استغفار از گفتن الحمدالله

سري سقطي زاهد ي معروف واز بستگان جنيد بغدادي است كه در ابتدا دكاني در بغداد داشت؛ روزي خبر آوردند كه بازار بغداد آتش كرفته وبيشتر دكاكين واماكن كسب واقعه در آن سوخته است ‘سري سقطي از خبر آورنده مي پرسد كه آيا به حجره ما گزندي نرسيده است ؟ وي پاسخ مي دهد كه خير . سري سقطي بي اختيار بر زبانش جاري ميشود كه الحمدالله.بعد از گذشت زماني به خود مي آيد وازگفته خود استغفار مي طلبد. اين گفته وي كه مي گويد: "سي سال است كه از گفتن يك الحمدالله استغفار مي طلبم "ناظر بر اين امر است.شاید این اشعار سعدی نیز بی ارتباط با این واقعه نباشد:

شبی دود خلق آتشی برفروخت

شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

یکی شکر گفت اندر آن خاک و دود

که دکان ما را گزندی نبود

جهاندیده‏ای گفتش ای بوالهوس

تو را خود غم خویشتن بود و بس

پسندی که شهری بسوزد به نار

اگر خود سرایت بود بر کنار

 

يتيمان فخر تاريخ اند

بسمه تعالی

1-ملا صدرا فيلسوف بنام قرن دهم وآخرين حكيم الهي ايران مي گويد:يتيمان فخر تاريخ اند.

همه ما مي دانيم كه حضرت محمد (ص) درروز جمعه 17 ربيع الاول سال 570 ميلادي  ( عام الفيل) سالي كه ابرهه به خانه كعبه حمله كرد، به دنيا آمد.

ششماه قبل از تولد آن حضرت پدرش عبدالله در بازگشت از سفر شام در مدينه بدرود حيات گفت.

چون در زمان ولادت ايشان مادر آنحضرت جناب آمنه شير كافي نداشت زناني كه جزء صحرانشينان اطراف مكه بودند،ساليانه به مكه مي آمدند وكودكاني را براي شير دادن انتخاب واز اين رهگذر كمكي به گذران زندگي خود مي نمودند.

زني كه عبدالمطلب به عنوان مادر رضاعي پيامبر انتخاب نمود حليمه از طايفه بنت اسد بود؛وجناب عبدالمطلب خطاب به وي فرمود به خاطر دو چيز پسنديده "بردباري"و"خوشبختي"كه به آن موصوف هستي نوه ام را به تو مي سپارم .

در بدو ورود كودك به طايفه بنت اسد، آن شب به يمن قدوم نوزاد عليرغم خشكسالي؛ باران خوبي باريد وافراد قبيله اين امر را به فال نيك گرفتند.

پس از پنج سال از زندگي پيامبر در صحرا وفرا گرفتن زبان عربي  صحرانشينان مادر رضاعي آن حضرت ايشان را به مادرش تحويل داد.

درشش سالگي آن حضرت در معيت مادرش آمنه براي ديداردائي و خويشان مادري خود به يثرب عزيمت نمودندكه در مراجعت از يثرب مادرش  در آبادي كوچكي  تحت عنوان "ابوا" بيمار ورخت از جهان بركشيد وآن حضرت از نعمت مادر نيز بي بهره گرديد.

در اين هنگام حضرت محمد كه شش سال وسه ماه داشت به همراه ام ايمن (كنيزش)به منزل جناب عبدالمطلب رفت .

پيامبر هشت سال وهشت ماه وهشت روز داشتند كه جدش عبدالمطلب نيز وفات يافت وپس از خاك سپاري جدش ؛ابوطالب عموي او صورتش را بوسيد ووي را به خانه اش برد وفاطمه همسر ابوطالب زني مهربان ورفتاري مادرانه با وي داشت به همين جهت خطاب به فاطمه بنت اسد گفته اند" السلام عليك يا كافله رسول الله."

پيامبر در 12 سالگي با عموي خود به سفر شام رفت ودر همين سفر است كه درمنطقه "بصري" واقع در مز اردن وسوريه ي فعلي بحيرا،راهب مسيحي صومعه ؛وي را مي بيند وبه ابوطالب مي گويد نام برادر زاده اش ونشانه هاي او در كتابهاي مقدس آمده واو برگزيده ي خداست ودر آينده پيامبر خواهد شد وآخرين پيامبر خدا خواهد بود.

پيامبر در جواني به غار حرا رفت وآمد داشت واغلب به افقهاي دور دست مي نگريست.او در 25 سالگي بعنوان امين خديجه هدايت كاروان تجارتي اين بانوي عرب را به شام بر عهده گرفت،در اين سفر كه به"ابوا"رسيدسر قبر مادر خود رفت وآن را زيارت كردوچشمانش اشك آلود شد.

خطاب به مادرش فرمود:"مادر ،مرا به خداوند بزرگ سپردي وخود در دل خاك خفتي اينك من به عنايت خداون بزرگ شده ام هنوز ازدواج نكرده ام اما مسئوليت كاروان مهمي با من است واز اين پس مي توانم روي پاي خود باشم."(1)

در اين سفر راهبي بنام "نسطور"كه جانشين بحيرا بود همان اوصاف قبلي را نسبت به پيامبر تكرار نمود.آنحضرت پس از سفر شام با حضرت خديجه ازدواج نمود وهراز گاهي به غار حرا مي رفت وبه نيايش مي پرداخت ومالآدر 40 سالگي به پيامبري برگزيده شدند.

2-مورخين مي گويند كه محمد (ص) از دو چيز متاثر مي گرديدوچشمهايش اشك آلود ميشد آن دوچيز مربوط ميشد به آمنه مادرو]ديجه همسرش ومسلمين در حضور پيامبر از اين دوتن حرفي نمي زدندزيرامادرش در سن جواني زندگي را وداع گفته بود وقبل از اينكه از دنيا برود به شدت براي كودكش مي گريست؛چون فكر مي كرد كه بعد از مرگش فرزند دلبندش محمد (ص)تنها خواهد ماند.پيامبر از اندوه عظيم مادرش بيش از بد بختيهاي كه بعد از مرگ مادر بر وي وارد آمد ،رنج مي بردواز آن جهت مي گريست كه مادرش با نااميدي از جهان رفت وبراي حضرت خديجه نيز از آن جهت متاثر بود كه با آن همه مال ومكنت در شعب ابوطالب در اثر محاصره ي قريش از فرط عسرت وتنگدستي زندگي را بدرود گفت ودر آنجا آذوقه يافت نمي شدوبيشتر اوقات جناب خديجه گرسنه مي ماند.

3-آيات وحي اشاراتي به يتيمي پيامبر (ص) وچگونگي برخورد با يتيمان وتكريم آنان دارد: بسم الله الرحمن الرحيم ا لم نشرح لك صدرك (1) و وضعنا عنك وزرك (2) الذي انقض ظهرك (3) و رفعنا لك ذكرك (4) فان مع العسر يسرا (5) ان مع العسر يسرا (6) فاذا فرغت فانصب (7) و الى ربك فارغب (8)

ترجمه به نام خداوند بخشنده مهربان آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم، (1) و بار سنگين تو را از تو برنداشتيم؟! (2) همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مى‏كرد! (3) و آوازه تو را بلند ساختيم! (4) به يقين با (هر) سختى آسانى است! (5) (آرى) مسلما با (هر) سختى آسانى است، (6) پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى‏شوى به مهم ديگرى پرداز، (7)

و به سوى پروردگارت توجه كن! (8)

بسم الله الرحمن الرحيم

ا رايت الذي يكذب بالدين (1) فذلك الذي يدع اليتيم (2) و لا يحض على طعام المسكين (3) فويل للمصلين (4) الذين هم عن صلاتهم ساهون (5)

ترجمه به نام خداوند بخشنده مهربان

آيا كسى كه روز جزا را پيوسته انكار مى‏كند ديدى؟ (1) او همان كسى است كه يتيم را با خشونت مى‏راند، (2) و (ديگران را) به اطعام مسكين تشويق نمى‏كند! (3) پس واى بر نمازگزارانى كه... (4) در نماز خود سهل‏انگارى مى‏كنند، (5) همان كسانى كه ريا مى‏كنند، (6) و ديگران را از وسايل ضرورى زندگى منع مى‏نمايند! (7)(2)

4- گوشه اي از سيره حضرت محمد (ص)پيامبر عظيم الشان نسبت به يتيمان دوست ودشمن حضرتشان را به اختصاردر ذيل ملاحظه مي فرماييد: پيامبر (ص) در طول حيات پر بركتشان اجازه ندادند كه هيچ يتيم مسلمان گرسنه وبرهنه بماندوزندگي آنان را به دقت وجديت سروسامان مي دادند؛ومي فرمود :من مي دانم كه بر يتيم چه مي گذرد‘زيرا خود در كودكي پدر ومادرم را از دست داده بودم . به يتيمان دشمن نيز ترحم مي كرد و اولياي كودكان قبائل ثعلبه وبني محاربه كه از ترس لشكر اسلام ؛ كودكان خود را در بيابان وصحرا جا گذاشته بودند وهمه نيز مشرك بودند‘ پيامبر اكرم آنان را در خانه اي درمدينه گرد آورد وسرپرستي براي آنان تعيين فرمود وهر دو روز يك بارشخصآ از آنان سركشي وديدن مي فرمود. در جنگ با طايفه بني سليم نيز زنان را اسير ننمود تا مبادا اطفال آنان بدون سرپرست بمانند. همچنين پيامبر(ص)در جنگ خيبر كه فرمانده ارتش آزاديبخش اسلام حضرت امام علي (ع) بود ‘موافقت فرمود كه حضرت امير به محصورين گرسنه در قلعه هاي خيبركه بدون غذا وآذوقه مانده بودند‘غذا برساندتا فرزندان يهوديان كه تحت محاصره در قلاع بودند ؛گرسنه نمانند.

..............................................................................................پاورقي

1-كتاب داستان پيامبر ان تاليف علي اصغر دفتري فرد چاپ 1383 تهران

2-قرآن كريم  ترجمه الهي قمشه اي

 

 

 

نوروز،همگام با شريعتي

بسمه تعالی

در آن هنگام كه مراسم نوروز را بپا مي داريم،گوئي خود را در همه نوروز هايي كه هر ساله در اين سرزمين بر پا مي كرده اند.حاضر مي يابيم ودر اين حال ،صحنه هاي تاريك وروشن وصفحات سياه وسفيد تاريخ ملت كهن مارا در برابر ديدگانمان ورق مي خورد،رژه مي رود.

ايمان به اين كه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مي داشته است،اين انديشه هاي پر هيجان را در مغزمان بيدار مي كند كه:آري هر ساله حتي همان سالي كه اسكندر چهره اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود،در كنار شعله هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي كشيدهمانجا،همان وقت ،مردم مصيبت زده ما نوروز را جدي تر وبا ايمان بيشتر برپا مي كردند.

آري هرساله،حتي همان سال كه سربازان قتيبه(۱) بر كناره ي جيحون سرخ رنگ ،خيمه برافراشته بودند ومهلب (۲)خراسان را پي در پي قتل عام مي كرد،در آرامش غمگين شهرهاي مجروح ودر كنار آتشكده هاي سرد وخاموش نوروز را گرم وپر شور جشن مي گرفتند.

نوروز در اين سالها ودر همه سالهاي همانندش ،شادی یی این           چنين بوده است.عياشي "وبيخودي"نبوده است.اعلام ماندن وادامه داشتن وبودن اين ملت بوده ونشانه ي پيوند با گذشته اي كه زمان وحوادث ويران كننده زمان همواره در گسستن آن مي كوشيده است. "نوروز مبارك"

.............................................................................................

پاورقی

۱-

قتيبه بن مسلم باهلي از طرف حجاج بن يوسف به حكومت خراسان رسيد.قتيبه از خراسان به تركستان رفت واز آنجا مال فراوان ومجسمه هاي طلا ونقره ی زیادی بدست آورد كه يكي از مجسمه ها 250 هزار مثقال وزن داشت وهمه ي اين تنديس ها را ذوب نمود وبين سپاهيانش تقسيم كرد.سپس بخارا ،سمرقند ،سغد ،جاج وفرغانه وخوارزم را تصرف وبعدآ به خراسان آمد ومرو را مقر حكومتي خود كردوگرگان وطبرستان راکه در عصر خلفاء تسخیرش میسر نشده بود بطور كامل تصرف نمود وآنچنان ثروتي يافت كه هزار هزار دينار طلا صرفآ خمس آن بود . قتيبه در اوج تعصب عربي ودردوره استيصال غير عرب والی بود ودر طي بيست سال در خراسان وماوراءالنهر سلطه بني اميه را تحكيم بخشيد وخونريزي ها وخانمانسوزيهاي او در خراسان زبانزد خاص وعام است .اوبغير از قتل عام انسانها ِ زبان ـآثارُ وكتب ايرانيان را بنام شعوبيگري وطرفداري از مخالفان بني اميه منهدم نمود.

بطورمثال قتیبه به اهل بخارا دستور داد که نیمی از خانه های خودرا به عرب داده تا از احوال ایشان با خبر باشند."او چندین هزار نفر از ایرانیان بیگناه را در خراسان وآنسوی جیحون به قتل رسانید.وی قسم خورده بود که از مردم ایران آنقدر بکشد که از خون آنان نهر روان گردد وآسیاب بگردد!واین قسم را اجرا کرد وزنان ودختران مقتولین را در حضورشان بین سپاهش قسمت کرد"(بخش اخیر از کتاب فلسفه فرهنگ وهنرتالیف دکتر جعفری لنگرودی چاپ گنج دانش نقل گردیده است.)

