همکاری افاضل با اراذل!
-آموخته ها
خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خـواندن و نوشتـن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و ... را نزد پدر روحانى خـود (محمد بـن حسـن طـوسى) فراگرفت در ایـن ایام خواجه نصیر از مادرش در یادگیرى خـواندن قـرآن و متـون فارسـى استفاده مـى کـرد .خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکـن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از انـدک مـدتـى به عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الـدیـن گشت خـواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلـى حـاضـر گشت، وى نیز متقـابلا در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد به فراخـور معلـومات علمـى یکـدیگر از هـم استفاده مـى کنند و نهایت تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند.
خـواجه سپـس در موصل نجـوم و ریاضـى را مـىآمـوزد به ایـن ترتیب خـواجه نصیر دوران تحصیل خـود را پشت سر مـى گذارد و بعد از مـدتها دورى از وطـن و خـانـواده قصـد عزیمت به خـراسـان مـى کنـد.
-اساتید
خواجه نصیر الدین از محضر اساتیدی که از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از:
1 ـ از محضر دایى بزرگوارش (نور الدیـن على بـن محمد شیعى) .
2 ـ از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است.
3ـ آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دایى پدرش بوده است.
4 _ درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.
5_ فرید الدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت.
6ـ کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته و در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید.
7ـ ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر.
8 _ خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر (معین الدیـن سالم) فرا گرفته است.
9ـ در موصل از محضر (کمال الدیـن موصلى) نجـوم و ریاضـى را آموخت.
-شاگردان
شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف ترین آنان را می توان : علامه حلی و ابـن فـوطـى یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب را نام برد.
-تألیفات
آثار علمى و قلمـى فـراوانـى از خـواجه به یادگار مانـده که به برخى از آنها اشاره مى گردد.
1 ـ تجرید العقایـد
۲ ـ شرح اشارت بـو علـى سینا
3 ـ قـواعد العقـایـد
4 ـ اخلاق ناصـرى
5 ـ آغاز و انجام
6 ـ تحـریـر مجسطـى
7 ـ تحریر اقلیـدس
8 ـ تجـریـد المنطق
9 ـ اساس الاقتباس
10 ـ ذیج ایلخانـى
11 ـ آداب البحث
12 ـ آداب المتعلمیـن
13 ـ روضه القلوب
14 ـ اثبات بقاء نفس
15 ـ تجرید الهندسه
16 ـ اثبات جوهر
17 ـ جامع الحساب
18 ـ اثبات عقل
19 ـ جام گیتى نما
20 ـ اثبات واجب الوجود
21 ـ الجبر و الاختیار
22 ـ استخراج تقویم
23 ـ خلافت نامه
24 ـ اختیارات نجوم
25 ـ رساله در کلیات طب
26 ـ ایام و لیالى
27 ـ علم المثلث
28 ـ الاعتقادات
29 ـ شـرح اصـول کافـى
-گفتار بزرگان
علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم.
(ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود.
(ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت.
(جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد : علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.
برو کلمـن آلمانـى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتـم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین ایـن عصر مطلقا و بدون شک نصیر الدیـن طوسى است.
در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.
-خصوصیات اخلاقی
خـواجه را نمى تـوان یک دانشمند محصـور در قلـم و کتاب به شمار آورد او هرگز زندگى خـویـش را در مفاهیـم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و انسانیت به میان مـىآمد، او ارزشهاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح مـى داد خواجه از زندان نفـس و خـود خـواهى رها گشته بـود زندانى که با علـم و دانـش نتـوان از آن بیرون آمد بلکه رهایـى از آن ایمان به خـداوند متعال و تقـوا و عمل صـالح لازم دارد بـا وجـود اینکه بیـش از هفت قـرن از عصـر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخـن او، رفتار او و دانش او، زینت بخـش مجـالـس و محـافل اهل علـم و دانـش مـى بـاشـد.
-فعالیت
چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که هلاکـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـویق کرد هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد تـا 110 آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند.
