استغفار از گفتن الحمدالله
شبی دود خلق آتشی برفروخت
شنیدم که بغداد نیمی بسوخت
یکی شکر گفت اندر آن خاک و دود
که دکان ما را گزندی نبود
جهاندیدهای گفتش ای بوالهوس
تو را خود غم خویشتن بود و بس
پسندی که شهری بسوزد به نار
اگر خود سرایت بود بر کنار
شبی دود خلق آتشی برفروخت
شنیدم که بغداد نیمی بسوخت
یکی شکر گفت اندر آن خاک و دود
که دکان ما را گزندی نبود
جهاندیدهای گفتش ای بوالهوس
تو را خود غم خویشتن بود و بس
پسندی که شهری بسوزد به نار
اگر خود سرایت بود بر کنار
بسمه تعالی
1-ملا صدرا فيلسوف بنام قرن دهم وآخرين حكيم الهي ايران مي گويد:يتيمان فخر تاريخ اند.
همه ما مي دانيم كه حضرت محمد (ص) درروز جمعه 17 ربيع الاول سال 570 ميلادي ( عام الفيل) سالي كه ابرهه به خانه كعبه حمله كرد، به دنيا آمد.
ششماه قبل از تولد آن حضرت پدرش عبدالله در بازگشت از سفر شام در مدينه بدرود حيات گفت.
چون در زمان ولادت ايشان مادر آنحضرت جناب آمنه شير كافي نداشت زناني كه جزء صحرانشينان اطراف مكه بودند،ساليانه به مكه مي آمدند وكودكاني را براي شير دادن انتخاب واز اين رهگذر كمكي به گذران زندگي خود مي نمودند.
زني كه عبدالمطلب به عنوان مادر رضاعي پيامبر انتخاب نمود حليمه از طايفه بنت اسد بود؛وجناب عبدالمطلب خطاب به وي فرمود به خاطر دو چيز پسنديده "بردباري"و"خوشبختي"كه به آن موصوف هستي نوه ام را به تو مي سپارم .
در بدو ورود كودك به طايفه بنت اسد، آن شب به يمن قدوم نوزاد عليرغم خشكسالي؛ باران خوبي باريد وافراد قبيله اين امر را به فال نيك گرفتند.
پس از پنج سال از زندگي پيامبر در صحرا وفرا گرفتن زبان عربي صحرانشينان مادر رضاعي آن حضرت ايشان را به مادرش تحويل داد.
درشش سالگي آن حضرت در معيت مادرش آمنه براي ديداردائي و خويشان مادري خود به يثرب عزيمت نمودندكه در مراجعت از يثرب مادرش در آبادي كوچكي تحت عنوان "ابوا" بيمار ورخت از جهان بركشيد وآن حضرت از نعمت مادر نيز بي بهره گرديد.
در اين هنگام حضرت محمد كه شش سال وسه ماه داشت به همراه ام ايمن (كنيزش)به منزل جناب عبدالمطلب رفت .
پيامبر هشت سال وهشت ماه وهشت روز داشتند كه جدش عبدالمطلب نيز وفات يافت وپس از خاك سپاري جدش ؛ابوطالب عموي او صورتش را بوسيد ووي را به خانه اش برد وفاطمه همسر ابوطالب زني مهربان ورفتاري مادرانه با وي داشت به همين جهت خطاب به فاطمه بنت اسد گفته اند" السلام عليك يا كافله رسول الله."
پيامبر در 12 سالگي با عموي خود به سفر شام رفت ودر همين سفر است كه درمنطقه "بصري" واقع در مز اردن وسوريه ي فعلي بحيرا،راهب مسيحي صومعه ؛وي را مي بيند وبه ابوطالب مي گويد نام برادر زاده اش ونشانه هاي او در كتابهاي مقدس آمده واو برگزيده ي خداست ودر آينده پيامبر خواهد شد وآخرين پيامبر خدا خواهد بود.