 

۲-

یزید بن مهلب در سال ۹۸ه.ق به فرمانروائی خراسان رسید وبا ۲۵ هزار هزار درهم پول نقد از خراسان به سوی شام عزیمت نمود.زمانی که به شام رسید عمربن عبدالعزیز خلیفه بود .عمر اورا به علت پولی که به ستم از مردم خراسان گرفته بود کیفر داده وبه زندان انداخت.

میلاد پيامبر نور‘ورحمت ورئیس مذهب جعفری مبارک باد

بسمه تعالی

از كنار دجله سلطان بايزيد           ميگذشت وجمله با خيل مريد

ناگهان از با م عرش كبريا            يك ندا آمد كه اي شيخ ريا

ميل آن داري كه بنمايم به خلق                    تاچه پنهان كرده اي در زير دلق

تاخلايق سنگ بارانت كنند                 دست بسته بر سر دارت كنند

گفت يا رب ميل آن داري توهم           شمه اي از رحمتت سازم رقم

تا خلايق از ستايش كم كنند                 از نماز، روزه وحج رم كنند

پس ندا آمد كه اي شيخ فتن                   ني زما وني زتوودم مزن

افشاء "راز"

بسمه تعالي

مي گويند ملا نصرالدين شبي سرا سيمه از خواب برخاست وهمسرش را نيز از خواب بيدار نمود وبه وي گفت:بلندشو،چراغ را روشن کن ُمي خواهم رازي را با تو در ميان بگذارم.

معمولا خانم ها به راز وبيان اينگونه امور حساسيت زيادي نشان مي دهند.از اين روي همسرش با كنجكاوي بسيار زياد از خواب بيدار شده ومنتظر واگويه آن راز شد.

ملا گفت:فعلا آن حلوائي را كه در آشپز خانه داري ،بياور بخوريم.بعدآ موضوع راز را خواهم گفت .همسر ملا حلوا را حاضر نمود ومشتركا ميل نمودند.

پس از خوردن حلوا همسر ملا با حساسيت از وي خواست نسبت به تعريف راز بپردازد.

ملا در نهايت خونسردي گفت :من از بزرگان شنيده ام كه كسي كه در منزلش حلوا دارد نبايد بخوابد مگر پس از خوردن حلوا ؛جريان راز از اين قرار بود وحالا بگير راحت بخواب چون شب از نيمه گذشته است

 

اعتبار تقیه از نگاه ملاصدرا

تقیه انکار به خاطر حفظ جان نیست بلکه انکار به خاطر حفظ جان وحفظ جان به خاطر حفظ آرمان است. بنابر این همه ی کسانی که جهت زنده ماندن وفقط زنده ماندن تقیه می کنند ریاکارندومشرک وبه واقع همانند که در برابر دشمن به آن تظاهر می کنند اما انها که حفظ تن وجان می کنند تا بتوانند بعدها آن تن وجان را در جهت حفظ دین وهدف وخدمت به خدا وخلق خدا به کار گیرند ولحظه یی تن وجان باز یافته را ملک شخصی خویش نپندارند وبه لذات وشهوات روی نیاورند تقیه شان درست است ومشروع.بنابر این تقیه کننده با اقدام به تقیه زندگی خود را برای همیشه وقف می کند.

ملا حکایتی در این خصوص دارد او می گوید:در صدر اسلام روستایی مسلمانی به نماز ایستاده بودکه غفلتا گروهی از کفار کشنده ی مسلمانان سر رسیدند.

فرمانده کفار پرسید :چه می کردی؟

دهقان جواب داد:می رقصیدم تا به نشاط آیم .

فرمانده گفت:آن کار که تو می کردی رقص نبود نماز محمدی خواندن بود.

دهقان سوگندخورد که کاری جز رقص نمی کرده است ونماز محمدی هیچ نمی داند که چیست وبه چه کار آید وآنگاه نشان داد که تا چه حد به آنگونه رقص بومی سرزمین خویش مسلط است.

فرمانده را آن حرکات خوش آمدبخندید واز خون مرد دهقان بگذشت.

گروه کافران حرکت کردند ودور شدند دهقان شتابان به کلبه ی خویش رفت پسران خود را با تیر وکمان وشمشیر برداشت وبه تنگه یی که معبر عام بود شتافت ودر آنجا راه بر کفار ببست بجنگید تنی چند از ایشان را بکشت وخود به شهادت رسید ...چنین است حقیقت تقیه واعتبار آن.

آیا همه میرندگان منافع مشترک دارند!؟

بسمه تعالی

 سوفوکل در نمایشنامه "آنتیگون " خطاب به جمعیت وانسانهای مخاطب خود می گوید :"ای گروه میرندگان" که علی الاصول بسیاری از رمانها وفیلمهائی ساخته وپرداخته میشودبعضآ ریشه در اساطیر وفرهنگ وادبیات یونان وبابل وایران دارد.دکتر شریعتی در تبین تحولات وبرخی طبقات متنفذ اجتماعی با توسل وتمسک به یکی از این  اساطیروافسانه هامقصود خود را القاء می نماید.ایشان در پاورقی یکی از صفحات کتاب" بازگشت به خویشتن"به بیان اسطوره سزیف تکیه نموده که بدین منوال است:"  در نمایشنامه خوب "سزیف"از نویسنده روشنفکرفرانسوی (روبرمرل)که شخصیتهای داستانش را از خدایان یونان قدیم گرفته است.سزیف قهرمان مردم،قلم مرگ را از دستش میرباید وانسانها را در برابر خدایان جاودانگی می بخشد.

وقتی مرگ نباشد،خدایان بر آدمیان که همگی میرایند،دستی نخواهد داشت.اما در اینصورت اربابان نیز برمردم!بردگان ودهقانان سر از طاعت می پیچند.

اربابان نزد سزیف التماس میکنند که قلم مرگ را به او پس بده،که نظام جامعه فرو ریخته است وفضیلت و رذیلت در هم آمیخته،سزیف تعجب میکند که چگونه این نمایندگان که خود انسانهایند وبه بی مرگی رسده اند،چنین در خواستی دارند؟

سزیف قلم را پس نمی دهدونمایندگان طبقه ی حاکم یونان با خدای مرگ میسازندوآلت دست او می میشوند وبه حیله قلم رااز سزیف میگیرندوبه مرگ میدهند،تاولو به قیمت مرگ خویش،وضع خویش را نگهدارند.در اینجا سزیف مینالد که"آه!خیال میکردم که تمام میراها منافع مشترک دارند!؟"

نوروز،همگام با شريعتي

نوروز،همگام با شريعتي

در آن هنگام كه مراسم نوروز را بپا مي داريم،گوئي خود را در همه نوروز هايي كه هر ساله در اين سرزمين بر پا مي كرده اند.حاضر مي يابيم ودر اين حال ،صحنه هاي تاريك وروشن وصفحات سياه وسفيد تاريخ ملت كهن مارا در برابر ديدگانمان ورق مي خورد،رژه مي رود.

ايمان به اين كه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مي داشته است،اين انديشه هاي پر هيجان را در مغزمان بيدار مي كند كه:آري هر ساله حتي همان سالي كه اسكندر چهره اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود،در كنار شعله هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي كشيدهمانجا،همان وقت ،مردم مصيبت زده ما نوروز را جدي تر وبا ايمان بيشتر برپا مي كردند.

آري هرساله،حتي همان سال كه سربازان قتيبه(۱) بر كناره ي جيحون سرخ رنگ ،خيمه برافراشته بودند ومهلب (۲)خراسان را پي در پي قتل عام مي كرد،در آرامش غمگين شهرهاي مجروح ودر كنار آتشكده هاي سرد وخاموش نوروز را گرم وپر شور جشن مي گرفتند.

نوروز در اين سالها ودر همه سالهاي همانندش ،شادی یی این           چنين بوده است.عياشي "وبيخودي"نبوده است.اعلام ماندن وادامه داشتن وبودن اين ملت بوده ونشانه ي پيوند با گذشته اي كه زمان وحوادث ويران كننده زمان همواره در گسستن آن مي كوشيده است. "نوروز مبارك"

.............................................................................................

پاورقی

۱-

قتيبه بن مسلم باهلي از طرف حجاج بن يوسف به حكومت خراسان رسيد.قتيبه از خراسان به تركستان رفت واز آنجا مال فراوان ومجسمه هاي طلا ونقره ی زیادی بدست آورد كه يكي از مجسمه ها 250 هزار مثقال وزن داشت وهمه ي اين تنديس ها را ذوب نمود وبين سپاهيانش تقسيم كرد.سپس بخارا ،سمرقند ،سغد ،جاج وفرغانه وخوارزم را تصرف وبعدآ به خراسان آمد ومرو را مقر حكومتي خود كردوگرگان وطبرستان راکه در عصر خلفاء تسخیرش میسر نشده بود بطور كامل تصرف نمود وآنچنان ثروتي يافت كه هزار هزار دينار طلا صرفآ خمس آن بود . قتيبه در اوج تعصب عربي ودردوره استيصال غير عرب والی بود ودر طي بيست سال در خراسان وماوراءالنهر سلطه بني اميه را تحكيم بخشيد وخونريزي ها وخانمانسوزيهاي او در خراسان زبانزد خاص وعام است .اوبغير از قتل عام انسانها ِ زبان ـآثارُ وكتب ايرانيان را بنام شعوبيگري وطرفداري از مخالفان بني اميه منهدم نمود.

بطورمثال قتیبه به اهل بخارا دستور داد که نیمی از خانه های خودرا به عرب داده تا از احوال ایشان با خبر باشند."او چندین هزار نفر از ایرانیان بیگناه را در خراسان وآنسوی جیحون به قتل رسانید.وی قسم خورده بود که از مردم ایران آنقدر بکشد که از خون آنان نهر روان گردد وآسیاب بگردد!واین قسم را اجرا کرد وزنان ودختران مقتولین را در حضورشان بین سپاهش قسمت کرد"(بخش اخیر از کتاب فلسفه فرهنگ وهنرتالیف دکتر جعفری لنگرودی چاپ گنج دانش نقل گردیده است.)

 

۲-

یزید بن مهلب در سال ۹۸ه.ق به فرمانروائی خراسان رسید وبا ۲۵ هزار هزار درهم پول نقد از خراسان به سوی شام عزیمت نمود.زمانی که به شام رسید عمربن عبدالعزیز خلیفه بود .عمر اورا به علت پولی که به ستم از مردم خراسان گرفته بود کیفر داده وبه زندان انداخت.

کارنامه امور تربیتی از نگاه آقای دکتر نجفی وزیر اسبق آموزش وپرورش

تاريخ

1385/09/04

عنوان

«آموزش و پرورش، از اصلاحات تا انقلاب»



مطلب ذیل مصاحبه جناب آقای دکتر نجفی در مورد امور تربیتی است که برخی نکات آن حائز اهمیت وتامل می باشد.

شرق: «آموزش و پرورش، از اصلاحات تا انقلاب» عنوان گفت وگويى است كه «محمدعلى نجفى» وزير آموزش و پرورش دولت هاشمى در آستانه روز معلم انجام داده است. او در اين گفت وگو، گرچه موضوع بحث مربوط به بزرگترين نهاد بخش فرهنگ است، اما بحث عمده اش به حوزه سياست برگشته است؛ آنجا كه تغييرات و تحولات ساختار سياست اثر خود را به شكلى آشكار بر اين وزارتخانه گذاشته است. نجفى در اين مصاحبه به تفصيل روايت مى كند كه چطور چپ هاى خط امام، كارگزاران، اصلاح طلبان و در نهايت اصولگرايان بر مناسبات داخلى اين وزارتخانه اثر گذاشته اند و تحولات مختلفى در اين نهاد شكل گرفته است. تغييرات در حوزه معاونت پرورش نماد اصلى اين تاثيرگذارى است كه او به آن پرداخته است. نجفى معتقد است تحولات ناگهانى در حوزه هاى مختلف كشور تحت تاثير نگاهى است كه تا آن تغيير نكند، عملاً چرخ دستگاه هاى اجرايى به درستى نخواهد چرخيد. وزير اسبق آموزش و پرورش البته اضافه مى كند كه تاثير اين نگاه بر دستگاه هاى فرهنگى چون آموزش و پرورش بيشتر است، چرا كه نگاه ايدئولوژيك اين نهادها را بيشتر متاثر مى سازد. اين مصاحبه را «شيرزاد عبداللهى» كارشناس مسائل آموزش و پرورش در خبرنامه داخلى جبهه مشاركت انجام داده كه به طور همزمان در «شرق» منتشر شد.