خـواجه به امر هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید در ایـن رصد خانه از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد.
-دوران بازگشت به میهن
خواجه در بیـن راه بازگشت به میهن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود.
خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنحا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امام جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد.
خـواجه در سال 628 هـ ق، در شهر قایـن با دختر فخر الـدین نقاش پیمان زناشـویـى بست و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف محتشـم قهستان به نام ناصر الدیـن که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار فلاسفه بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد.
قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود.
در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگى مى نمود در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان کتـاب (طهاره الاعراق) ابـن مسکـویه را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.
خـواجه نصیر حـدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در ایـن مـدت دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... خـواجه در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت.
مغول بیشتـر ممالک اسلامـى را به اطاعت خـود در آورده بـود ولـى اسماعیلیه و بنـى عباس هنـوز در قـدرت بـودند در حالـى که سران مغول در فکر یـورش به بغداد، مقر بنـى عباس، بـودند اسماعیلیه ظلـم و ستـم را از حد گذرانده و فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس الدیـن قزوینى که عالـم و مورد اعتماد مردم قزویـن بود از ستم فزون از حد اسماعیلیه به (قا آن )نـوه چنگیز خان شکایت بـرده و طلب کمک نمـود تا اینکه (قا آن) برادر کوچک خـود هلاکو خان را مأمـور سر کـوبى قلعه هاى اسماعیلیه کرد. هلاکـو خان در سال 651 هـ ق، بـا 12000 نفـر روانه قهستان شـد نماینده اى پیش (ناصر الدیـن) گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از خود فرمان داد ناصر الدین که در ایـن زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هـم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تـون (فردوس کنونى) فرستاد با تسلیـم شدن ناصر الـدیـن عملا شکستـى در جبهه اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند.
خواجه نصیر با اطلاع از ایـن جریان دانست که هلاکـو مرد خـونریزى نیست چـون که ناصـر الـدیـن را دولت دیگر بخشیـده سپـس هلاکـو دو نماینده نزد (خورشاه) فرستاد و او را به تسلیـم شـدن خـواند، خورشاه با مشـورت و صلاح دیـد خـواجه حاضـر به قبـول اطاعت شـد خـواجه مذاکراتـى با هلاکـو داشت و ضمـن آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چـونکه دلایل نجـومى چنان نشان مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیـش بینى خواجه درست بود روز شنبه اول ذیقعده سال 654 هـ ق، با تسلیـم شـدن خـورشاه نقطه پایان بر حکـومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پـس جز نامـى از اسماعیلیان در تاریخ باقـى نماند خان مغول خـواجه را که در جلـوگیرى از خونریزى و تسلیـم شدن خـورشاه نقـش بسزایى داشت با احتـرام پذیـرفت و از او تجلیل فـراوانـى نمـود.
-وفات
هیجـدهـم مـاه ذیحجه سـال 672 هـ ق، آسمـان بغداد رنگ دیگـرى داشت گـویى اتفاقى در شرف وقـوع است که آرامـش را از ایـن شهر بگیرد و مردم را در عزا بنشاند.
با رحلت خواجه بغداد یکپارچه غرق ماتـم شد و اشکها چون سیلاب از گونه ها جارى گردید، با ارتحال خـواجه جهان تشیع بزرگتریـن حامى خویـش را در دستگاه حکومت از دست داد خواجه با احترام خاصى به سـوى آستان مقـدس امام کاظم (علیه السلام) تشییع و در جـوار آن امام همام به خاک سپرده شد.
-بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی

عطاملک جوینی که یکی از وزیران دربار هلاکو میباشد و کتاب تاریخ جهانگشای او معروفاست به خواجه نصیرالدین توسی گفت اکنون که ایران در زیر یوغ اجنبی است و هیچ جای نفس کشیدن نیست بهترین جای دنیا برای اقامت گزیدن کجاست ؟ تا از برای رشد و حفظ جان به آنجا در آییم خواجه خنده ایی کرد و گفت بهترین جا ایران است و از برای شخص خود من زادگاهم توس ، شما را دیگر نمی دانم مختارید انتخاب کنید و عزم سفر نمایید عطاملک پاسخ داد برای دانشمندانی نظیر ما بستر آرامش دروازه های باشکوهتری به روی آیندگان خواهد گشود و خواجه به طعنه گفت البته اگر آینده ی باشد ! چرا که فرار اهل خرد ، نفع شخصی عایدشان می کند و در این حال دیار مادری همچنان خواهد سوخت امروز مهمترین وظیفه ما ایستادن و خرد را به کار بردن برای رفع ایستیلای اجنبی است و اگر این کار نتوانیم دیگر فایده ایی برای زنده بودن نمی بینم .
ارد بزرگ اندیشمند و متفکر برجسته کشورمان می گوید : آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .
عطاملک جوینی در حالی که به زمین می نگریست به خواجه نصیر الدین توسی گفت برای من بزرگترین نعمت همین است که در کنار آزاده مردی همچون شما هستم ."
برخی معتقدندخواجه نصیر الدین طوسی گناهی نکرده بود که فلسفه وریاضی آموخته بود.وقتی کالای اورا در دیار خود نخریدند ؛ناچار شد سر از قلاع الموت درآورد وعلم خود را به تعبیر یکی از بزرگان در اختیار راهزنان گردنه هاوآدمکشان اسماعیلیه بگذارد.حقیقت همین است،باقی آب وتاب لفظی است .وقتی که دوره آنان سرآمد،همان متاع رابه هولاکوی جبار آدمکش وقداره بند فروخت .حالا برخی مانند برتراندراسل نام این رابطه را همکاری افاضل واراذل می گذارند.شاید هم بزرگان آن عصر ایران مقصرند که خریدار علم وهنر نبودند ومرد علم وهنر را تحقیر نموده ومآلآ خواجه سر از پیش هولاکو در می آورد.
در روایت دیگر گفته شده که خواجه در نخست از طرفداران فرقه اسماعیلیه بودوبیش از ۲۷ سال در قلاع اسماعیلیه زیسته و با یورش هلا کو به ایران با خیانت به اسماعیلیان از آنان جدا وبا تدابیر غیر اخلاقی وزیر هلاکو گردید .به دهمین سبب هلاکو کشتار وحشتناکی از اسماعیلیه بعمل آورد وآخرین خلیفه عباسی را مضمحل نمود (که البته این کارش دست نریزاد دارد)ورصد خانه ای برای تعیین ساعت سعد ونحس برای خان مغول وستاره شناسی در مراغه بناکرد وآثار فراوانی در نجوم ومسائل اسلامی نوشته ودر 1273 میلادی فوت کرده است.
کتاب روضه تسلیم که منتسب به خواجه می باشد بسیاری آنرا از آثار حسن صباح می دانند که به دلائل خاص خواجه آنرا از کتب ضاله جدا وجزء آثار خودش تلقی نموده است.(۱)
الله اعلم بالصواب.
.........................
پاورقی
۱-برای آشنائی بیشتر با این کتاب به مراتب ذیل عنایت فرمایید:
خواجه نصيرالدين طوسي (م 672ق) دانشمند نامآور ايراني، آثار گوناگوني در حوزههاي مختلف علوم، از عروض و منطق گرفته تا فلسفه و كلام و علوم محضه، پديد آورده است. در اين ميان آثار كلامي خواجه نصير (بهويژه تجريدالاعتقاد) كه وي طي آنها به اثبات و تبيين عقايد شيعة اماميه پرداخته، داراي اهميت خاصي است. از سوي ديگر اسماعيليان نزاري نيز از ديرباز آثاري به زبان فارسي به طوسي نسبت ميدهند كه مندرجات آن دفاع و تشريح عقايد اسماعيليان نزاري دورة الموت است. مهمترين اين آثار روضة تسليم (يا تصورات) است. اين كتاب از 27 تصور (در برخي نسخهها: 28 تصور) تشكيل شده است و به تصريح مؤلف موضوع آن «مبدأ و معاد و اخلاق و معاملات» است. (روضة تسليم، ص 8). اين كتاب را حسن محمود كاتب (شاعر و منشي نزاري، سرايندة ديوان قائميات) از نوشتههاي پراكندة خواجه نصير گردآوري كرده است (همانجا). در اين اثر، به ترتيب از اثبات صانع، نفس، عقل، هيولي، بهشت و دوزخ، مبدأ و معاد، تهذيب اخلاق و تبيين نبوت و امامت سخن ميرود.