پيامبر در جواني به غار حرا رفت وآمد داشت واغلب به افقهاي دور دست مي نگريست.او در 25 سالگي بعنوان امين خديجه هدايت كاروان تجارتي اين بانوي عرب را به شام بر عهده گرفت،در اين سفر كه به"ابوا"رسيدسر قبر مادر خود رفت وآن را زيارت كردوچشمانش اشك آلود شد.
خطاب به مادرش فرمود:"مادر ،مرا به خداوند بزرگ سپردي وخود در دل خاك خفتي اينك من به عنايت خداون بزرگ شده ام هنوز ازدواج نكرده ام اما مسئوليت كاروان مهمي با من است واز اين پس مي توانم روي پاي خود باشم."(1)
در اين سفر راهبي بنام "نسطور"كه جانشين بحيرا بود همان اوصاف قبلي را نسبت به پيامبر تكرار نمود.آنحضرت پس از سفر شام با حضرت خديجه ازدواج نمود وهراز گاهي به غار حرا مي رفت وبه نيايش مي پرداخت ومالآدر 40 سالگي به پيامبري برگزيده شدند.
2-مورخين مي گويند كه محمد (ص) از دو چيز متاثر مي گرديدوچشمهايش اشك آلود ميشد آن دوچيز مربوط ميشد به آمنه مادرو]ديجه همسرش ومسلمين در حضور پيامبر از اين دوتن حرفي نمي زدندزيرامادرش در سن جواني زندگي را وداع گفته بود وقبل از اينكه از دنيا برود به شدت براي كودكش مي گريست؛چون فكر مي كرد كه بعد از مرگش فرزند دلبندش محمد (ص)تنها خواهد ماند.پيامبر از اندوه عظيم مادرش بيش از بد بختيهاي كه بعد از مرگ مادر بر وي وارد آمد ،رنج مي بردواز آن جهت مي گريست كه مادرش با نااميدي از جهان رفت وبراي حضرت خديجه نيز از آن جهت متاثر بود كه با آن همه مال ومكنت در شعب ابوطالب در اثر محاصره ي قريش از فرط عسرت وتنگدستي زندگي را بدرود گفت ودر آنجا آذوقه يافت نمي شدوبيشتر اوقات جناب خديجه گرسنه مي ماند.
3-آيات وحي اشاراتي به يتيمي پيامبر (ص) وچگونگي برخورد با يتيمان وتكريم آنان دارد: بسم الله الرحمن الرحيم ا لم نشرح لك صدرك (1) و وضعنا عنك وزرك (2) الذي انقض ظهرك (3) و رفعنا لك ذكرك (4) فان مع العسر يسرا (5) ان مع العسر يسرا (6) فاذا فرغت فانصب (7) و الى ربك فارغب (8)
ترجمه به نام خداوند بخشنده مهربان آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم، (1) و بار سنگين تو را از تو برنداشتيم؟! (2) همان بارى كه سخت بر پشت تو سنگينى مىكرد! (3) و آوازه تو را بلند ساختيم! (4) به يقين با (هر) سختى آسانى است! (5) (آرى) مسلما با (هر) سختى آسانى است، (6) پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ مىشوى به مهم ديگرى پرداز، (7)
و به سوى پروردگارت توجه كن! (8)
بسم الله الرحمن الرحيم
ا رايت الذي يكذب بالدين (1) فذلك الذي يدع اليتيم (2) و لا يحض على طعام المسكين (3) فويل للمصلين (4) الذين هم عن صلاتهم ساهون (5)
ترجمه به نام خداوند بخشنده مهربان
آيا كسى كه روز جزا را پيوسته انكار مىكند ديدى؟ (1) او همان كسى است كه يتيم را با خشونت مىراند، (2) و (ديگران را) به اطعام مسكين تشويق نمىكند! (3) پس واى بر نمازگزارانى كه... (4) در نماز خود سهلانگارى مىكنند، (5) همان كسانى كه ريا مىكنند، (6) و ديگران را از وسايل ضرورى زندگى منع مىنمايند! (7)(2)
