سري سقطي زاهد ي معروف واز بستگان جنيد بغدادي است كه در ابتدا دكاني در بغداد داشت؛ روزي خبر آوردند كه بازار بغداد آتش كرفته وبيشتر دكاكين واماكن كسب واقعه در آن سوخته است ‘سري سقطي از خبر آورنده مي پرسد كه آيا به حجره ما گزندي نرسيده است ؟ وي پاسخ مي دهد كه خير . سري سقطي بي اختيار بر زبانش جاري ميشود كه الحمدالله.بعد از گذشت زماني به خود مي آيد وازگفته خود استغفار مي طلبد. اين گفته وي كه مي گويد: "سي سال است كه از گفتن يك الحمدالله استغفار مي طلبم "ناظر بر اين امر است.شاید این اشعار سعدی نیز بی ارتباط با این واقعه نباشد:

شبی دود خلق آتشی برفروخت

شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

یکی شکر گفت اندر آن خاک و دود

که دکان ما را گزندی نبود

جهاندیده‏ای گفتش ای بوالهوس

تو را خود غم خویشتن بود و بس

پسندی که شهری بسوزد به نار

اگر خود سرایت بود بر کنار