داستایوسکی نویسنده نامدار روسیه در خاطرات خود در دوران زندان در سیبری می نویسد:"من دیدم که دارند وسائل اعدام را آماده می کنند وفقط پنج دقیقه از عمرم باقی است. ولی هر یک از دقایق به نظرم سالی می آمد.انگار هنوز عمر درازی در پیش است. پیراهن اعدام به تنمان کردند.من در ردیف سوم ؛نفر هشتم بودم .چقدر دلم می خواست زنده بمانم  زندگی به نظرم چه عزیز می آمد .گذشته در برابرم زنده شددلم می خواست از نو بر گردم وسالها وسالها زندگی کنم..."

وی رمان قمار باز خود را در سال 1867 طی 26 روز نوشت, که این کار با تند نویسی "آنا گریگوریونا" به تحقق رسید؛هرچند که آنا بعنوان تندنویس استخدام شده بود لیکن بدلیل حمایتهای که در نوشتن رمان واهتمامی که درایفای تعهد نویسنده وعدم دسترسی به متعهدله در ایجاد دسیسه ,وتعلل وطفره رفتن طرف قرار داد وابتکاری که در تحویل کتاب مورد بحث به مقامات پلیس در سررسیدو موعد مقرراز خود نشان دادواز سوئی با مشاهده پریشان حالی نویسنده وهمچنین احترام عمیق وپیوندهای عاطفی که در این ایام بين آندوبهم بر آمده بود علیرغم فاصله سنی فراوان پذیرفت  که همسر وی گرددو پس از درگذشت نویسنده نیز وی باقی عمر خود را به حفظ وحراست از میراث ادبی این نویسنده بزرگ مصروف داشت.

نکته ای که در خور تامل می باشد اینجاست که خانم آنا در خلال نوشتن قمار باز در مدت معهود وقتی درماندگی ؛پریشان حالی ؛لرزش دست ؛ اضطراب وعدم آرامش روانی وی را میدید؛به حال او رقت می آورد واز وی پرسید:"آیا تا کنون خوشبخت بوده اید؟"ایشان مکثی کرد وبعد کفت:" پنج دقیقه"وی در ادامه توضیح داد زمانی که در سیبری در کنار دیوار به خط شده ومنتظر تیرباران بودیم احساس کردم که چقدر زنگی را دوست دارم ومی خواهم زنده بمانم؛ در آن پنج دقیقه احساس خوشبختی داشتم وبعد از اینکه حکم محکومیت من به 4 سال زندان تبدیل شد ؛ آن احساس گرم وجذاب از من رخت بر بست.

سپس داستایوسکی خطاب به تندنویس جوانش گفت:" تو جطور؟"وی گفت:" غروب شبی که خبر دادی از فردا منشی شما خواهم بود من در ‘تمام شب ؛خود را خوشبخت می دانستم واز فرط خوشحالی تا صبح بیدار ماندم." بسيار شايسته خواهد بود كه شما نيز لحظات خوشبختي خود را بنويسيد تابه زيبائي در اذهان وخاطره ديگران جاودانه بماند.