4- گوشه اي از سيره حضرت محمد (ص)پيامبر عظيم الشان نسبت به يتيمان دوست ودشمن حضرتشان را به اختصاردر ذيل ملاحظه مي فرماييد: پيامبر (ص) در طول حيات پر بركتشان اجازه ندادند كه هيچ يتيم مسلمان گرسنه وبرهنه بماندوزندگي آنان را به دقت وجديت سروسامان مي دادند؛ومي فرمود :من مي دانم كه بر يتيم چه مي گذرد‘زيرا خود در كودكي پدر ومادرم را از دست داده بودم . به يتيمان دشمن نيز ترحم مي كرد و اولياي كودكان قبائل ثعلبه وبني محاربه كه از ترس لشكر اسلام ؛ كودكان خود را در بيابان وصحرا جا گذاشته بودند وهمه نيز مشرك بودند‘ پيامبر اكرم آنان را در خانه اي درمدينه گرد آورد وسرپرستي براي آنان تعيين فرمود وهر دو روز يك بارشخصآ از آنان سركشي وديدن مي فرمود. در جنگ با طايفه بني سليم نيز زنان را اسير ننمود تا مبادا اطفال آنان بدون سرپرست بمانند. همچنين پيامبر(ص)در جنگ خيبر كه فرمانده ارتش آزاديبخش اسلام حضرت امام علي (ع) بود ‘موافقت فرمود كه حضرت امير به محصورين گرسنه در قلعه هاي خيبركه بدون غذا وآذوقه مانده بودند‘غذا برساندتا فرزندان يهوديان كه تحت محاصره در قلاع بودند ؛گرسنه نمانند.
..............................................................................................پاورقي
1-كتاب داستان پيامبر ان تاليف علي اصغر دفتري فرد چاپ 1383 تهران
2-قرآن كريم ترجمه الهي قمشه اي
بسمه تعالی
در آن هنگام كه مراسم نوروز را بپا مي داريم،گوئي خود را در همه نوروز هايي كه هر ساله در اين سرزمين بر پا مي كرده اند.حاضر مي يابيم ودر اين حال ،صحنه هاي تاريك وروشن وصفحات سياه وسفيد تاريخ ملت كهن مارا در برابر ديدگانمان ورق مي خورد،رژه مي رود.
ايمان به اين كه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مي داشته است،اين انديشه هاي پر هيجان را در مغزمان بيدار مي كند كه:آري هر ساله حتي همان سالي كه اسكندر چهره اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود،در كنار شعله هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي كشيدهمانجا،همان وقت ،مردم مصيبت زده ما نوروز را جدي تر وبا ايمان بيشتر برپا مي كردند.
آري هرساله،حتي همان سال كه سربازان قتيبه(۱) بر كناره ي جيحون سرخ رنگ ،خيمه برافراشته بودند ومهلب (۲)خراسان را پي در پي قتل عام مي كرد،در آرامش غمگين شهرهاي مجروح ودر كنار آتشكده هاي سرد وخاموش نوروز را گرم وپر شور جشن مي گرفتند.
نوروز در اين سالها ودر همه سالهاي همانندش ،شادی یی این چنين بوده است.عياشي "وبيخودي"نبوده است.اعلام ماندن وادامه داشتن وبودن اين ملت بوده ونشانه ي پيوند با گذشته اي كه زمان وحوادث ويران كننده زمان همواره در گسستن آن مي كوشيده است. "نوروز مبارك"
.............................................................................................
