به عنايت خداون بزرگ شده ام هنوز ازدواج نكرده ام اما مسئوليت كاروان مهمي با من است واز اين پس مي توانم روي پاي خود باشم."(1)

در اين سفر راهبي بنام "نسطور"كه جانشين بحيرا بود همان اوصاف قبلي را نسبت به پيامبر تكرار نمود.آنحضرت پس از سفر شام با حضرت خديجه ازدواج نمود وهراز گاهي به غار حرا مي رفت وبه نيايش مي پرداخت ومالآدر 40 سالگي به پيامبري برگزيده شدند.

2-مورخين مي گويند كه محمد (ص) از دو چيز متاثر مي گرديدوچشمهايش اشك آلود ميشد آن دوچيز مربوط ميشد به آمنه مادرو]ديجه همسرش ومسلمين در حضور پيامبر از اين دوتن حرفي نمي زدندزيرامادرش در سن جواني زندگي را وداع گفته بود وقبل از اينكه از دنيا برود به شدت براي كودكش مي گريست؛چون فكر مي كرد كه بعد از مرگش فرزند دلبندش محمد (ص)تنها خواهد ماند.پيامبر از اندوه عظيم مادرش بيش از بد بختيهاي كه بعد از مرگ مادر بر وي وارد آمد ،رنج مي بردواز آن جهت مي گريست كه مادرش با نااميدي از جهان رفت وبراي حضرت خديجه نيز از آن جهت متاثر بود كه با آن همه مال ومكنت در شعب ابوطالب در اثر محاصره ي قريش از فرط عسرت وتنگدستي زندگي را بدرود گفت ودر آنجا آذوقه يافت نمي شدوبيشتر اوقات جناب خديجه گرسنه مي ماند.

3-آيات وحي اشاراتي به يتيمي پيامبر (ص) وچگونگي برخورد با يتيمان وتكريم آنان دارد: بسم الله الرحمن الرحيم ا لم نشرح لك صدرك (1) و وضعنا عنك وزرك (2) الذي انقض ظهرك (3) و رفعنا لك ذكرك (4) فان مع العسر يسرا (5) ان مع العسر يسرا (6) فاذا فرغت فانصب (7) و الى ربك فارغب (8)

ترجمه به نام خداوند بخشنده مهربان آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم، (1) و بار سنگين تو را از تو برنداشتيم؟! (2) همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى‏كرد! (3) و آوازه تو را بلند ساختيم! (4) به يقين با (هر) سختى آسانى است! (5) (آرى) مسلما با (هر) سختى آسانى است، (6) پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى‏شوى به مهم ديگرى پرداز، (7)

و به سوى پروردگارت توجه كن! (8)

بسم الله الرحمن الرحيم

ا رايت الذي يكذب بالدين (1) فذلك الذي يدع اليتيم (2) و لا يحض على طعام المسكين (3) فويل للمصلين (4) الذين هم عن صلاتهم ساهون (5)

ترجمه به نام خداوند بخشنده مهربان

آيا كسى كه روز جزا را پيوسته انكار مى‏كند ديدى؟ (1) او همان كسى است كه يتيم را با خشونت مى‏راند، (2) و (ديگران را) به اطعام مسكين تشويق نمى‏كند! (3) پس واى بر نمازگزارانى كه... (4) در نماز خود سهل‏انگارى مى‏كنند، (5) همان كسانى كه ريا مى‏كنند، (6) و ديگران را از وسايل ضرورى زندگى منع مى‏نمايند! (7)(2)

4- گوشه اي از سيره حضرت محمد (ص)پيامبر عظيم الشان نسبت به يتيمان دوست ودشمن حضرتشان را به اختصاردر ذيل ملاحظه مي فرماييد: پيامبر (ص) در طول حيات پر بركتشان اجازه ندادند كه هيچ يتيم مسلمان گرسنه وبرهنه بماندوزندگي آنان را به دقت وجديت سروسامان مي دادند؛ومي فرمود :من مي دانم كه بر يتيم چه مي گذرد‘زيرا خود در كودكي پدر ومادرم را از دست داده بودم . به يتيمان دشمن نيز ترحم مي كرد و اولياي كودكان قبائل ثعلبه وبني محاربه كه از ترس لشكر اسلام ؛ كودكان خود را در بيابان وصحرا جا گذاشته بودند وهمه نيز مشرك بودند‘ پيامبر اكرم آنان را در خانه اي درمدينه گرد آورد وسرپرستي براي آنان تعيين فرمود وهر دو روز يك بارشخصآ از آنان سركشي وديدن مي فرمود. در جنگ با طايفه بني سليم نيز زنان را اسير ننمود تا مبادا اطفال آنان بدون سرپرست بمانند. همچنين پيامبر(ص)در جنگ خيبر كه فرمانده ارتش آزاديبخش اسلام حضرت امام علي (ع) بود ‘موافقت فرمود كه حضرت امير به محصورين گرسنه در قلعه هاي خيبركه بدون غذا وآذوقه مانده بودند‘غذا برساندتا فرزندان يهوديان كه تحت محاصره در قلاع بودند ؛گرسنه نمانند.

..............................................................................................پاورقي

1-كتاب داستان پيامبر ان تاليف علي اصغر دفتري فرد چاپ 1383 تهران

2-قرآن كريم  ترجمه الهي قمشه اي