•جناب دكتر نجفى! مى خواهم از سوابق شما بيشتر بدانم. بچه سلسبيل تهران، دانشجوى شاگرد اول دانشگاه صنعتى آريا مهر سابق و شريف فعلى، فارغ التحصيل دانشگاه MIT آمريكا، وزير آموزش و پرورش، رئيس سازمان برنامه و بودجه و استاد رياضى دانشگاه صنعتى شريف. آيا نكته نگفته اى مانده؟
سوابق من به صورت اجمالى همان بود كه ذكر كرديد. در سال ۴۹ وارد دانشگاه صنعتى آريامهر (صنعتى شريف كنونى) و در سال ۵۳ فارغ التحصيل شدم. از بورس دانشگاه براى رفتن به آمريكا استفاده كردم. از نظر وضعيت خانوادگى در شرايطى نبودم كه كليه هزينه هاى تحصيل در خارج از كشور را بپردازم. در اواخر سال ۵۷ به ايران برگشتم. علاوه بر مشاغلى كه شما فرموديد شغل هاى ديگرى نيز در دوران بعد از انقلاب داشتم كه با ذكر آنها سئوال شما پررنگ تر خواهد شد. در ابتداى انقلاب يك سال و نيم مشاور شهيد دكتر چمران بودم، ايشان ابتدا معاون نخست وزير در امور انقلاب بود و من به دليل ارتباطى كه در خارج از كشور با او داشتم بعد از ورود به ايران در خدمت ايشان بودم. از سال ۶۰ تا ۶۳ وزير فرهنگ و آموزش عالى (وزارت علوم، فنون، تحقيقات و فناورى كنونى) بودم در دولت آقاى مير حسين موسوى. البته من در دولت شهيد باهنر وارد كابينه شدم كه ايشان شهيد شدند و آيت الله مهدوى كنى موقتاً دولت تشكيل دادند. در همان وزارت فرهنگ و آموزش عالى ماندم و بعد كه آقاى مهندس موسوى نخست وزير شدند من تا سال ۶۳ وزير فرهنگ و آموزش عالى بودم كه باز شدن دانشگاه ها بعد از انقلاب فرهنگى و همچنين برگزارى اولين كنكور در دوران بعد از انقلاب فرهنگى در زمان وزارت من اتفاق افتاد.

•گروه هايى از معلمان، قانونمندى در آموزش و پرورش را ميراث شما مى دانند. شما چه فكر مى كنيد؟
البته نمى توانم بگويم كه قانونمندى، ميراث دوره مديريت من هست يا نه، يعنى پايان دوره التهاب، انقلاب، جنگ و تثبيت اوضاع. من سعى كردم يك نوع آرامش در ارتباط با مديران و معلمان به آموزش پرورش برگردانم و سعى كردم يك نوع عقل گرايى و انديشه خلاق و نوآورانه را در آموزش و پرورش تبليغ و تشويق كنم. نتيجه آن تغييراتى بود كه در سطوح مختلف آموزش و پرورش به وجود آمد و تاسيس نهادهايى همانند پژوهشكده تعليم و تربيت به اين منظور بود. وجود چنين پژوهشكده هايى در آموزش و پرورش، حتى در دوران قبل از انقلاب نيز به اين شكل سابقه اى نداشت. همچنين ايجاد پل ارتباطى ميان دانشگاه ها بخصوص دانشكده هاى علوم تربيتى و روانشناسى و آموزش و پرورش از ديگر دستاوردهاى اين طرح بود. با ايجاد جريان وسيعى در زمينه تحصيل فرهنگيان و دستيابى اين قشر به مدارج عالى تر تحصيلى، بيش از ۲۰۰ هزار فرهنگى مشغول تحصيل در دانشگاه ها شدند. ديپلمه ها و فوق ديپلمه هاى زيادى براى دستيابى به سطوح فوق ديپلم و ليسانس و عده كمى از ليسانسيه ها نيز به تحصيل در مقطع فوق ليسانس پرداختند. هدف اول من ايجاد يك جايگاه اجتماعى مناسب براى فرهنگيان بود و تلاش كردم شأن اجتماعى مناسب را براى فرهنگيان ايجاد كنم. شايد قابل باور نباشد اما زمانى كه در بدو ورود به آموزش و پرورش، از اساتيد دانشگاه ها كه روابط دوستانه اى نيز با آنها داشتم براى ارتباط با آموزش و پرورش دعوت كردم، با اين ديدگاه كه همكارى با آموزش و پرورش در محيط هاى دانشگاهى كسر شأن است روبه رو شدم اما روزى كه من از آموزش و پرورش خارج شدم همكارى اين اساتيد با آموزش و پرورش و فعاليت در پروژه هاى تحقيقاتى اين وزارتخانه يك امتياز محسوب مى شد كه من آن را «احياى شأن و جايگاه آموزش و پرورش» مى نامم.

•ترجمه واژه Education كه خود داراى مفهوم واحدى در زبان انگليسى است، در ايران قبل از انقلاب به دو واژه آموزش و پرورش، دو مفهوم موازى را تداعى مى كند، به نظر شما رابطه آموزش و پرورش با يكديگر چگونه است، آيا آن را يك مفهوم واحد مى دانيد يا به دو مفهوم موازى اعتقاد داريد؟
نه من به اين امر كه آموزش و پرورش داراى يك مفهوم واحد و به هم پيوسته است اعتقاد دارم، يعنى مفهوم تعليم و تربيت بيان يك فرآيند است نه دو فرآيند متفاوت. جريان يادگيرى و ياد دهى در دل خود، مسائل تربيتى و پرورشى دارد كه عكس اين امر نيز صادق است و فعاليت تربيتى در بطن خود آموزش را نيز در بردارد.

•شما در دوره وزارت آموزش و پرورش براى تلفيق دو معاونت «آموزشى» و «پرورشى» چه گام هايى برداشتيد؟
به نظر من بعد از انقلاب مسئله جدايى آموزش از پرورش يك انحراف در تفكر نسبت به اين امر بوده است البته شايد شرايط و اوضاع سياسى، اجتماعى و فرهنگى حاكم بر كشور، چنين راه حلى را ايجاب مى كرد. يكى از همكاران ما كه معاون پرورشى وزارت آموزش و پرورش در زمان آقاى اكرمى بود در اولين جلسه اى كه داشتيم در سال۶۷ دو نكته را ذكر كرد، نكته اول اينكه مربيان پرورشى انگيزه اى براى كار پرورشى به اين صورت كه در حال حاضر انجام مى شود ندارند و از هر ۱۰۰ نفر بيش از ۹۰ نفر تقاضاى انتقال از رسته پرورشى به آموزشى را داشتند. بخشى از اين تقاضا به راحت بودن رسته آموزشى نسبت به پرورشى و بخش عمده تقاضا به اين امر برمى گشت كه فعاليت پرورشى مربيان پرورشى در راستاى دستورالعمل هاى تعريف شده در مدارس غيرممكن بود و فعاليت بى حاصلى تلقى مى گرديد.وى نكته دوم را چنين بيان كرد: ما چند ماهى است جرات حضور در جمع فرهنگيان را نداريم چون سئوال هايى از ما مى پرسند كه جوابى براى آنها نداريم و فرهنگيان روحيه تهاجمى نسبت به مسائلى از قبيل وضعيت معيشتى و يا در ارتباط با وضعيت بسيار نامناسب مدارس در كشور همانند سه و چهار شيفته بودن، بى توجهى دولت به مسائل فرهنگى دارند. اين وضعيت سال ۶۷ بود كه من وارد آموزش و پرورش شدم. بنابراين جدايى آموزش و پرورش از نظر نهادى و سازماندهى فعاليت هاى آن در آن سال به بن بست رسيده و اعلام شده بود، البته ورود و بررسى تخصصى اين مسئله با تنش هاى سياسى روبه رو مى شد چون عده اى به صورت حرفه اى طرفدار امور پرورشى و امور ادارى بودند بدون آنكه به صورت تخصصى بتوانند از اين مسئله دفاع كنند. عده اى از كارشناسان بر اين باورند كه امور تربيتى به عنوان نسخه اى براى دوران تثبيت انقلاب پيچيده شده بود و ادامه آن به خصوص در دوران بعد از جنگ ضرورتى نداشت هر كسى كه در زمينه تلفيق آموزش و پرورش در آن دوره صحبت مى  كرد، به عدم قبول يا درك نكردن خط شهيدان رجايى و باهنر متهم شده و برچسب سياسى مى خورد. دو راهكار براى از بين بردن اين مشكل با توجه به شرايط سياسى آن زمان وجود داشت كه يكى تقويت كردن مربيان پرورشى از نظر تخصصى و تحصيلى بود كه دوره هاى خوبى به خصوص در زمينه تبديل مربيان پرورشى به مشاور تحصيلى و تربيتى برگزارشد. يعنى تعداد زيادى از مربيان ديپلمه پرورشى وارد دوره هاى فوق ديپلمى شدند كه بخش عمده اى از آن دوره ها مشاوره تربيتى و آموزشى بود. در واقع من ماهيت كار آنها را تغيير دادم و وقتى كه با مسائل تخصصى روز در زمينه هاى تربيتى آشنا مى شدند متوجه مى شدند كه نحوه فعاليت قبلى آنها كار سازنده و مفيدى براى دانش آموز و خودشان نبوده است. در كنار اين طرح، طرح تعميم با دقت انتخاب شد تا واژه تلفيق ذكر نگردد، چون فعاليت هاى تربيتى اساس و بنيان آموزش و پرورش را تشكيل مى دهد و دبيران دروس ديگر نيز بايد كار پرورشى انجام دهند. براساس اين طرح مدير مدرسه در كنار مشغله هاى زيادى كه در زمينه هاى تداركاتى و آموزشى داشت بايد فعاليت هاى پرورشى را در راس كارها قرار مى داد، درباره ناظم و سايرين نيز اين امر صادق بود چون در مدارس تقسيم بندى كاذبى صورت گرفته بود كه مدير و ناظم مدرسه در كار پرورشى دخالتى نداشتند و آن را از وظايف معلم پرورشى مى دانستند و چون خود مسئوليتى در اين زمينه احساس نمى كردند كمترين كمكى هم به مربيان پرورشى نمى كردند.

•در دوره شما مربيان پرورشى نقش كنترل كننده دانش آموزان و معلمان از لحاظ سياسى و گزارش دادن به اداره را داشتند يا حداقل اين تصور بين معلمان وجود داشت. شما از اين پديده اطلاع داشتيد؟
بله، اصلاً دو كارى كه در زمينه پرورشى دنبال شد براى از بين بردن اين پديده بود. هميشه تصور من بر اين بوده است كه با ظرافت خاصى با مسائل سياسى در آموزش و پرورش برخورد شود. مهمترين دليل شكست آقاى حاجى در ارتباط با طرح تلفيق اين بود كه ايشان در ابتدا با حالت سياسى مسئله را دنبال كرد.

• آقاى حاجى ادعا مى كنند كه اين طرح سابقه ده ساله كارشناسى داشته است و با وزراى سابق آموزش و پرورش و از جمله شما مشورت شده است؟
بله، سابقه طرح تلفيق، همين طرح تعميم فعاليت هاى پرورشى است كه من ذكر كردم، اما برداشتى كه از طرح آقاى حاجى شد يك برداشت سياسى بود. حتى من از قول آقاى حداد عادل جايى خواندم كه ما با طرح تعميم آموزش و پرورش موافق بوديم، اما دليل مخالفت با اين طرح در زمان آقاى حاجى اين بود كه احساس كرديم كار سياسى صورت مى گيرد. يعنى برداشت درست يا نادرست از اين طرح سياسى بوده و همين برداشت دليل اصلى مخالفت گرديد، اما روى طرح تعميم ما كار شده بود و قرار بود مسئله ابتدا در مدرسه حل شود يعنى حذف معاونت پرورشى دردى را دوا نمى كرد، ما قصد اجرا در مدرسه را داشتيم كه در زمان آقاى حاجى اصلاً طرح به مدرسه نرسيد و در ستاد وزارتخانه متوقف شد چون از ستاد و از حذف معاونت پرورشى شروع شد و با كار حذف و ادغام، منافع عده اى به خطر مى افتاد و به جريان هاى سياسى رسيد و متوقف شد.

•از اول انقلاب تا حالا هر وقت از آموزش و پرورش صحبت مى شود يك وظايف حداكثرى براى آموزش و پرورش تعريف مى كنند. آموزش و پرورش بايد كسانى را از لحاظ دينى شبيه به علامه طباطبايى و از لحاظ علمى شبيه به بوعلى سينا تربيت كند در حالى كه دانش آموز ۵ ساعت در مدرسه است و بعد عوامل تربيتى تاثيرگذار و آموزشى خيلى متنوع است.
آموزش و پرورش بايد يك وظايف حداقلى داشته باشد. اين كه ما انتظار حداكثرى داشته باشيم باعث مى شود كه انتظارات حداقلى هم برآورده نشود، دقيقاً درست است. متاسفانه تفكر حاكم بر ما اين است  كه در همه مسائل اين طور باشد كه «آنچه خوبان همه دارند تو  دارى» باشد و توجه نمى كنيم كه آموزش و پرورش نهادى است كه بخشى از مسائل اجتماعى و فرهنگى و علمى كشور را عهده دار است و نه همه را، اما از نظر مديران آموزش و پرورش اگر بخواهيم صادقانه صحبت كنيم يك پارادوكس به وجود مى آيد. از يك طرف يك مدير آموزش و پرورش براى گرفتن منابع از دولت و نشان دادن نقش آموزش و پرورش به مردم، مجبور است در اين مورد غلو كند يعنى بگويد كه امام در سال ۴۲ فرمودند: اگر آموزش و پرورش تنها در اختيار ما باشد كشور را بهشت مى كنيم و روى اين مانور دهد چون مى خواهد كه به مردم و دولت بفهماند كه آموزش و پرورش خيلى مهم است و مجبور است كه غلو كند و از يك طرف ديگر هم مى داند كه نمى تواند آن چيزى كه وعده مى دهد و آن چيزى را كه بر عهده مى گيرد انجام دهد. تازه در آن ۵ ساعتى كه دانش آموز در ۵ يا ۶ روز در هفته در مدرسه است فقط تحت تاثير مسائل آموزش و پرورش نيست. مثلاً ارتباط او با دوستان وهم سالان در داخل كلاس باعث تاثيرپذيرى از محيط خارج از مدرسه مى شود. البته من فكر مى كنم اين پارادوكس هميشه براى مديران آموزش و پرورش وجود داشته، ولى در اصل آموزش و پرورش نهادى است كه بخشى از آنچه را كه در فرآيند توسعه ملى بايد تحقق پيدا كند بر عهده دارد.