پاورقی
۱-
قتيبه بن مسلم باهلي از طرف حجاج بن يوسف به حكومت خراسان رسيد.قتيبه از خراسان به تركستان رفت واز آنجا مال فراوان ومجسمه هاي طلا ونقره ی زیادی بدست آورد كه يكي از مجسمه ها 250 هزار مثقال وزن داشت وهمه ي اين تنديس ها را ذوب نمود وبين سپاهيانش تقسيم كرد.سپس بخارا ،سمرقند ،سغد ،جاج وفرغانه وخوارزم را تصرف وبعدآ به خراسان آمد ومرو را مقر حكومتي خود كردوگرگان وطبرستان راکه در عصر خلفاء تسخیرش میسر نشده بود بطور كامل تصرف نمود وآنچنان ثروتي يافت كه هزار هزار دينار طلا صرفآ خمس آن بود . قتيبه در اوج تعصب عربي ودردوره استيصال غير عرب والی بود ودر طي بيست سال در خراسان وماوراءالنهر سلطه بني اميه را تحكيم بخشيد وخونريزي ها وخانمانسوزيهاي او در خراسان زبانزد خاص وعام است .اوبغير از قتل عام انسانها ِ زبان ـآثارُ وكتب ايرانيان را بنام شعوبيگري وطرفداري از مخالفان بني اميه منهدم نمود.
بطورمثال قتیبه به اهل بخارا دستور داد که نیمی از خانه های خودرا به عرب داده تا از احوال ایشان با خبر باشند."او چندین هزار نفر از ایرانیان بیگناه را در خراسان وآنسوی جیحون به قتل رسانید.وی قسم خورده بود که از مردم ایران آنقدر بکشد که از خون آنان نهر روان گردد وآسیاب بگردد!واین قسم را اجرا کرد وزنان ودختران مقتولین را در حضورشان بین سپاهش قسمت کرد"(بخش اخیر از کتاب فلسفه فرهنگ وهنرتالیف دکتر جعفری لنگرودی چاپ گنج دانش نقل گردیده است.)
۲-
یزید بن مهلب در سال ۹۸ه.ق به فرمانروائی خراسان رسید وبا ۲۵ هزار هزار درهم پول نقد از خراسان به سوی شام عزیمت نمود.زمانی که به شام رسید عمربن عبدالعزیز خلیفه بود .عمر اورا به علت پولی که به ستم از مردم خراسان گرفته بود کیفر داده وبه زندان انداخت.
بسمه تعالی
از كنار دجله سلطان بايزيد ميگذشت وجمله با خيل مريد
ناگهان از با م عرش كبريا يك ندا آمد كه اي شيخ ريا
ميل آن داري كه بنمايم به خلق تاچه پنهان كرده اي در زير دلق
تاخلايق سنگ بارانت كنند دست بسته بر سر دارت كنند
گفت يا رب ميل آن داري توهم شمه اي از رحمتت سازم رقم
تا خلايق از ستايش كم كنند از نماز، روزه وحج رم كنند
پس ندا آمد كه اي شيخ فتن ني زما وني زتوودم مزن
بسمه تعالي
مي گويند ملا نصرالدين شبي سرا سيمه از خواب برخاست وهمسرش را نيز از خواب بيدار نمود وبه وي گفت:بلندشو،چراغ را روشن کن ُمي خواهم رازي را با تو در ميان بگذارم.
معمولا خانم ها به راز وبيان اينگونه امور حساسيت زيادي نشان مي دهند.از اين روي همسرش با كنجكاوي بسيار زياد از خواب بيدار شده ومنتظر واگويه آن راز شد.
ملا گفت:فعلا آن حلوائي را كه در آشپز خانه داري ،بياور بخوريم.بعدآ موضوع راز را خواهم گفت .همسر ملا حلوا را حاضر نمود ومشتركا ميل نمودند.
پس از خوردن حلوا همسر ملا با حساسيت از وي خواست نسبت به تعريف راز بپردازد.
ملا در نهايت خونسردي گفت :من از بزرگان شنيده ام كه كسي كه در منزلش حلوا دارد نبايد بخوابد مگر پس از خوردن حلوا ؛جريان راز از اين قرار بود وحالا بگير راحت بخواب چون شب از نيمه گذشته است
تقیه انکار به خاطر حفظ جان نیست بلکه انکار به خاطر حفظ جان وحفظ جان به خاطر حفظ آرمان است. بنابر این همه ی کسانی که جهت زنده ماندن وفقط زنده ماندن تقیه می کنند ریاکارندومشرک وبه واقع همانند که در برابر دشمن به آن تظاهر می کنند اما انها که حفظ تن وجان می کنند تا بتوانند بعدها آن تن وجان را در جهت حفظ دین وهدف وخدمت به خدا وخلق خدا به کار گیرند ولحظه یی تن وجان باز یافته را ملک شخصی خویش نپندارند وبه لذات وشهوات روی نیاورند تقیه شان درست است ومشروع.بنابر این تقیه کننده با اقدام به تقیه زندگی خود را برای همیشه وقف می کند.
