زليخا چون ملامت زنان شارستان مصر شنيد که مي گويند (( زن عزيز تن غلام خود مي جويد خود را ، و مهر غلام در دل آن زن پر شد و تا پوست دل رسيد.)). هر يک از ايشان را ترنجي ساز کرد و کاردي به دست داد و يوسف را گفت به نمودن بيرون آي بر ايشان.چون او را بديدند ، جمال او بر ايشان بزرگ آمد و دستها بپيچيدند و گفتند پرغست بادا و معاذالله که اين را مردم شمارند يا مردم پندارند ، اين نه مردمي است.نيست اين مگر فريشته اي نيکو آزاده.

از کشف الاسرار ميبدي