• در آموزش و پرورش در سال ۸۴ و زمانى كه مديران جديد سركار آمدند دو نمايشگاه برگزار شد تا ثابت كنند كتاب هاى درسى ما دينى نيستند و مديران ما و برنامه هايى كه در آموزش و پرورش اجرا مى شوند اسلامى نيست و اين يك توقعاتى را بين علما و رهبران جامعه ايجاد كرده، طورى كه انگار مدارس جديد ما مدارس علوم دينى هستند. درحالى كه خاستگاه و نقطه شروع مدارس جديد با مدارس قديم كه مكتب خانه ها بودند و بعد به حوزه علميه تبديل شدند دو چيز جدا هستند. در مدرسه جديد دانش آموز از شك شروع مى كند و علوم جديد مى خواند و در مدرسه قديم از يقين شروع مى كند، يعنى متون مقدس قديمى مى خواند. ولى ما هنوز نتوانسته ايم اين مسئله را بعد از ۲۶ سال از انقلاب و بعد از ۱۰۰ سال از انقلاب مشروطه حل كنيم. نظر شما در اين باره چيست؟
به نظر من بايد يك تقسيم بندى نسبتاً روشنى را در ارتباط با عملكرد و نقش آموزش و پرورش داشت كه آن تقسيم بندى آموزش و پرورش دينى و غير دينى را روشن مى كند. آموزش و پرورش اگر مجموعه وظايفش را دسته بندى كنيم آن را در سه مقوله مى توان جاى داد:
۱- آنچه را كه مربوط به زندگى فردى افراد است يعنى ايجاد يك نوع آرامش روحى و معنوى در افراد. كسانى كه آموزش و پرورش درستى را تجربه نكرده باشند و از تعليم و تربيت كافى برخوردار نباشند نمى توانند به اين مرتبه از رشد و تعالى فردى برسند. به قول كانت «چه ابزار شگفتى است آموزش و پرورش كه انسان را از ادنى مرتبه هستى به اعلا مرتبه هستى مى رساند»
به هر حال آنچه كه مى تواند موجب رشد و كمال انسان شود آموزش و پرورش است. در بخش ايجاد آرامش روحى و معنوى براى افراد به نظر من آموزش و پرورش يك مقدارى دينى و اخلاقى است و اين دو، دو مقوله مختلف هستند و مى شود با ابزارهاى دينى و ابزارهاى اخلاقى و همچنين آموزش هاى دينى و آموزش هاى اخلاقى انسان را در رشد و تعالى پرورش داد.

•  اما اگر دين به حالت ايدئولوژى در بيايد و سياسى باشد چه؟
نه من اصلاً ايدئولوژى را قبول ندارم. اينجا من قطعاً حرف از دين مى زنم نه از ايدئولوژى. يعنى بخش دوم عملكرد آموزش و پرورش در واقع نقش اجتماعى آموزش و پرورش است و اين كه انسان را براى زندگى اجتماعى آماده كند و مهارت هاى اجتماعى لازم را به او بدهد و به او اين قدرت و توانمندى را بدهد كه بتواند يك سازگارى اجتماعى را ايجاد كند و زندگى اجتماعى موفقى داشته باشد و يك جريان دادن و گرفتن در اجتماع را به انسان بياموزد. در اين بخش به نظر من بخشى از آموزش و پرورش اخلاقى است و بخش ديگر حقوقى است يعنى بايد انضباط اجتماعى به افراد آموزش داده شود. در اين بخش است كه بايد پايبندى به وظايف و احترام به حقوق ديگران به افراد آموزش داده شود و افراد بايد تمرين كنند كه از حق خود نگذرند.
بخش سوم در ارتباط با بالا بردن قدرت و توان ملى است. يعنى شما اگر مؤلفه هاى توان ملى را نگاه كنيد يكى از آنها اقتصاد است و بايد آموزش و پرورش افرادى را تربيت كند كه در هر جايى كه زندگى مى كنند به رشد اقتصادى كشور كمك كنند و يكى ديگر از مولفه ها قدرت علمى و تكنولوژيك است و غيره... در اين بخش آموزش و پرورش رنگ علمى و فنى و تخصصى به خود مى گيرد. در واقع از اين سه موضوعى كه آموزش و پرورش بايد به آن بپردازد موضوع اول دينى- اخلاقى، موضوع دوم اخلاقى- حقوقى و موضوع سوم فنى و تخصصى است. بنابراين اگر هم تفكرى بخواهد آموزش و پرورش را محدود در يكى از اين موضوعات بكند به نظر من اولاً آموزش و پرورش را به درستى نشناخته و ثانياً قطعاً با بن بست مواجه مى شود و به نتيجه نمى رسد. اينكه اخيراً در آموزش و پرورش مطالبى به عنوان شعار مطرح شده من معتقدم كه اين مطالب و خيلى ديگر از مطالبى كه توسط دولت جديد مطرح شده البته نه همه آنها ناشى از ناآگاهى است. اينكه آموزش و پرورش را در آموزش و پرورش دينى خلاصه كنند و يا بگويند كه كتاب هاى درسى ما اسلامى نيست و يا حرف هايى كه اوايل انقلاب هم زده شد و بعداً هم نادرستى آنها ثابت شد يا ناشى از ناآگاهى است يا فريب كارى.

• كلمه قلع و قمع در آموزش و پرورش يك كلمه نسبتاً آشنا است. چپ ها اول انقلاب نيروهاى سابق يا گروه هاى مخالف خودشان را به عنوان ضد انقلاب تصفيه كردند، مديريت ها را كنار گذاشته، معلم ها را اخراج كردند و به روايتى حدود ۳۶ هزار نيروى پرورشى از بيرون به آموزش و پرورش تزريق شد بدون هيچ تخصصى. دوره شما كه شروع شد نوبت به چپ ها رسيد. شما را به عنوان يك تكنوكرات مى شناختند كه چپ هاى ايدئولوژيك را تصفيه كرديد. تعدادى خودشان رفتند و بعد در دوران آقاى مظفر مديرانى را كه شما آورده بوديد كنار گذاشتند و مديرانى از چپ ها كه يا اصلاح شده بودند يا نبودند جايگزين آنها شدند. دوره حاجى كمترين تغيير را داشتيم و بالاخره آقايان آمده اند و مى خواهند وضعيت را به نقطه صفر برگردانند. اين پاكسازى ها در آموزش و پرورش كى تمام مى شود. چه طور است كه بعد از هر انتخاباتى انگار كه در كشور ما انقلاب شده. يك مدير مدرسه يا يك مديركل چه ارتباطى با انتخابات و چه ربطى به سياست دارند. اين واژه قلع و قمع كى از آموزش و پرورش حذف مى شود؟
اين مسائل متاسفانه منحصر به آموزش و پرورش نيست اما در آموزش و پرورش پررنگ تر بوده و در طول سال هاى بعد از انقلاب پررنگ تر شده. در دستگاه هاى ديگر هم اين اتفاق افتاده، به خصوص در دولت جديد كه در همه دستگاه ها به صرف اينكه كسى در دوران گذشته مدير بوده است بدون تحقيق متهم و محكوم مى شود، يعنى حتى در وزارت صنايع، نيرو و مخابرات هم همين اتفاق با اين كه هيچ ارتباطى به مسائل فكرى و فرهنگى ايدئولوژى ندارد، افتاده و متاسفانه اين دردى است كه ۲۸سال بعد از انقلاب مرتباً از آن رنج برده ايم و علت آن هم اين است كه ما يك پارادايم روشنى براى اداره حكومت در كشور نداريم و لذا تحت تاثير سليقه ها و بعضى از خود بينى ها قرار مى گيرد و هر گروهى كه سركار مى آيد شروع به نفى كردن قبل از خودشان و يا پاكسازى و يا قلع و قمع مى كنند. يك نكته اى هم درباره دوران مديريت خودم در آموزش و پرورش بگويم كه من سعى كردم اين اتفاق كمتر بيفتد يعنى اگر تيم مديريت آموزش و پرورش در آن دوران را بررسى كنيد چه در سطح ستاد وزارتخانه و چه در سطح ادارات كل استان ها مى بينيم هم نيروهاى چپ و هم نيروهاى راست و هم نيروهايى غير سياسى داشتيم.

• آقاى دكتر شما بيشترين درگيرى را با مدير كل وقت آموزش و پرورش تهران آقاى مظفر و روساى مناطقش داشتيد و تقريباً همه اينها در دوره شما بركنارشدند؟
درست است ولى علت، چپ بودن آنها نبود. ما يك معيار ديگرى داشتيم. در بين مديران آموزش و پرورش مرحوم آقاى علاقه مندان از ابتداى انقلاب اسلامى يك نيروى چپ آموزش و پرورش شناخته شده  بود و زمانى كه من وارد آموزش و پرورش شدم ايشان در ماه هاى اول جزء مخالفان من بودند و صراحتاً گفته بود كه من با وزارت شما مخالف هستم. من گفتم كه چند ماه همديگر را تحمل كنيم تا ببينيم كه مى توانيم با همديگر كار كنيم يا نه؟ البته تا پايان دوره مسئوليت من در آموزش و پرورش در طول آن ۹ سال به عنوان معاون وزير باقى ماندند و از نزديكترين همكاران من بودند و يا آقاى زرهانى كه در آن دوران جزء نيروهاى چپ آموزش و پرورش بود و قبل از آن هم كه نماينده مجلس بودند به عنوان نيروى چپ شناخته مى شدند و در مقابل آن هم كسانى از جناح راست بودند كه راست معتدل بودند مثل آقاى مهندس مويد كه از همكاران آقاى پرورش در آموزش و پرورش بودند. و يا خود آقاى دكتر حداد عادل قبل از من معاون آموزش و پرورش بودند كه در دوران من مسئوليت ايشان استمرار يافت. به هرحال ما هم نيروهاى راست داشتيم، هم چپ و حالا جاهايى كه ما درگيرى داشتيم و شما مى گوييد چپ ايدئولوژيك را تصفيه كرديم. ولى ما با بعضى از افراد در جناح چپ عمده درگيرى هايمان سر چپ بودن آنها نبود سر برنامه هايى بود كه ما براى آموزش و پرورش مطرح مى كرديم و آنها مخالفت مى كردند و حساسيتى كه نسبت به آنها در آموزش و پرورش ايجاد شده بود.

• شما اگر عميق تر نگاه مى كرديد بايد نظام گزينش معلم را تغيير مى داديد در حالى كه در نظام گزينش معلم در دوران شما و بعد از شما يك معلم براساس تحقيقات محلى، مصاحبه و سئوال هاى سياسى به چه كسى رأى داده و به چه كسى رأى نداده گزينش مى شد نه بر اساس صلاحيت هاى حرفه اى....
ما درباره تربيت معلم دو بخش داشتيم كه يكى گزينش نيرو بود براى ورود به تربيت معلم چه در دانشگاه و چه در مراكز تربيت معلم و ديگرى مديريت مراكز تربيت معلم و برنامه هاى مراكز تربيت معلم. قسمت اول واقعاً در اختيار وزير نبود و اينكه مى فرماييد در دوران من شرايط بهتر شد براى اينكه شرايط عمومى كشور هم مقدارى در اين جهت بهتر شد و ما هم مخالف آن روش هاى گزينش قبل بوديم و يا در دوران اصلاحات بهتر شد به خاطر اين بود كه گزينش ها به روش هاى قبلى ديگر جايگاهى به آن صورت براى ابراز وجود و انجام فعاليت نداشتند و اين واقعيتى است كه تغيير در اين قسمت را نمى شود تنها از وزير آموزش و پرورش خواست بلكه بايد از مجموعه دولت و فراتر از دولت مثلاً شوراى عالى انقلاب فرهنگى توقع داشت كه هيچ وقت حاضر نشدند كه گزينش آموزش و پرورش را به وزير تفويض كنند و بنابراين وزير در آن مورد اختيارى نداشت و دستش بسته بود. اما در مورد نظام اداره تربيت معلم ها و سيستم آموزش آنها تقريباً ما همه چيز را عوض كرديم مثلاً در مركز تربيت معلم برنامه آموزشى را تغيير داديم و به صورت واحدى در آورديم و به آنها وجهه دانشگاهى داديم و نهايتاً دوره هاى تربيت معلم را به تاييد وزارت فرهنگ و آموزش عالى رسانديم يعنى شوراى گسترش وزارتخانه و مدرك تربيت معلم را از نظر وزارت علوم هم به آن رسميت بخشيديم. در دانشگاه تربيت معلم آن شكل تعهد خدمت از دانشجويان دانشگاه تربيت معلم و آن فشارهايى كه آن موقع بود را به كل برداشتيم چون من معتقد بودم كه اصلاً تربيت معلم در دانشگاه به آن صورت ضرورتى ندارد و ما مى توانيم تعدادى از فارغ التحصيلان آزاد دانشگاه ها را با امتحان به عنوان معلم انتخاب كنيم و دوره پيش از خدمت براى آنها بگذاريم و قطعاً از لحاظ كارايى و بازدهى اين روش بهتر است و تقريباً الان اين وضعيت در حال انجام است و لذا من فكر مى كنم كه در تربيت معلم تغييرات اساسى ايجاد شده و اين تغييرات به اين راحتى نبود و خيلى با مشكلات و تنش ايجاد شد.