ملا حکایتی در این خصوص دارد او می گوید:در صدر اسلام روستایی مسلمانی به نماز ایستاده بودکه غفلتا گروهی از کفار کشنده ی مسلمانان سر رسیدند.
فرمانده کفار پرسید :چه می کردی؟
دهقان جواب داد:می رقصیدم تا به نشاط آیم .
فرمانده گفت:آن کار که تو می کردی رقص نبود نماز محمدی خواندن بود.
دهقان سوگندخورد که کاری جز رقص نمی کرده است ونماز محمدی هیچ نمی داند که چیست وبه چه کار آید وآنگاه نشان داد که تا چه حد به آنگونه رقص بومی سرزمین خویش مسلط است.
فرمانده را آن حرکات خوش آمدبخندید واز خون مرد دهقان بگذشت.
گروه کافران حرکت کردند ودور شدند دهقان شتابان به کلبه ی خویش رفت پسران خود را با تیر وکمان وشمشیر برداشت وبه تنگه یی که معبر عام بود شتافت ودر آنجا راه بر کفار ببست بجنگید تنی چند از ایشان را بکشت وخود به شهادت رسید ...چنین است حقیقت تقیه واعتبار آن.
بسمه تعالی
سوفوکل در نمایشنامه "آنتیگون " خطاب به جمعیت وانسانهای مخاطب خود می گوید :"ای گروه میرندگان" که علی الاصول بسیاری از رمانها وفیلمهائی ساخته وپرداخته میشودبعضآ ریشه در اساطیر وفرهنگ وادبیات یونان وبابل وایران دارد.دکتر شریعتی در تبین تحولات وبرخی طبقات متنفذ اجتماعی با توسل وتمسک به یکی از این اساطیروافسانه هامقصود خود را القاء می نماید.ایشان در پاورقی یکی از صفحات کتاب" بازگشت به خویشتن"به بیان اسطوره سزیف تکیه نموده که بدین منوال است:" در نمایشنامه خوب "سزیف"از نویسنده روشنفکرفرانسوی (روبرمرل)که شخصیتهای داستانش را از خدایان یونان قدیم گرفته است.سزیف قهرمان مردم،قلم مرگ را از دستش میرباید وانسانها را در برابر خدایان جاودانگی می بخشد.
وقتی مرگ نباشد،خدایان بر آدمیان که همگی میرایند،دستی نخواهد داشت.اما در اینصورت اربابان نیز برمردم!بردگان ودهقانان سر از طاعت می پیچند.
اربابان نزد سزیف التماس میکنند که قلم مرگ را به او پس بده،که نظام جامعه فرو ریخته است وفضیلت و رذیلت در هم آمیخته،سزیف تعجب میکند که چگونه این نمایندگان که خود انسانهایند وبه بی مرگی رسده اند،چنین در خواستی دارند؟
سزیف قلم را پس نمی دهدونمایندگان طبقه ی حاکم یونان با خدای مرگ میسازندوآلت دست او می میشوند وبه حیله قلم رااز سزیف میگیرندوبه مرگ میدهند،تاولو به قیمت مرگ خویش،وضع خویش را نگهدارند.در اینجا سزیف مینالد که"آه!خیال میکردم که تمام میراها منافع مشترک دارند!؟"
نوروز،همگام با شريعتي
در آن هنگام كه مراسم نوروز را بپا مي داريم،گوئي خود را در همه نوروز هايي كه هر ساله در اين سرزمين بر پا مي كرده اند.حاضر مي يابيم ودر اين حال ،صحنه هاي تاريك وروشن وصفحات سياه وسفيد تاريخ ملت كهن مارا در برابر ديدگانمان ورق مي خورد،رژه مي رود.