نخستين بار ولاديمير ايوانف اين رساله را تصحيح كرد و با برگردان انگليسي آن، در سال 1950م در بمبئي به چاپ رساند. ويراست جديد اين اثر، به كوشش سيد جلال حسيني بدخشاني، همراه با ترجمة انگليسي متن و مقدمهاي از هرمان لندلت به سال 2005م از سوي موسسة مطالعات اسماعيلي در لندن منتشر شده است. اصل اين تحقيق، رسالة دكتري مصحح در دانشگاه آكسفورد بوده كه در سال 1990م با راهنمايي ويلفرد مادلونگ از آن دفاع كرده است.
مصحح، مقدمة فارسي كوتاهي در آغاز متن فارسي جاي داده و يادداشتها و نمايهها را به دنبال متن انگليسي آورده است. او در ويراست حاضر، به نسخههاي متعدد اثر مراجعه كرده و با توجه به آنكه همة نسخهها دچار اغلاط و آشفتگي در ضبط متن بودهاند، در تصحيح آن كوشش بسياري به خرج داده است. با همة كوششهاي مصحح، ويراست حاضر خالي از اشكال نيست. نخست اينكه اين متن هيچ سازوارة منظمي از نسخهبدلها ندارد؛ مصحح براي تفصيل نسخهبدلها به پاياننامة منتشرناشدة خود ارجاع داده و در پانوشتها تنها به ذكر مواردي پرداخته كه متن به طور مقايسهاي تصحيح و بازسازي شده است؛ با اين همه مصحح اختلافهاي قابل ذكر يكي از نسخهها را (كه تنها شامل سه تصور است) نيز در پانوشتها به دست داده است (ص 7)، و در هر حال مشخص نيست كه مصحح چه ملاكي براي ثبت نسخهبدلها داشته است و چرا از ذكر ضبطهاي مهم و قابل ذكر نسخههاي ديگر چشم پوشيده است. برخي پاراگرافبنديهاي مصحح نيز با سياق متن هماهنگ نيست (براي نمونه، نك: ص 8، كه جداسازي پاراگراف 1 و 2 نادرست است، همچنين: صص 73ـ74، 153ـ156، 156ـ157، 161ـ163، كه با توجه به موضوع متن ميتوان پاراگرافها را به شكل بهتري ــ گاه با عدم جداسازي ــ مرتب كرد). برخي اغلاط چاپي (مثلاً ص 134: مُتنبي = متنبّي، توالّد= توالد)، اشكالات فواصل كلمات، برخي اغلاط غيرچاپي (مثلاً ص 67: «نه» كه بايد به «سه وجه» تصحيح شود، ص 206: بطر)، رسمالخط قرآني نامأنوس (ص 68، بخش 143) و برخي تناقضها (مثلاً پانوشتهاي ص 213) نيز در متن كنوني ديده ميشود. صفحهآرايي متن فارسي كتاب ميتوانست بهتر از اين باشد. مثلاً از شكل سرصفحهها (كه عنوان يا شمارة تصورات كتاب در آن نيامده) گرفته تا عدم درج حروف سهنقطهاي (در سراسر كتاب)، افتادگيها (مانند پانوشت 1 ص 10)، و تكرارها (مانند صص 11ـ12: عنوان تصور بيستم)، كه رعايت همة اين نكات خواننده را در بهرهبرداري بيشتر از متن رهنمون ميشد.