•  آقاى دكتر نجفى در سال ۱۹۹۴ هياتى از طرف ايران به رياست جناب عالى در كنفرانس يونسكو شركت كردند و روز ۱۳ مهر (۵ اكتبر) به عنوان روز جهانى معلم انتخاب شد؛ روز بزرگداشت معلم و يك چيزى كاملاً فرهنگى و كاملاً غير سياسى، ولى متاسفانه نه در دوره شما و نه در دوره بعد از شما به جز يك بار كه مرتضى حاجى اطلاعيه اى مبنى بر گراميداشت اين روز صادر كرد هيچ وقت اين روز مورد توجه مديران آموزش و پرورش قرار نگرفت. چرا شما چيزى تصويب كرديد و بعداً از آن دفاع نكرديد؟
من فكر مى كنم كه پرداختن به روز جهانى معلم در ارتباط با آموزش و پرورش كشور ما، در حد مصاحبه و اطلاعيه وزير كافى باشد و من دفاع مى كنم از اين كه ۱۲ ارديبهشت را بايد روز معلم قرار دهيم و آن هفته را هفته معلم اعلام كرديم. وقتى كه ما شهيد مطهرى را داريم كه يك پتانسيل انقلابى در ارتباط با ۱۲ ارديبهشت ايجاد مى كند و به نظر من اين هوشمندانه تر است كه آموزش و پرورش ۱۲ ارديبهشت را روز معلم انتخاب كند و از پتانسيل و بك گراند انقلابى سود ببرد و خود شهيد مطهرى را به عنوان يك معلم در جامعه نام ببرد و اين واقعاً شأنيت آموزش و پرورش را بالا مى برد و بعد جامعه را تحت تاثير مسائل تعليم و تربيت قرار بدهد. من معتقدم اگر كسى سال هاى مديريت من در آموزش و پرورش را بررسى كند قبول خواهد كرد كه در آن سال ها بخصوص از سال ۷۲ به بعد در هفته معلم تقريباً همه چيز در جامعه در رسانه ها و جاهاى مختلف در دولت تحت تاثير بزرگداشت مقام معلم قرار مى گرفت.

•  متاسفانه يك تعريف حرفه اى از شغل معلمى نداريم و چيزى كه در رسانه ها و صحبت هاى مسئولين مطرح مى شود تجليل از مقام معلم است و خدا، پيامبر، امامان، روحانيان و... و تمام اينها معلم هستند. چيزى كه مورد نظر معلمان است اين است كه ما يك صنف هستيم. ما كسانى هستيم كه در آموزش و پرورش ساعات معينى در هفته سر كار مى رويم و در قبال آن مزد مى گيريم و از اين مزد ارتزاق مى كنيم، يعنى معلم حرفه اى آموزش و پرورش هستيم. استاد دانشگاه معلم آموزش و پرورش نيست، روحانى معلم آموزش و پرورش نيست. احترامى كه ما براى آقاى مطهرى به عنوان يك نويسنده و روحانى و استاد دانشگاه قائل هستيم به جاى خود محفوظ ولى آقاى مطهرى معلم آموزش و پرورش نبود ضمن اينكه در اين سال ها به خاطر شهادت استاد، همواره بعد ايدئولوژيك و بعد سوگوارى اين روز قوى تر بوده در حالى كه معلم دوست دارد در اين روز كه متعلق به خود اوست جشن بگيرد، سخنرانى كند و گروه هاى سرود بنوازند و بخوانند اما چون روز شهادت استاد است بايد سينه زنى شود و نوحه پخش شود و حتى من شنيده ام كه خانواده استاد با اين روش مخالف هستند.
البته تا آنجايى كه من در خاطر دارم در آن سال ها واقعاً در روز ۱۲ ارديبهشت سينه زنى و نوحه خوانى اجرا نمى شد و واقعاً جشن گرفته مى شد و شما از معلمان مناطق سئوال كنيد، در مدارس در سطح استان ها جشن معلم گرفته مى شد و حتى معلمان نمونه از نقاط مختلف كشور به تهران مى آمدند و يك هفته مهمان ما بودند. من معتقدم كه برگزارى هفته معلم كافى نيست ولى امكان بسيار خوبى است كه مسائل آموزش و پرورش در جامعه مطرح شود براى اينكه جامعه به معلم اداى احترام كند و نسبت به معلم و نقشى كه آن بر عهده دارد حساس شود و به نظر من در آن سال ها از اين فرصت خيلى خوب استفاده مى شد.

•  مسائل معيشتى معلمان از حدود ۴۵ سال پيش مطرح شده و هنوز هم حل نشده و اعتراض معلمان اين است كه چرا كاركنان دستگاه هاى ديگر به اعتراف مسئولان از جمله آقاى حداد عادل ۲ تا ۳ برابر معلمان حقوق مى گيرند چرا آنها از مزاياى جانبى مثل حق مسكن، حق اياب و ذهاب و خيلى چيزهاى ديگر برخوردار هستند مثل پاداش به مناسبت هاى مختلف، به مناسبت ماه رمضان و اعياد و پاداش آخر سال ولى معلمان از اين مزايا محروم هستند و اين وضعيت به دوره شما هم بر مى گردد واقعاً شما براى اين مسئله چه پيشنهادى داريد و چه بايد كرد كه معلمان اين احساس تبعيض را نداشته باشند كه الان در تمام جنبه هاى كار و زندگى آنها اثر گذاشته است؟
من فكر مى كنم كه دو كار بايد انجام شود يكى اينكه منابع آموزش و پرورش از آنچه كه هست متنوع  تر شود يعنى اگر آموزش و پرورش متكى باشد بر منابع دولتى در كشورى مثل كشور ما هميشه فقير باقى مى ماند.

•  اما ما اصل ۳۰ قانون اساسى را داريم
درست است ولى اولاً اصل۳۰ قابل تفسير است ثانياً اگر واقعاً اين ماده اجرايى نيست خود قانون اساسى راه گذاشته كه ما آن را مورد تجديد نظر قرار دهيم اگر خواستيد من خود تفسيرى از آن دارم كه عرض كنم.

•  يعنى شما مى گوييد بايد شهريه پرداخت كرد؟
شهريه كه خير. همان طرحى كه ما درست كرديم براى مدارس نمونه مردمى كه بعد از ۳-۲ سال كار جا افتاده بود طورى كه مردم و فرهنگيان از آن استقبال كردند. براساس آمارگيرى كه انجام داديم بالاى۸۵ درصد محبوبيت از طرف فرهنگيان و خانواده دانش آموزان اعلام شده بود. اينكه مردم و فرهنگيان مشتاق بودند كه فرزندانشان را در اين مدرسه ها ثبت نام كنند نشان دهنده موفقيت آن بود و متاسفانه يك روز در مصوبه  اى كه خلاف قانون تشكيل شوراى عالى آموزش و پرورش بود اين طرح زير پا گذاشته شد.

• اين به تفسير انسان ها از عدالت برمى گردد؟
بله فكر مى كردند كه مدارس نمونه مردمى خلاف عدالت است در حالى كه عين عدالت بود. شايد امروز هم نوعى تفسير از عدالت كه در دولت آقاى احمدى نژاد مطرح مى شود براساس همين نوع تفسير است؟

•  يعنى برابرى در فقر؟
بله نكته دوم، در دوره اى كه من در آموزش و پرورش بودم قانونى را به تصويب رسانديم كه ۱ درصد فروش كليه خدمات و كالاها در داخل كشور و ۱ درصد از عوارضى كه بابت ورود كالاها به كشور گرفته مى شد بايد به آموزش و پرورش داده مى شد و واقعاً اين رقم طى ۲ سال رقم قابل توجهى بود به خصوص اينكه اين رقم در اختيار شوراهاى آموزش و پرورش استان ها قرار مى گرفت و دست آنها براى هزينه كردن باز بود و شما مى دانيد كه اگر ۱۰۰ تومان در اختيار مديرى قرار بگيرد كه از نظر قدرت انعطاف در هزينه دستش باز باشد بيش از هزار تومان در چارچوب مقررات دولتى و نظام حاكميتى ذى حسابى ارزش دارد كه متاسفانه در دولت اصلاحات و زمانى كه آقاى حاجى وزير بودند در مجلس لغو شد و آن هم در مجلسى كه مدافع اصلاحات بود بدون توجه به اهميت اين قانون براى آموزش و پرورش. اينكه مى گويم منابع آموزش و پرورش بايد متنوع شود به اين معنا نيست كه سراغ شهريه گرفتن از مردم برويم. در چارچوب بودجه دولتى اگر آموزش و پرورش بخواهد هزينه هايش را تامين كند همين مى شود و روزبه روز هم بدتر مى شود. اتفاقاً در اواخر دوره وزارت آقاى حاجى ايشان به اين فكر افتادند و جلساتى را براى بررسى مسائل اقتصاد آموزش و پرورش گذاشتند حتى يك سمينار هم در اين باره برگزار شد و يك كميته تخصصى هم با حضور وزير تشكيل دادند و بنده هم در خدمت ايشان بودم و اگر همان مباحث در دولت جديد دنبال شود مطمئن هستم كه به راه حل هاى خيلى خوبى خواهند رسيد.

• اما دولت جديد معتقد به راه حل متفاوتى است؟ دلارهاى نفتى!
دولت جديد چون فكر مى كند كه هر كارى كه قبلاً انجام شده غلط بوده و خلاف مصالح مملكت بوده طبيعتاً دنبال آن راه حل نمى رود. اما من به دلايل مختلف مى توانم ثابت كنم كه آموزش و پرورش در چارچوب آنچه كه دولت جديد دنبال مى كند يعنى اتكا صرف به منابع دولتى، آن هم از طريق بودجه و در قالب بودجه سنواتى، غير ممكن است كه بتواند مشكلات خود را حل كند. اين جا بحث رياضى و مدل اقتصادى است اصلاً بحث ذهنى و ايدئولوژيك نيست كه كسى بگويد از اين بحث خوشم مى آيد يا نه. مخالف هستم يا موافق. من معتقدم با ارقام و اعداد مى شود اين مسائل را ثابت كرد. و مسئله دوم اينكه ببينيد دولتى كه اينقدر براى خودش مسئوليت ها و تعهدات مختلف هزينه را ايجاد كرده با اين منابع كه فرض كنيد در سال ۴۰ ميليارد دلار از منبع نفت مى خواهد خرج كند و امسال كه بهترين سال از نظر درآمد ارزى بوده دولت پيشنهاد ۴۰ ميليارد دلار را داده و مجلس كمى از اين مقدار را كم كرده. من معتقدم كه متمم بودجه بر مى گردد به ۴۰ ميليارد دلار و بلكه بيشتر. ۴۰ يا ۴۵ ميليارد دلار پولى نيست كه دولت بتواند اين همه مسئوليت را پاسخگو باشد و اين همه دستگاه هايى كه به نوعى به دولت وصل شده اند را بتواند اداره كند بنابراين دولت بايد بخشى از مسئوليت هاى خود كه در واقع تصدى هاى اقتصادى و اجرايى است را كم كند بنابراين من معتقدم كسى كه مى خواهد براى آموزش و پرورش از نظر منابع فكر كند بايد مدافع كوچك شدن دولت باشد، مدافع آزاد سازى اقتصاد باشد و من اين را بارها در آموزش و پرورش در بين همكاران خودم مطرح مى كردم كه شما اگر مى خواهيد دولتى داشته باشيد كه بتواند به آموزش و پرورش منابع لازم را بدهد بايد اين دولت از جاهاى ديگرى آزاد شود و اينكه شما از دولتى شدن همه چيز دفاع مى كنيد و فكر مى كنيد كه تفكر چپ داريد اين در تناقص با آن چيزى است كه بعداً از دولت توقع داريد. بنابراين دولت بايد تصدى هاى اقتصادى و اجتماعى را تا آن جايى كه مى تواند كمتر كند و سراغ حاكميت برود. دولت بايد كوچك شود به طورى كه منابع دولتى و ملى بتواند به ميزان بيشترى صرف آموزش شود ولى دولت در جهت مخالف اين فرضيه حركت مى كند. حتى حوزه هاى علميه و بسيارى از مراكز وابسته به روحانيت هم روزبه روز بيشتر به بودجه دولت وابسته مى شوند و اگر اين داستان ادامه پيدا كند فكر مى كنم كه آموزش و پرورش روزبه روز فقيرتر مى شود.

• شما از بحث مشاركت هاى مردمى در آموزش و پرورش دفاع مى كنيد. يكى از راه هاى آن تاسيس مدارس غيرانتفاعى است. به دليل مقررات سخت ادارى و سودآور نبودن سرمايه كسى ريسك سرمايه گذارى در مدارس را نمى پذيرد...
اول يك خاطره بگويم بعد جواب سئوالتان را مى دهم. روزى قرار بود من به مجلس برنامه بدهم براى آموزش و پرورش. در سال ۶۷ در زمان نخست وزيرى مهندس موسوى من مجدداً وارد كابينه شدم به عنوان وزير آموزش و پرورش. وزارت من ۸ سال در زمان آقاى هاشمى تمديد شد. در سال آخر نخست وزيرى آقاى موسوى يعنى سال ۶۷ آقاى اكرمى به عنوان وزير آموزش و پرورش به مجلس معرفى شدند و راى نياوردند آن سال من دوباره وزير شدم. با راى ناپلئونى و با مخالفت شديد جناح چپ مجلس كه آن زمان در اختيار انجمن اسلامى معلمان بود.