ايمان به اين كه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مي داشته است،اين انديشه هاي پر هيجان را در مغزمان بيدار مي كند كه:آري هر ساله حتي همان سالي كه اسكندر چهره اين خاك را به خون ملت ما رنگين كرده بود،در كنار شعله هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي كشيدهمانجا،همان وقت ،مردم مصيبت زده ما نوروز را جدي تر وبا ايمان بيشتر برپا مي كردند.
آري هرساله،حتي همان سال كه سربازان قتيبه(۱) بر كناره ي جيحون سرخ رنگ ،خيمه برافراشته بودند ومهلب (۲)خراسان را پي در پي قتل عام مي كرد،در آرامش غمگين شهرهاي مجروح ودر كنار آتشكده هاي سرد وخاموش نوروز را گرم وپر شور جشن مي گرفتند.
نوروز در اين سالها ودر همه سالهاي همانندش ،شادی یی این چنين بوده است.عياشي "وبيخودي"نبوده است.اعلام ماندن وادامه داشتن وبودن اين ملت بوده ونشانه ي پيوند با گذشته اي كه زمان وحوادث ويران كننده زمان همواره در گسستن آن مي كوشيده است. "نوروز مبارك"
.............................................................................................
پاورقی
۱-
قتيبه بن مسلم باهلي از طرف حجاج بن يوسف به حكومت خراسان رسيد.قتيبه از خراسان به تركستان رفت واز آنجا مال فراوان ومجسمه هاي طلا ونقره ی زیادی بدست آورد كه يكي از مجسمه ها 250 هزار مثقال وزن داشت وهمه ي اين تنديس ها را ذوب نمود وبين سپاهيانش تقسيم كرد.سپس بخارا ،سمرقند ،سغد ،جاج وفرغانه وخوارزم را تصرف وبعدآ به خراسان آمد ومرو را مقر حكومتي خود كردوگرگان وطبرستان راکه در عصر خلفاء تسخیرش میسر نشده بود بطور كامل تصرف نمود وآنچنان ثروتي يافت كه هزار هزار دينار طلا صرفآ خمس آن بود . قتيبه در اوج تعصب عربي ودردوره استيصال غير عرب والی بود ودر طي بيست سال در خراسان وماوراءالنهر سلطه بني اميه را تحكيم بخشيد وخونريزي ها وخانمانسوزيهاي او در خراسان زبانزد خاص وعام است .اوبغير از قتل عام انسانها ِ زبان ـآثارُ وكتب ايرانيان را بنام شعوبيگري وطرفداري از مخالفان بني اميه منهدم نمود.
بطورمثال قتیبه به اهل بخارا دستور داد که نیمی از خانه های خودرا به عرب داده تا از احوال ایشان با خبر باشند."او چندین هزار نفر از ایرانیان بیگناه را در خراسان وآنسوی جیحون به قتل رسانید.وی قسم خورده بود که از مردم ایران آنقدر بکشد که از خون آنان نهر روان گردد وآسیاب بگردد!واین قسم را اجرا کرد وزنان ودختران مقتولین را در حضورشان بین سپاهش قسمت کرد"(بخش اخیر از کتاب فلسفه فرهنگ وهنرتالیف دکتر جعفری لنگرودی چاپ گنج دانش نقل گردیده است.)
