به یاد مرحوم پدرم
|
نیما یوشیج در غروبی جمعه به یاد پدرش "گفت موسی ما نداریم آن زبان گفت مارا از زبان غیر خوان" ...مهربان با همه اهل دنیا |
| سخنانش خوش و گرم و شیرین |
| او همان گونه که تو زود گذر |
| رفت و بنهاد مرا در غم خود |
| روی پوشید و سبک کرد سفر |
| تا بفرسایدم از ماتم خود |
| من ولی چشم بر این ره بسته |
| هر زمانی ش ز ره می جویم |
| تا میایی تو به سویم خسته |
| با دل غمزده ام می گویم |
| کاش می آمد |
| از این پنجره من بانگ می دادمش از دور، بیا |
| با زنم عالیه می گفتم: |
| زن، پدرم آمده |
| در را بگشا |
+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:41 توسط حاجتعلی قلی پور
|