• هميشه وزيران آموزش و پرورش رايشان ناپلئونى بوده.
البته بعداً رأى من در مجلس خيلى بالا رفت ولى در آن سال اول مخالفت جدى با من داشتند و يكى از دلايل مخالفت آقايان با من همين تاسيس مدارس غيرانتفاعى بود. من براى احترام به معاونين آموزش و پرورش تقاضا كردم كه جلسه اى داشته باشيم و اگر طرحى به نظر آنها مى رسد كه مناسب است ارايه كنند و اين فقط براى احترام بود و مى خواستم كه يك فضاى دوستى و صميميت با اينها باز شود كه بدانند اگر من وزير شدم قرار نيست كه اينها را قلع و قمع كنم. يكى از آقايان معاونين آن زمان كه انسان بسيار خوبى بود و بعداً هم تا آخر وزارت خودم با ايشان همكارى داشتم گفتند كه اگر مى خواهيد وارد آموزش و پرورش شويد و ميخ مدارس غيرانتفاعى را بزنيد و بعد خارج شويد ما نمى گذاريم. يعنى اين جو آموزش و پرورش آن زمان بود كه من در جواب ايشان گفتم كه اولاً من نمى دانم «ما» چه كسى است. ثانياً قرار نيست ما ميخى بكوبيم و ثالثاً اين قانون است. يكى از برنامه هاى من همين است و وارد شدم. همان آقاى معاون بعداً متوجه شد كه اين مدارس غيرانتفاعى طرح خوبى است و مى شود آن را به درستى و به نفع آموزش و پرورش اجرا كرد. خود او مدرسه غيرانتفاعى راه اندازى كرد و جزء مدرسه هاى خوب تهران شد.

•  اكثر كسانى كه بعداً از آموزش و پرورش رفتند همين كار را كردند؟
بله اكثراً همين كار را كردند اما ابتدا يكى از علت هاى اصلى مخالفت با وزارت من اين بود كه ايشان مى خواهند بيايند و مدرسه غيرانتفاعى راه بيندازند.

 

• البته برخى از اصولگرايان هم خودشان مدرسه دارند و موقعى كه به نطق و سخنرانى مى رسد طور ديگر حرف مى زنند.
اين بر مى گردد به كل جامعه ما كه يك ماهيت دوگانه دارد و به قول يكى از دوستان يك حالت اسكيزوفرنى و اين ماهيت دوگانه در همه مسائل ديده مى شود. ما براى شروع كار در راه اندازى مدارس غيرانتفاعى طبيعى بود كه گام هاى آهسته برداريم و ايجاد حساسيت نكنيم و همين حركت آهسته باعث شد كه اين طرح به موفقيت برسد و بعد از چند سال به ۵ درصد پوشش دانش آموزى برسيم وگرنه اگر مى خواستيم از همان روز اول تندروى  كنيم و بگوييم كه شما آزاد هستيد و مدير را خودتان تعيين كنيد و شهريه هر چقدر كه خواستيد تعيين كنيد و در برنامه هاى آموزشى و تربيتى هر طور مى خواهيد عمل كنيد مطمئن باشيد كه بعد از ۲ سال آن طرح از بين مى رفت و نمى شد كه آن را ادامه داد. اما من معتقدم كه بخصوص در دوران اصلاحات مى شد كه اين مدارس را خيلى توسعه داد و دولت مى توانست از يك طرف محدوديت هايى كه روى اين مدارس قرار داشت بردارد و از طرف ديگر كمك هايى در جهت تامين منابع براى اين مدارس ارائه دهد. متاسفانه در دوره اصلاحات گام هاى جدى برداشته نشد.

• دوران آقاى حاجى در همان اول با اعتصابات معلمان زمين گير شد؟
بله در جاهايى گفتم كه آقاى حاجى از نظر سياسى اشتباه كردند و مى شد بعضى از مسائل را با بيان ديگرى مطرح مى كرد كه اصلاً از دل آموزش و پرورش آمده باشد. ايشان حتى وقتى مى خواستند سند ملى آموزش و پرورش را تنظيم كنند اولين بارى كه از اين سند ياد شد و سمينارى در اين باره برگزار شد عنوان آن اصلاحات در آموزش و پرورش بود و خود لفظ اصلاحات و نسبت آن با دوران آقاى خاتمى يك نوع حساسيت و مقاومت ايجاد مى كرد و تا ايشان گفتند بردن اصلاحات به داخل آموزش و پرورش فكر كردند بنا است معنى سياسى اصلاحات وارد آموزش و پرورش شود كه در برابر آن موضع گرفتند در حالى كه نيت ايشان نيتى خير بود كه مى خواستند سند ملى براى آموزش و پرورش تهيه كنند كه در واقع يك برنامه استراتژيك براى آموزش و پرورش باشد همانگونه كه بعداً سند چشم انداز براى كل كشور پيش بينى شد. آقاى حاجى يك جاهايى از نظر سياسى اشتباه كردند و من معتقدم كه اين مسائل مدارس غير انتفاعى را مى شود توسعه داد در عين حال كه نظارت كافى هم باشد هيچ تنش اجتماعى هم ايجاد نمى شود.

• آيا شما روزى را مى بينيد كه آموزش و پرورش ما از زير سلطه سياست و ايدئولوژى خارج شود يعنى آموزش و پرورشى بشود مثل آموزش و پرورش همه دنيا با همان وظايف حداقلى و به يك حوزه تخصصى تبديل شود؟
از نظر منطقى كه قطعاً امكان دارد ولى از نظر اجرايى و عملى روند جريان اداره كشور را به اين سمت نمى بينم يعنى فكر مى كنم با اين وضعيتى كه از نظر اداره كشور وجود دارد دائماً ما دستخوش اين تغيير و تحولات خواهيم بود و دائماً قلع قمع وجود خواهد داشت.
من فكر مى كنم كشور ما مشكلاتى دارد كه حل آن فراتر از آموزش و پرورش است. بيشتر مسائل بيرون سيستمى است. همان نكته اى كه قبلاً اشاره كردم. من در پارادايم اداره كشور ايراد مى بينم. اين پارادايم وقتى كه به شكلى است كه يك چارچوب محدود و بسته براى اداره كشور در نظر گرفته هم از نظر نوع مديرانى كه به آنها اجازه كار داده مى شود و هم از نظر تفكرى كه براى كاركردن وجود دارد مطمئن هستم كه هيچ دستگاهى نمى تواند آن طور كه بايد وظيفه اصلى و نقش اصلى خودش را در توسعه ملى ايفا كند. البته بعضى از دستگاه ها كمتر تحت تاثير اين پارادايم قرار مى گيرند و كارهايى مى كنند مثل وزارت راه و... در حالى كه آنها هم با يك سرى محدوديت ها مواجه هستند. بعضى از دستگاه ها مثل وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و وزارت كشور محدوديت بيشترى دارند و در ابتداى راه هستند. من فكر مى كنم تا وقتى كه آن پارادايم به جاى خود باقى است و پارادايم جديدى حاكم نشود در آموزش و پرورش نمى شود كار موثرى انجام داد.

• ما براى تغيير اين پارادايم چه بايد بكنيم مثلاً براى فرهنگيان چه توصيه اى داريد؟
من فكر مى كنم كه ابتدا فرهنگيان بايد يك تحليل از وضعيت كشور و اداره آن پيدا كنند بعد ببينند كه چگونه مى شود اين را تغيير داد.

• فرهنگيان به معيشت مى انديشند؟
البته بايد در اين باره به فرهنگيان حق داد و حضرت رسول هم مى فرمايند: «لامعاش له لا معادله»، «لا دين له» و به همين خاطر من به خاطر فقر مادى كه گريبان فرهنگيان را گرفته به آنها حق مى دهم بايد خيلى متوجه حل اين مسئله باشند اما ما كه فقط براى خودمان زنده نيستيم. فرهنگيان يك صنف و بخشى از جامعه هستند كه بيشترين تلاش را براى مسئوليت پذيرى و ارتقاى كشور انجام مى دهند و هميشه مسئوليت پذيرترين قشر جامعه بوده اند. ما براى آيندگان هم فكر كنيم. تا وقتى كه مسائل اساسى ترى حل نشود اين مشكل آموزش و پرورش حل نمى شود، به همين خاطر فرهنگيان بايد افق ديدشان را بالاتر ببرند و شايد حرفى كه مى خواهم بگويم حرف سختى باشد و به ذائقه خيلى از همكاران فرهنگى ما خوش نيايد و آن اينكه ما بايد نسل فعلى جامعه را فداى نسل بعدى كنيم؛ نسلى كه توسعه يافته شود.

• فرهنگيان مى گويند چرا فقط ما؟
خوب چاره اى نيست چون در هر حال فدا مى شوند و من فكر مى كنم اين روش كه فقط به اين فكر باشند كه در چارچوب آنچه كه امروز ابزار قدرت در اختيارشان قرار مى دهد مشكلات معيشتى خود را حل كنند غير ممكن است. عرض كردم كه من با اعداد و ارقام ثابت خواهم كرد كه غير ممكن است آموزش و پرورش بتواند در اين چارچوب كارى براى معيشت معلمان بكند.

• بعضى ها معتقدند كه ما با آموزش و پرورش مدرن دنيا و با آموزش و پرورش كشورهاى توسعه يافته حداقل ۳۰ سال فاصله داريم، يعنى آنها وارد عصر اطلاعات شده اند و ما هنوز در عصر صنعتى و توليد انبوه فارغ التحصيل به سر مى بريم. به نظر شما اين فاصله را ما مى توانيم در فاصله كوتاهى كم كنيم؟
ببينيد به نظر من اين فاصله متناسب با همان فاصله اى است كه ما از نظر توسعه اى با كشورهاى پيشرفته دنيا داريم و متناسب با فاصله اى است كه ما از نظر دموكراسى با بقيه كشورهاى پيشرفته دنيا داريم. اما اگر يك نگاه جديدى در اداره كشور حاكم  شود و تلاش تازه اى براى رسيدن به يك توسعه همه جانبه انجام بگيرد اين فاصله در يك زمان ۱۲-۱۰ ساله قابل پر شدن است و پر شدن نه به اين معنى كه صد درصد به آنها برسيم به اين معنى كه فاصله ما با آنها يك فاصله خيلى معنى دارى نباشد مثل كارى كه مالزى در يك برنامه ۱۰ ساله كرد. به هر حال در خيلى از كشورهاى اطراف ما چنين اتفاقى افتاد مگر نمى شد در ايران هم اتفاق بيفتد؟ من مطمئن هستم كه قطعاً مى شود چون ايران از امكانات خيلى بيشترى برخوردار است.

• اما نگاه ايدئولوژيك چطور؟
كلاً به نظر من بايد نگاه به اداره كشور عوض شود و حتى اگر اين نگاه عوض نشود هيچ چيزى عوض نخواهد شد.