۲-
یزید بن مهلب در سال ۹۸ه.ق به فرمانروائی خراسان رسید وبا ۲۵ هزار هزار درهم پول نقد از خراسان به سوی شام عزیمت نمود.زمانی که به شام رسید عمربن عبدالعزیز خلیفه بود .عمر اورا به علت پولی که به ستم از مردم خراسان گرفته بود کیفر داده وبه زندان انداخت.
|
تاريخ |
1385/09/04 |
|
عنوان |
«آموزش و پرورش، از اصلاحات تا انقلاب» |
|
مطلب ذیل مصاحبه جناب آقای دکتر نجفی در مورد امور تربیتی است که برخی نکات آن حائز اهمیت وتامل می باشد. شرق: «آموزش و پرورش، از اصلاحات تا انقلاب» عنوان گفت وگويى است كه «محمدعلى نجفى» وزير آموزش و پرورش دولت هاشمى در آستانه روز معلم انجام داده است. او در اين گفت وگو، گرچه موضوع بحث مربوط به بزرگترين نهاد بخش فرهنگ است، اما بحث عمده اش به حوزه سياست برگشته است؛ آنجا كه تغييرات و تحولات ساختار سياست اثر خود را به شكلى آشكار بر اين وزارتخانه گذاشته است. نجفى در اين مصاحبه به تفصيل روايت مى كند كه چطور چپ هاى خط امام، كارگزاران، اصلاح طلبان و در نهايت اصولگرايان بر مناسبات داخلى اين وزارتخانه اثر گذاشته اند و تحولات مختلفى در اين نهاد شكل گرفته است. تغييرات در حوزه معاونت پرورش نماد اصلى اين تاثيرگذارى است كه او به آن پرداخته است. نجفى معتقد است تحولات ناگهانى در حوزه هاى مختلف كشور تحت تاثير نگاهى است كه تا آن تغيير نكند، عملاً چرخ دستگاه هاى اجرايى به درستى نخواهد چرخيد. وزير اسبق آموزش و پرورش البته اضافه مى كند كه تاثير اين نگاه بر دستگاه هاى فرهنگى چون آموزش و پرورش بيشتر است، چرا كه نگاه ايدئولوژيك اين نهادها را بيشتر متاثر مى سازد. اين مصاحبه را «شيرزاد عبداللهى» كارشناس مسائل آموزش و پرورش در خبرنامه داخلى جبهه مشاركت انجام داده كه به طور همزمان در «شرق» منتشر شد.
| |
|
• البته برخى از اصولگرايان هم خودشان مدرسه دارند و موقعى كه به نطق و سخنرانى مى رسد طور ديگر حرف مى زنند. • اتلاف منابع در هيچ جاى دنيا به اندازه ايران پيشرفت نداشته و همه منابع ما از نفت تا مواد غذايى و منابع مديريتى هم؟
| |
|
تاريخ |
1385/09/05 |
|
عنوان |
کارنامه امور تربیتی در ایران |
|
از طرف دیگر مسئله مربوط به نحوه پوشش دانش آموزان را از دامنه فعالیت های پرورشی خارج کنیم و بنا شد اگر قرار است کنترلی در این زمینه ها انجام شود به عهده مدیر مدرسه باشد و در مرحله آخر سعی کردیم که طرحی را با عنوان «تعمیم فعالیت های پرورشی» در وزارتخانه به اجرا بگذاریم که براساس این طرح تمام اجزای مدیریتی و آموزشی یک مدرسه مسوول امور تربیت می شدند. براساس همین طرح مدیریت مدرسه در قبال امکاناتی که مربی پرورشی برای انجام فعالیت های خود نیاز داشت مسوول بود و این برخلاف روال گذشته بود که مربی تربیتی مستقیما از طریق ادارات آموزش و پرورش امکانات مورد نیاز خود را می گرفت و در نتیجه بین مربیان پرورشی و مدیران درگیری های جدی وجود داشت. نجفی با مثبت ارزیابی کردن طرح تعمیم فعالیت های پرورشی گفت: با تحت آموزش ضمن خدمت قرار گرفتن مربیان پرورشی کوشیدیم، نگاه تفکیکی به آموزش و پرورش را در این وزارتخانه از میان برداریم، چون معتقد بودیم که فرآیند یاددهی و یادگیری در دوران خود هم آموزش دارد و تربیت و پرورش و همه این مسائل به عهده همه کسانی است که در این فرآیند دخالت دارند. نجفی تصریح کرد: بر این اساس بود که در زمان وزارت آقای مرتضی حاجی طرحی مطرح شد که براساس آن از نظر تشکیلاتی و سازماندهی ستادی نیز نیازی به یک معاونت پرورشی جداگانه نبود و از یک جا دستور می گرفتند و این طرح از نظر کارشناسی طرح قابل دفاعی بود. نجفی اشتباه این طرح را غفلت از وجه سیاسی آن عنوان کرد و گفت: به دلیل مخالفت برخی با دولت آقای خاتمی این طرح موجب جوسازی علیه دولت و وزارت آقای حاجی شد که با حذف معاونت پرورشی، بخش ارزشی آموزش و پرورش نیز تضعیف می شود.
| |
بسمه تعالی
جوانمرد
حدیثی از پیامبر (ص)در مورد سخاوت آمده است که بسیار قابل توجه می باشد آن حدیث چنین است
قال رسول الله (ص):السخاء شجره من اشجار الجنه اغصانها متدلیه الی الارض فمن اخذ منها غصنآ قاده ذالک الغصن الی اجنه
رسول خدا می فرماید:سخاوت درختی از درختان بهشت است که شاخه هایش (مانند بيد مجنون) به سمت زمین سرازير مي باشد، پس هرکس يكي از اين شاخه ها رابگیرد اين شاخه اورا به بهشت دلالت مي كند (مي رساند) .
وقتی این حدیث را می خواندم به ناگاه یاد حدیثی دیگری از پیامبر(ص)افتادم ،جالب اینجاست که در زمان تحصیل در دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی در سالهاي 64-65 روزی وارد کلاس شدم ،دیدم که دانشجوئي بر تخته سیاه نوشته، پیامبر (ص):بخشنده آن است که بخورد وبخوراند.جوانمرد آن است که نخورد وبخوراند.لئیم الطبع آن است که نه بخورد ونه بخوراند.سپس دانشجوئی که این مطلب را بر روی تخته سیاه نوشته بود درذیل واژه لئیم الطبع فلشی به سمت پائین کشیده بود ونوشته بود که ما از این طبقه ایم .
شايان ذكر است جوانمرد كنايه از كريم،سخي ،بخشنده ،با مروت وصاحب فتوت مي باشد ومعني اعم واطلاق داردوناظر بر بذل مال،كاريدي وفكري است.
سعدي مي گويد:
سخي را به اندرز گويند بس كه فردا دودستت بود پيش وپس
در كتابي خواندم كه در قديم متداول بوده كه اگر طلاب حوزه هاي ديني صاحب فرزندي مي شدند‘با توجه به اوضاع واحوال سخت معيشتي نزد استادشان رفته وضمن اخبار از فرزنددار شدنش ‘چند ريالي را به عنوان كمك خرجي در يافت مي نمودند. يكي از طلاب كه علي الظاهر داراي فرزندي مي گردد؛ ظاهرآنزد حضرت آيت الله .... (ره) سرپرست معظم حوزه علميه مربوط مي رود و مي گويد :حضرت استاد خداوند ديشب به من فرزندي عطا فرموده است .استاد نيز ضمن تبريك واظهار مسرت از بچه دار شدنش ‘چند ريالي را به وي مرحمت مي فرمايد. اين داش پژوه ظاهرآدر اثر فقر وفاقه مجبور ميشود شش ماه ديگر بعد از دريافت مساعده بچه دار شدن؛ مجددآ نزد استاد برود وجريان امر را بگويد وكمك هزينه اي را دريافت دارد ؛پيش خودش فكر مي كند كه استاد با كهولت سني كه دارد واين همه برو و بيا وحل فصل امور خيل عظيم دانش پژوهان موضوع قبل را يقينآبه فراموشي سپرده است. مي رود وجريان را واگويه مي كندواستاد وارسته وبزرگوار,نيز با كرامت بدون ياد آوري وبه رخ كشيدن موضوع مساعده اي به وي مي دهدليكن هنگام رفتن وخدا حافظي به او مي گويد :فرزندم قدر همسرت(كه هر شش ماه بچه مي آ ورد) را بدان.