• يكى از انتقاداتى كه به آقاى خاتمى وارد مى شود اين است كه در سال ۷۶ آموزش و پرورش را به آقاى مظفر واگذار كرد. چگونه اين اتفاق افتاد؟
من در اين باره به عملكرد آقاى خاتمى انتقاد دارم. زمانى هم كه براى وزارت آموزش و پرورش تصميم گرفتند مخالف اين تصميم بودم. من نكته اى را بگويم كه تا حالا در هيچ نهاد عمومى گفته نشده. آقاى خاتمى يك شورايى در همان دوره اول در سال ۷۶ تشكيل داد كه من خودم عضو و دبير آن شورا بودم به اين معنا كه تمام مباحثى كه مطرح مى شد را يادداشت مى كردم و چون خود آقاى خاتمى نمى رسيدند كه در تمام جلسات شورا شركت كنند من يادداشت مى كردم و خلاصه اين مباحث را خدمت ايشان عرض مى كردم. در آن شورا از ۱۵ نفر فقط ۲ نفر موافق وزارت آقاى مظفر در آموزش و پرورش و بقيه مخالف بودند و بنده هم مخالف بودم ولى در مخالفت خود زياد اصرار نمى كردم به خاطر اينكه خودم در آموزش و پرورش بودم و يك اصطكاكى در مديريت آموزش و پرورش مى ديدم و چون خودم آقاى مظفر را دوست داشتم و به ايشان احترام مى گذاشتم هنوز هم مى گذارم اما از لحاظ ديدگاه و ذوق مديريتى و نگاه به مسائل آموزش و پرورش به كلى با هم متفاوت بوديم. البته الان آقاى مظفر در برخى از موارد هم نظر با ما شده اند و يا ما هم نظر با ايشان شده ايم. آن موقع من براى اينكه يك اصطكاكى درباره دوره مديريت خودم با آقاى مظفر داشتم از نظر اخلاقى خيلى برايم ساده نبود كه مخالفتم را خيلى پر رنگ بگويم. اما در آن شورا فقط ۲ نفر موافق وزارت ايشان بودند و ۱۳ نفر مخالف و مخالف جدى بودند كه من باز هم نمى خواهم اسمى از آنها ببرم شايد خودشان موافق نباشند. متاسفانه آقاى خاتمى به رغم نظر آن شورا عمل كردند و شايد درباره  كابينه اول آقاى خاتمى بيش از ۹۰ درصد از كسانى كه انتخاب شدند توسط آن شورا به ايشان توصيه شدند و البته آقاى خاتمى با ديگرانى هم مشورت مى كردند. با مقام معظم رهبرى هم جلساتى داشتند، مشورت مى كردند اما بيش از ۹۰ درصد از اعضاى كابينه اولشان مورد توصيه آن شورا هم قرار گرفت. اما يكى از مواردى كه ايشان خلاف نظر آن شورا عمل كردند وزارت آموزش و پرورش بود. به نظر من خودشان هم بعد از مدتى متوجه شدند.  • ايشان وزير كشور و ارشاد را موتور كابينه خودشان مى دانستند و به نظر مى رسد كه حوزه آموزش و پرورش جزء اولويت هاى ايشان نبود.
البته دلايل ديگرى هم وجود داشت كه خودشان بالاخره بايد يك روزى بگويند و يك بخش اش هم اين بود كه مى خواستند بعضى از حساسيت ها را نسبت به كابينه شان كم كنند يعنى به خاطر اينكه بنا به فرمايش شما در بعضى از وزارتخانه ها افرادى را با پتانسيل بالاى سياسى از نظر تفكر اصلاح طلبانه قرار داده بود در مقابل آن مى خواستند در بعضى از وزارتخانه ها افرادى بگذارند كه حساسيت هاى زيادى نسبت به آنها در ذهن بعضى از مقامات بالاتر و هم طراز ايجاد نشود لذا ايشان اين تصميم را گرفتند كه تصميم درستى نبود. آقاى خاتمى مى توانستند در آموزش و پرورش خيلى تحول ايجاد كنند. شما مى دانيد كه در سال ۷۶ شايد بيش از ۹۰ درصد فرهنگيان مدافع جدى آقاى خاتمى بودند و در راى آوردن ايشان واقعاً فرهنگيان و دانش آموزان تاثير زيادى داشتند. نه اينكه سازمان دهى شده باشند چون يك موقعى كسى از آقايان علما در انتقاد از من به يكى از دوستان گفته بود كه آقاى نجفى آموزش و پرورش و دانش آموزان را به نفع آقاى خاتمى بسيج كردند و به خاطر اين آقاى خاتمى ۲۰ ميليون راى آوردند. چرا كه آقاى خاتمى در بين دانش آموزان و از آن مهمتر فرهنگيان راى بالايى آوردند. من گفتم خدمت ايشان بگوييد اول اينكه اگر فكر مى كنيد وزير مى تواند دانش آموزان را بسيج كند در يك مسئله اى مثل انتخابات به نفع يك نفر اين واقعاً نشان دهنده عدم درك و آگاهى نسبت به آموزش و پرورش است، ثانياً شما مديران كل استان هاى ما را مى شناسيد عده اى از اينها از جناح راست هستند و عده اى از جناح چپ و تعدادى هم بدون گرايش سياسى به آن معنا هستند من چطورى از طريق مديران كل كه عضو جناح شما بودند دانش آموزان را بسيج كرده ام كه به آمار در بين فرهنگيان واقعاً محبوبيت بيش از ۹۰ درصد داشتند و متاسفانه چون ايشان نتوانستند در دوران رياست جمهورى گام هاى موثرى براى آموزش و پرورش بردارند و مشكلات جدى آموزش و پرورش را حل كنند و شايد يك عقب گردهايى در آن دوران ۸ ساله در آموزش و پرورش اتفاق افتاد. به نظر من وقتى كه دوران رياست جمهورى ايشان تمام شد و آن را تحويل دادند درصد محبوبيت ايشان در بين فرهنگيان خيلى كمتر شده بود.

• در مورد طرح تزريق طلاب به آموزش و پرورش كه شديداً از طرف دولت تبليغ مى شود و جزء برنامه هاى اعلام شده وزير به مجلس بوده و طرحى هم تحت عنوان«سفيران نور» در اين مورد تهيه شده چه نظرى داريد؟
بله، اين طرح جهات مختلفى دارد. اول من فكر مى كنم افرادى هستند كه اصرار دارند مرتباً چرخ را از نو اختراع كنند و آنچه كه قبلاً تجربه و جمع بندى شده مجدداً مورد تجربه قرار دهند و اين با تعاليم و آموزه هاى دينى ما هم مغايرت دارد، متاسفانه اين كار انجام مى شود و انگار همه مسائل را تك تك مديران خودشان بايد مورد تجربه قرار دهند و وقتى كه به بن بست رسيدند مى فهمند كه درك و اطلاعات و دانش آنها درباره آن مسئله نادرست و يا ناكافى بوده. اينها به نظر من از آن نوع كارها است، اوايل انقلاب هم اين حرف ها مطرح شد. در دانشگاه ها هم آن موقع بنا شد كه آقايان روحانى تشريف بياورند و معارف اسلامى و دروس دينى آموزش دهند. اول هدف اين بود كه از طريق اين آقايان دانشگاه ها را متحول كنند و اسلامى كنند و بعد منحصر شد به دفترى براى تدريس معارف اسلامى كه تازه همان هم به گفته آقايان چندان مؤثر نبوده و اين طرح با عدم موفقيت مواجه شد. اين چيزى نيست كه تاثير آنچنانى روى آموزش و پرورش بگذارد. نكته دوم نامى است كه اين آقايان براى اين طرح انتخاب كرده اند. اينكه يك عده اى از مدارس علميه به عنوان سفيران نور بيايند و در آموزش و پرورش خدمت كنند يعنى اين همه معلم، دبير و مربى شايسته اى كه ما داريم كه واقعاً وجودشان نور است و تعاليم شان تعاليم نور است ما اينها را ناديده بگيريم و بگوييم به شرطى اسلامى خواهيم شد كه عده اى از مراكز دينى و حوزه علميه وارد آموزش و پرورش بشوند. اين بزرگ ترين توهينى است كه مى شود به آموزش و پرورش و فرهنگيان كرد كه متاسفانه اين توهين شد. مسئله سوم اين كه قطعاً با ورود اين تعداد روحانيون به مدارس هيچ چيزى حل نمى شود بلكه شايد اين نگاه مثبتى كه در بين معلمان و دانش آموزان نسبت به روحانيون وجود دارد هم تحت تاثير اين طرح قرار بگيرد و نگاه ها تبديل به نگاه هاى بغض آلود و منفى شود و از لحاظ قانونى هم هيچ وجه قانونى ندارد مگر اينكه آقايان بروند در شوراى عالى ادارى و مديريت برنامه ريزى طرحى را به تصويب برسانند كه آن طرح هم ممكن است در جاى خودش نياز به تصميم مجلس داشته باشد و بستگى دارد كه چطور بخواهند آن را حل كنند. به هر حال اگر بخواهند رديف بودجه براى اين طرح قائل شوند و صرفاً از بين روحانيون استخدام كنند به نظر من نياز به مصوبه مجلس دارد.

• آقاى دكتر نظر شما در مورد لايحه خدمات مديريت دولتى كه جايگزين نظام هماهنگ پرداخت ها مى شود چيست؟ دردى از معلمان دوا مى كند؟
اين طرح بعد از من مطرح شده اين هم باز از مواردى است كه من فكر نمى كنم به نتيجه برسد.
ببينيد اصل مشكل آموزش و پرورش اين است كه منابع كافى در اختيار آموزش و پرورش نيست و ما هرچه از اين قوانين درست كنيم مجدداً دستگاه هاى ديگر به خاطر داشتن منابع و به خاطر اينكه داراى بدنه كوچكترى هستند در اين مسائل راه  حل هايى را پيدا مى كنند كه از راه هاى مختلف پرداخت هايى براى كاركنان خود داشته باشند و آموزش و پرورش نمى تواند از اين راه ها استفاده كند.

• سيستم استخدام رسمى ۳۰ ساله در آموزش و پرورش را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
همه چيز آموزش و پرورش بايد مورد بازنگرى قرار گيرد حتى تعريفى كه از آموزش و پرورش و تعريفى كه از نقش آن داريم بايد بازنگرى شود. اخيراً بعضى از همكاران مقاله اى نوشته بودند و در آن بحث كرده بودند در مورد سن ورود به مدرسه. در حالى كه الان مى بينيد بچه هاى ۳يا۴ ساله با كامپيوتر كار مى كنند. اين ۶سال تمام براى ورد به مدرسه دير است. به نظر من خيلى چيزها در آموزش و پرورش بايد مورد بازنگرى قرار گيرد از سن ورود دانش آموزان به مدرسه گرفته تا برنامه هاى درسى و طول مدت تحصيل در آموزش و پرورش و بسيارى از مسائل از اين قبيل. لذا اين مسئله استخدام فرهنگيان و ساعت كار فرهنگيان و امكاناتى كه از نظر آموزشى و كمك آموزشى بايد در اختيار آنان قرار بگيرد اينها را مى شود بازنگرى كرد و با سيستم هاى بهتر و جديدترى جايگزين كرد ولى متاسفانه الان آن ذهنيت كارشناسى و علمى در مورد آموزش و پرورش وجود ندارد و من معتقدم كه استخدام ۳۰ ساله كه الان به اين شكل مرسوم است خيلى درست نيست. البته بايد در طرح استخدام جديد توجه كرد كه امنيت شغلى به هم نريزد اينكه بعضى  پيشنهاد مى كنند تنها نوع استخدام در كشور استخدام قراردادى باشد و هر سال تمديد شود و هر لحظه يك نفر نگران اين باشد كه آيا قراردادش تمديد مى شود يا نه به خصوص در كشور ما كه مديران بالاتر بدون حساب و كتاب انتخاب مى شوند و در بسيارى از موارد حب و بغض هاى شخصى هم در تصميم گيرى آنها دخالت دارد خيلى احتمال دارد كه امنيت شغلى كاركنان خدشه دارشود.

• امكان دارد كه شما با آقاى مرتضى حاجى بنشينيد و در مورد مسائل آموزش و پرورش صحبت كنيد؟ با آقاى فرشيدى چطور؟
بله، در زمان وزارت آقاى حاجى چند بار جلساتى تشكيل شد كه ايشان از وزراى قبلى دعوت كردند و نظرات خود را بيان كرديم و بنا بود كه ايشان از اين نظرات استفاده كنند حالا من نمى دانم كه در چه بخشى استفاده كردند. من البته در زمان حاجى يك همكارى هم در رابطه با بحث اقتصاد آموزش و پرورش در سال هاى آخر وزارت ايشان و همين طور عضويت در شوراى سند ملى آموزش و پرورش داشتم. چند روز پيش هم يكى از دوستان و همكاران آقاى فرشيدى از من سئوال كردند كه اگر از شما دعوت شود كه با شما مشورت كنند آيا حاضر هستيد كه در جلسه مشورت شركت كنيد. گفتم كه حتماً حاضرم و به نظر من اين تجربه اى كه من كسب كرده ام متعلق به كشورم و به اين نظام است و حالا اگر كسانى با من مشورت مى كنند حرف هاى من را قبول كنند و استفاده كنند يا نكنند آن ديگر مسئله خودشان است و لذا در اصل اين مطلب درست است كه ما يك جمع بزرگى از نخبگان و مديران مجرب را از نظام تصميم گيرى و حتى تصميم سازى عزل كرديم و اين يك لطمه بزرگى است كه كشور مى بيند و در آينده هم آثار اين لطمه بيشتر مى شود و متاسفانه الان عده اى به حالت طنز اصطلاح «مديران خيابانى» را به كار مى برند و ما در همه موارد تعبير خيابانى داشتيم، مثلاً زنان خيابانى، دختران خيابانى و كودكان خيابانى و چيزى كه الان اضافه شده مديران خيابانى است كه يك طنز تلخى پشت اين تعبير است كه دوستان به كار مى برند.

• به چه مفهوم؟
البته مفهوم ظاهرى آن همين است كه اين آقايان به خاطر اينكه بيكار هستند و اكثراً هم از يك وضعيت جسمى خيلى خوبى برخوردارند و در سن بازنشستگى و كناره گيرى نيستند و به قول معروف بايد تحرك داشته باشند از صبح در خيابان ها در حال گردش هستند و به عنوان مديران خيابانى معروف شده اند. اما تعبير ظريف ترى كه پشت اين مفهوم وجود دارد اين است كه اينها واقعاً به عنوان مديران فاسد و مديرانى كه نبايد به آنها نزديك شد با آنها برخورد شده و واژه خيابانى به معنى بد و نادرست به اينها اطلاق شده كه به نظر من اين نشان دهنده اتفاق ناگوارى است كه در نظام اداره كشور افتاده و واقعاً كمتر به آن توجه مى شود.

• اتلاف منابع در هيچ جاى دنيا به اندازه ايران پيشرفت نداشته و همه منابع ما از نفت تا مواد غذايى و منابع مديريتى هم؟
من فكر مى كردم اينكه فردوسى گفته هنر نزد ايرانيان است و بس از اين نظر اشكال دارد كه يك روحيه خودبينى به جامعه القا مى كند اما از يك جهاتى شايد نظر فردوسى چيز ديگرى بوده يعنى همين چيزى كه شما مى گوييد و ما در هنر اتلاف منابع شايد اول باشيم يا در هنر از دست دادن فرصت ها و به كار نگرفتن فرصت ها، شايد در دنيا اول باشيم و يا در هنر سركوب كردن ديگران و پشت پا زدن به خدمات و ناديده گرفتن آن خدمات كه فكر مى كنم در بسيارى از اين موارد واقعاً هنر منحصراً نزد ايرانيان باشد.

 

 

تاريخ

1385/09/05

عنوان

کارنامه امور تربیتی در ایران


گروه سیاسی - کیوان مهرگان؛ ابلاغ جدید رئیس جمهور برای ایجاد معاونت پرورشی سازمان آموزش و پرورش با مخالفت جدی وزیران پیشین این وزارتخانه روبه رو شد. در همین رابطه دکتر محمدعلی نجفی، وزیر اسبق آموزش و پرورش در گفت وگو با کارگزاران درباره ابلاغ این قانون ضمن اشاره به سابقه تشکیل این نهاد عنوان کرد: وقتی انقلاب پیروز شد، در این مسئله شکی نبود که نظام آموزش و پرورش پیشین تناسبی با شرایط انقلابی آن زمان نداشت و چون نظام آموزش و پرورش قبل از انقلاب اصرار به وارد کردن مسائل فسادآمیز به محیط آموزشی داشت و تلاش زیادی می شد تا دختران دانش آموز را وارد مسائلی کنند که واقعا در حیطه کار یک دانش آموز از نظر فعالیت های اجتماعی و چه از نظر فعالیت های فرهنگی قرار نمی گرفت، طبیعی بود که آن نظام و کارگزاران آن نظام سنخیتی و تناسبی با آموزش و پرورش بعد از انقلاب نداشته باشند.

نجفی افزود: بعد از انقلاب برای اینکه آن نظام اصلاح شود مجموعه ای از فعالیت ها انجام شد. عمده آن فعالیت ها منتج به تاسیس دو نهاد در وزارت آموزش و پرورش شد. وزیر اسبق آموزش و پرورش در ادامه گفت: یک نهاد، «گزینش» بود که هدفی چون ارزیابی معلمان را از نظر میزان تعهد و اعتقاد به آرمان های انقلاب و میزان صلاحیت آنان را برای ادامه خدمت در آموزش و پرورش دنبال می کرد و دیگری، نهاد امور تربیتی بود که با هدف فعالیت تربیتی به معنای آنچه از نظر دینی و انقلابی مورد تاکید قرار داشت، تاسیس شد. این دو نهاد از برخی جهات نگاه مشترک داشتند و مراد از تاسیس آنها ترویج روحیه و باورهای اسلامی و انقلابی بود.

دکتر محمدعلی نجفی، در خصوص فعالیت های این دو نهاد در بدو تاسیس گفت: هر دو نهاد دچار تندروی هایی شدند. مثلا بعضی اقدام های نهاد گزینش قابل دفاع نبود، لذا کار به جایی رسید که حضرت امام(ره) یک دستور 8 ماده ای صادر کردند که حاوی رسیدگی جدی به مسئله گزینش ها و جلوگیری از تندروی های آنان بود. نجفی تصریح کرد: آن دستور اگرچه به کلیت مسئله گزینش در همه دستگاه ها توجه داشت اما اساس دل نگرانی امام(ره) از شرایط گزینش ها و تندروی هایشان، گزینش های آموزش و پرورش بود. در نتیجه چنین اقدام هایی بود که حضرت امام این دستور را صادر کرد. نجفی افزود: بعد از دستور حضرت امام مسائل تا حدی تعدیل شد اما کماکان برخی تندروی ها در آموزش و پرورش ادامه پیدا کرد؛ پاکسازی هایی که انجام شد و مصاحبه هایی که بسیار شبیه تفتیش عقاید در آموزش و پرورش صورت گرفت از حیطه تندروی هایی بود که در آن مقطع انجام شد. برخی از این تندروی ها اصلا توجیهی نداشت.

دکتر محمدعلی نجفی در خصوص امور تربیتی گفت: فعالیت هایی که در امور تربیتی انجام گرفت از چند جهت اشکال داشت. هرچند ایده تاسیس امور تربیتی در آموزش و پرورش در بدو انقلاب ایده درستی بود، ولی از نظر برنامه ریزی در امور تربیتی بعضی ها دچار تندروی شدند. برخی کارهای نامتعارف تحت عنوان برنامه پرورشی و تربیتی و برخی از مسائل که ظاهر انقلابی داشت ولی با مباحث تربیتی ارتباطی نداشت، باب شد.

نجفی افزود: مثلا برخی مربیان پرورشی سعی می کردند با ایجاد تفرقه بین دانش آموزان از زندگی خصوصی برخی دیگر از دانش آموزان کسب اطلاع کنند و همین باعث شد که یک روحیه نفاق و دورویی رواج یابد و برخی دانش آموزان حامی و همکار نهاد پرورشی و برخی در مقابل امور پرورشی تلقی شوند که این مسئله برخلاف اهداف تعلیمات اسلام بود که تربیت را یک امر درونی می داند و قصد متحول کردن انسان ها را از درون دارد. ما سعی کردیم فعالیت پرورشی را از بیرون بر شخصیت دانش آموزان تحمیل کنیم.

نجفی اشتباه دیگر فعالیت های نهاد امور تربیتی را دخالت این نهاد در سایر مسائل آموزش و پرورش توصیف کرد و گفت: مربیان پرورشی تدریجا سعی کردند بر مدیران مدارس تفوق پیدا کنند و اگر جایی بین مدیر مدرسه و مربی پرورشی اختلافی پیش می آمد قطعا برنده مربی پرورشی بود، به خاطر اینکه تصوری که از خود داشتند یک نهاد انقلابی بود و از طریق ارتباطی که داشتند می توانستند در مقابل هر مدیری بایستند یا در کار معلمان سعی می کردند دخالت کنند در حالی که تخصص این کار را نداشتند. نجفی نداشتن تحصیلات عالی دانشگاهی مربیان پرورشی را یکی دیگر از مشکلات این نهاد برشمرد و گفت: درگیری مربیان پرورشی با معلمان و دبیران به یک معضل تبدیل و موجب دوگانگی در آموزش و پرورش شده بود و این دوگانگی در آموزش و پرورش با یک زاویه کوچک درست شد اما روزبه روز بزرگتر و دامنه دارتر شد.نجفی اظهار داشت: این دو اشکال اساسی موجب شد که مربیان پرورشی از وضعیت شغلی خود رضایت نداشته باشند.

نجفی افزود: سال 67 که وارد وزارت آموزش و پرورش شدم معاونت پرورشی وقت گفت: بخش عمده ای از مربیان پرورشی به طور مرتب مراجعه می کنند و خواستار انتقال به بخش آموزشی هستند. برای اینکه احساس می کردند محیط مدرسه با آنها غریب است. توقعات ایجاد شده در مربیان پرورشی موجب شد که همیشه یک موضع تهاجمی و معترض به دستگاه های ستادی وزارتخانه داشته باشند؛ چون توقعات آنان از حیث تامین امکانات برآورده نشده بود. وزیر اسبق آموزش و پرورش با توجه به اقدام های انجام شده برای اصلاح این روند گفت: در این شرایط، کاری که ما آغاز کردیم در چند مرحله انجام شد مرحله اول این بود که سعی کردیم تعریفی تخصصی از فعالیت های پرورشی داشته باشیم از این رو بیشتر بار فعالیت های پرورشی را متوجه مشاوره های تربیتی هم برای دانش آموزان و هم برای خانواده آنان کردیم و همین مسئله مورد استقبال خانواده ها و دانش آموزان قرار گرفت.

از طرف دیگر مسئله مربوط به نحوه پوشش دانش آموزان را از دامنه فعالیت های پرورشی خارج کنیم و بنا شد اگر قرار است کنترلی در این زمینه ها انجام شود به عهده مدیر مدرسه باشد و در مرحله آخر سعی کردیم که طرحی را با عنوان «تعمیم فعالیت های پرورشی» در وزارتخانه به اجرا بگذاریم که براساس این طرح تمام اجزای مدیریتی و آموزشی یک مدرسه مسوول امور تربیت می شدند.

براساس همین طرح مدیریت مدرسه در قبال امکاناتی که مربی پرورشی برای انجام فعالیت های خود نیاز داشت مسوول بود و این برخلاف روال گذشته بود که مربی تربیتی مستقیما از طریق ادارات آموزش و پرورش امکانات مورد نیاز خود را می گرفت و در نتیجه بین مربیان پرورشی و مدیران درگیری های جدی وجود داشت. نجفی با مثبت ارزیابی کردن طرح تعمیم فعالیت های پرورشی گفت: با تحت آموزش ضمن خدمت قرار گرفتن مربیان پرورشی کوشیدیم، نگاه تفکیکی به آموزش و پرورش را در این وزارتخانه از میان برداریم، چون معتقد بودیم که فرآیند یاددهی و یادگیری در دوران خود هم آموزش دارد و تربیت و پرورش و همه این مسائل به عهده همه کسانی است که در این فرآیند دخالت دارند.

نجفی تصریح کرد: بر این اساس بود که در زمان وزارت آقای مرتضی حاجی طرحی مطرح شد که براساس آن از نظر تشکیلاتی و سازماندهی ستادی نیز نیازی به یک معاونت پرورشی جداگانه نبود و از یک جا دستور می گرفتند و این طرح از نظر کارشناسی طرح قابل دفاعی بود. نجفی اشتباه این طرح را غفلت از وجه سیاسی آن عنوان کرد و گفت: به دلیل مخالفت برخی با دولت آقای خاتمی این طرح موجب جوسازی علیه دولت و وزارت آقای حاجی شد که با حذف معاونت پرورشی، بخش ارزشی آموزش و پرورش نیز تضعیف می شود.

نجفی افزود: این عده فکر می کردند ارزش ها از طریق معاونت پرورشی و آنچه مربوط به غیرارزش هاست از طریق بقیه اعضای سیستم دنبال می شود که به اعتقاد من همین فکر نیز نادرست بود. نجفی درباره ابلاغ جدید رئیس جمهور و تیم جدید وزارت آموزش که شعار احیای ارزش ها در آموزش و پرورش را مطرح می کنند با بیان اینکه طبیعی بود که از طرح مجلس برای احیای معاونت پرورشی استقبال کنند، خاطرنشان کرد: براساس آنچه از برنامه های مسوولان آموزش و پرورش دنبال کرده ام، احساس می کنم که هیچ حرف جدیدی در ارتباط با فعالیت های تربیتی مطرح نکرده اند و تلاش این افراد بازگرداندن فعالیت های پرورشی به نیمه اول دهه 60 است، یعنی همان نوع کارها و همان نوع فعالیت ها که مسلما به بیراهه رفتن است. وی درخصوص استفاده از طلاب حوزه علمیه برای مربیان پرورشی نیز خاطرنشان کرد: احساس مسوولان فعلی آموزش و پرورش این است که در بخش اسلامی مسئله،طلاب می توانند نقش بهتری ایفا کنند که این نوع نگاه هم اشتباه محض است.

 

 

جوانمرد کیست؟

بسمه تعالی

جوانمرد

حدیثی از پیامبر (ص)در مورد سخاوت آمده است که بسیار قابل توجه می باشد آن حدیث چنین است

قال رسول الله (ص):السخاء شجره من اشجار الجنه اغصانها متدلیه الی الارض فمن اخذ منها غصنآ قاده ذالک الغصن الی اجنه

رسول خدا می فرماید:سخاوت درختی از درختان بهشت است که شاخه هایش (مانند بيد مجنون) به سمت  زمین سرازير مي باشد، پس هرکس يكي از اين شاخه ها رابگیرد اين شاخه اورا به بهشت دلالت مي كند (مي رساند) .

وقتی این حدیث را می خواندم به ناگاه یاد حدیثی دیگری از پیامبر(ص)افتادم ،جالب اینجاست که در زمان تحصیل در دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی در سالهاي 64-65 روزی وارد کلاس شدم ،دیدم که دانشجوئي بر تخته سیاه نوشته، پیامبر (ص):بخشنده آن است که بخورد وبخوراند.جوانمرد آن است که نخورد وبخوراند.لئیم الطبع آن است که نه بخورد ونه بخوراند.سپس دانشجوئی که این مطلب را بر روی تخته سیاه نوشته بود درذیل واژه   لئیم الطبع فلشی به سمت پائین کشیده بود ونوشته بود که ما از این طبقه ایم .

شايان ذكر است جوانمرد كنايه از كريم،سخي ،بخشنده ،با مروت وصاحب فتوت مي باشد ومعني اعم واطلاق داردوناظر بر بذل مال،كاريدي وفكري است.

سعدي مي گويد:

سخي را به اندرز گويند بس               كه فردا دودستت بود پيش وپس

قدر همسرت رابدان

در كتابي خواندم كه در قديم متداول بوده كه اگر طلاب حوزه هاي ديني صاحب فرزندي مي شدند‘با توجه به اوضاع واحوال سخت معيشتي نزد استادشان رفته وضمن اخبار از فرزنددار شدنش ‘چند ريالي را به عنوان كمك خرجي در يافت مي نمودند. يكي از طلاب كه علي الظاهر داراي فرزندي مي گردد؛ ظاهرآنزد حضرت آيت الله .... (ره) سرپرست معظم حوزه علميه مربوط مي رود و مي گويد :حضرت استاد خداوند ديشب به من فرزندي عطا فرموده است .استاد نيز ضمن تبريك واظهار مسرت از بچه دار شدنش ‘چند ريالي را به وي مرحمت مي فرمايد. اين داش پژوه ظاهرآدر اثر فقر وفاقه مجبور ميشود شش ماه ديگر بعد از دريافت مساعده بچه دار شدن؛ مجددآ نزد استاد برود وجريان امر را بگويد وكمك هزينه اي را دريافت دارد ؛پيش خودش فكر مي كند كه استاد با كهولت سني كه دارد واين همه برو و بيا وحل فصل امور خيل عظيم دانش پژوهان موضوع قبل را يقينآبه فراموشي سپرده است. مي رود وجريان را واگويه مي كندواستاد وارسته وبزرگوار,نيز با كرامت بدون ياد آوري وبه رخ كشيدن موضوع مساعده اي به وي مي دهدليكن هنگام رفتن وخدا حافظي به او مي گويد :فرزندم قدر همسرت(كه هر شش ماه بچه مي آ ورد) را بدان.